بسم الله الرحمن الرحیم

و الصلاة و السلام علی سیدنا و نبینا ابی القاسم المصطفی محمد صلی الله علیه و آله و السلام علی علی ابن ابیطالب علیه‌السلام و آله الطیبین الطاهرین المعصومین، الهداة المهدیین، و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

بحث و صحبت‌مان در رابطه با پندها و نصیحت‌های امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام بود، بر همین اساس بحث را ادامه می‌دهیم. ولی قبل از این یک حدیث قدسی از ذات ذوالجلال عرض می‌کنم که این حدیث بسیار مفید و مؤثر و تکان دهنده است، لذا حیفم آمد که این نصیحت را زودتر به شما برادران، خواهران گرامی نرسانم. آن نصیحت این است که راوی روایت می‌کند تا به اینجا می‌رسد که مِما وُجِدَ فی بَعض الکُتُب المُنزِلة؛ یقول الله عزوجل :عبدی إن أطعتنی والَیتُکَ و إِن اَتقَیتَنی قَرَبتُکَ وَ إِن إستَحیَیتَ مِنِّی أَکرَمتک و إن توکلت علیّ کَفَیتک وَ إِن عَصَیتنی عاقَبتک فَعقوبتی لَک مِن أَجلک لا مِن أَجلی. جَلَّ قدری وَ عَظُم فضلی. عبدی اِنّی اَعلَم مِنک ما لَو عَلِمتْه زَوجَتُک لَسالتُک الطَلاق وَ لَو عَلمه عبدک لسألک العِتاق وَ لو عَلِمَه اَبوکَ لَهانَ علیهِ الفِراق، عَبدی اِن جِئتَنی تَقول أسأت اقول لک وَ اَنا قَد غفرتُ وَ اِن قلتَ تُبتُ اَقول وَ اَنا قَبِلتُ: خداوند می‌فرماید: ای بندۀ من اگر مرا اطاعت کنی من خودم ولایت و سرپرستی تو را به عهده می‌گیرم، نمی‌گذارم شکست بخوری و بمانی و بیچاره و حیران بشوی، سرگردان بشوی. کسی که ولیش خدا باشد چه مشکلی دارد؟ یک پدر عاقل و یک مادر فهمیده وقتی فرزند را درست هدایت کنند چه می‌شود؟ رئیس و مدیر یک اداره، فرماندۀ یک مجموعه اگر درست مدیریت کند تمام آن مجموعه به خواسته‌هایش می‌رسند. وقتی که خداوند متعال ولایت ما را، سرپرستی ما را بر عهده بگیرد و ما را به غیر حواله ندهد، همۀ کارهایمان درست می‌شود. و عقوبتی بدتر از این نیست که خداوند بفرماید من تو را واگذار به خودت کردم. من با تو کاری ندارم. اینکه شما شنیده‌اید مرتب انبیاء و ائمه، اولیاء، ابرار و خوبان عالم، عرفا، اهل دل مرتب از خدا خواسته‌اند.

الهی، لا تکلنی الی نفسی طرفة عین ابداً و لا اقل و لا اکثر من ذالک تو اطاعت کن تا ولایت و سرپرستی تو را خدا خودش بر عهده بگیرد و او مربی تو بشود. او استاد تو می‌شود. اگر از من ترسیدی تقوای من را پیش گرفتی من تو را به خودم نزدیک می‌کنم. طردت‌ نمی‌کنم دورت نمی‌کنم. از مقربین من می‌شوی. جبرئیل، میکائیل، پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله، امیرالمؤمنین علیه‌السلام حضرت داوود، این‌ها همه از مقربین حضرت احدیت هستند.

ببینید همیشه عزیز، معزز، خوب، دنیا و آخرتشان آباد است. اگر از من حیا کردی من تو را گرامی می‌دارم. إن اکرمکم عندالله اتقیکم، تقوی انسان را می‌برد بالا، دوری از حرام و گناه، دوری از رذائل اخلاقی انسان را می‌برد به اوج کمال می‌رساند. تقوی کیمیا است، بهترین زاد و توشۀ انسان در سیر و سلوک تقوی و دوری از محرمات است. اتیان واجبات و ترک کارهای زشت است. اگر به من توکل کردی من تو را بس هستم، من تو را کفایت می‌کنم. مگر نفرموده: و من یتوکل علی الله فهو حسبه؟ هرکسی که به خدا توکل کرد خدا او را بس است. و از جائی که گمان نمی‌برد رزق و روزی به او می‌دهم. این‌ها همه شرط است. شما به شرط عمل کنید ببینید چه خبر می‌شود. باورمان بیاید که خدا فرموده: حسبنا الله و نعم الوکیل، نعم المولی و نعم النصیر. چرا باورمان نمی‌آید؟ او که نعم الوکیل است، نعم الحسیب است، نعم الکفیل است، نعم الطبیب است، نعم الرفیق است، نعم المولی است، نعم النصیر است. تا به یقین نرسیم یقین ثمر می‌دهد. شک و حتی علم هم خیلی کار ساز نیست.

اگر معصیت من را کردی عصیان من را کردی، من را نا فرمانی کردی من تو را عقوبت می‌کنم.عذابت می‌کنم. من خدا هستم، غیور هستم، حریمی دارم، قرق‌گاه و مقدساتی دارم، محرماتی دارم. پا روی قانونم نمی‌گذارم. ضمناً این را هم بدان بندۀ من! این عقوبتی که من تو را می‌کنم به خاطر خود تو است. اولاد آدم! وقتی عذابت می‌کنم فکر نکن می‌خواهم عقدۀ دلم را باز کنم، انتقام بگیرم، به خاطر اینکه دلم خنک بشود، سنگینی می‌کند این حس انتقام در منِ خدا، این مال ما است که وقتی می‌خواهیم کسی را ادبش کنیم و بزنیمش یا حرفی بزنیم خودمان را سبک کنیم. تا این حرف را نزنیم و انتقام نگیریم سبک نمی‌شویم. همیشه در اذیت و ایذائیم. ولی خبر نداریم که نجات در انتقام نیست در عفو است. ما بسیاری از کارها حتی محبت‌هایی که می‌کنیم، انفاق‌ها و بخشش‌هایی که می‌کنیم، نمازها، زیارت‌ها، ترک گناهی که می‌کنیم تمام اینها برای نجات خودمان است. خدا هم اگر ما را عذاب می‌کند برای خودمان است. جهنم هم برای نجات خود ما است. زقوم و زمهریر هم برای نجات خود ما است. که ما این‌ها را ببینیم و عبرت بگیریم و دوباره مرتکب نشویم. شیطان هم برای نجات ما است. هشدار می‌دهد خدا می‌گوید: این دشمن است. خیالمان راحت نباشد، یک دشمن به این مکاریّ و گردن کلفتی و کذایی شب و روز در کمین تو است. چقدر جوان‌های ما را فریب می‌دهد از طریق معاصی، گناهان، ارتباط‌های نامشروع، این موبایل‌ها و پیامک‌ها (اس ام اس) و ارتباطات نا مشروع که دختر و پسر با هم پیدا می‌کنند به دام می‌اندازند جوان‌های مذهبی ما را،جوان‌های متدین ما را فریب می‌دهند.

یک چیزهایی به گوش انسان می‌رسد که انسان فکر نمی‌کند که عجب! شیطان توی این خانواده و سراغ این نوع جوان هم رفته باشد، شیاطین انسی، شیطان جنی می‌رود توی دل‌های آنها وسوسه می‌کند آنها را می‌کشد به سمت معاصی و گناهان.

خدا می‌فرماید: اگر من تو را عذاب می‌کنم برای خود توست، زیرا من بزرگتر از این هستم که کسی را برای خودم عقاب کنم. قحطی، گرانی، کمبود، درد و بلا و مرض بیاورم، برای خودم؟ اصلاً این شأن من نیست، با خدایی من سازگار نیست. این‌ها در حریم و بساط من راه پیدا نمی‌کند. چرا از منِ خدا ناراحت می‌شوید؟ از خودت ناراحت باش. از من نرنج و قهر نکن. از خودت قهر کن. از من نَبُر،از خودت ببُر. بگو: الهی هب لی کمال الانقطاع علیک، بیا سراغ من، کجا می‌روی؟ با کی قهر می‌کنی؟ ضرر می‌کنی.

بندۀ من! من چیزهایی از تو می‌دانم که اگر زنت این گناهان را از تو ببینید و مطلع بشود می‌گوید تو دیگر لایق همسری من نیستی، طلاقم بده. آی خانم! گناهانی می‌کنی که اگر شوهرت می‌فهمید می‌گفت طلاقش بدهید، تو دیگر لایق نیستی زن من باشی. من ستاری و پرده پوشی کردم. ای مرد و ای زن! نگذاشتم همسرانتان بفهمند. اگر بنده و نوکرت هم از گناهان تو مطلع می‌شد می‌گفت به هر قیمتی من را آزاد کن بروم، تو لیاقت نداری که من عبد و نوکر تو باشم، من باید نوکری کسی را بکنم که لیاقت آقایی داشته باشد. نوکرت هم از تو بیزار می‌شود. اگر پدرت از این گناهانت مطلع می‌شد، می‌گفت کاش این بچۀ من می‌رفت دیگر نمی‌دیدمش و کسی او را به من نسبت نمی‌داد. آرزو می‌کرد، تمنا می‌کرد و می‌گفت ای کاش تو با من نبودی، برو دیگر نبینمت. برو از این چهرۀ نحس و قیافه‌ات بدم می‌آید. اگر من خدا آن صورت برزخی تو را نشان می‌دادم، پدری که این همه عطوفت دارد، مادری که این همه عطوفت دارد اگر من آن چهرۀ برزخی تو را نشان می‌دادم مادر و پدر هم رشتۀ محبت خود را می‌دریدند، فرزند و اولادت هم می‌بریدند، همه از تو متنفر می‌شدند.

در حدیث قدسی دیگر دارد که اگر مردم از معاصی و گناهانت باخبر می‌شدند و من روی آنها سرپوش نمی‌گذاشتنم دفنت هم نمی‌کردند، به گند و بو می‌آمدی. ببینید ما چکار کردیم، چه کردیم که خداوند این مطالب را می‌فرماید!

بندۀ من اگر آمدی سراغ من و پشت به خودت و شیطان و معصیت کردی و گفتی خدایا بد کردم، من هم می‌بخشمت. از تو به یک اشاره، از ما به سر دویدن. اگر توبه کردی، من هم می‌گویم قبول کردم. تو بگو الهی العفو، بگو استغفرالله ربی و أتوب الیه، أتوب الیک، أتوب الیک. این خیلی جملۀ عجیبی است! درب را به روی ما باز کرده است نا امیدمان نکرده است و از آن‌طرف اتمام حجت هم کرده است.

برگردیم به نصیحت امیرالمؤمنین. می‌فرماید: پسرم! کسی از عیب مردم بدش بیاید و همان عیب در خودش هم هست، عیبجویی بکند، ایراد بگیرد، دیگری را ملامت و سرزنش کند، ولی برای خودش این عیب را بپسندد، حضرت فرمود: این احمق است. این همان مجسمه حماقت است. پسرم! هر کسی تفکر کرد، تدبر کرد در این حرف‌ها، در کار و اعمالش، هر کسی واقعاً تفکر کرد عبرت و درس می‌گیرد.

هر کسی درس گرفت، از معاصی و گناهان و کار خلاف فاصله می‌گیرد. تفکر و تدبر عزلت می‌آورد، عزلت از معصیت. ما در اسلام عزلت مطلق نداریم که انسان ارتباطش را بامردم و جامعه ببُرّد. نه با نااهلان و افرادی که رفت و آمد با آنها انسان را تاریک و گرفتار می‌کند.

صمت و جوع و سحر و عزلت و ذکری به دوام  

ناتمامان جهان را کند این پنج تمام

ولی عزلت از ناباب و افراد بد. با خوبان که باید رفت و آمد کرد.

حضرت فرمود: بهترین چیزی که اختیار می‌کنی مصاحبت و رفاقت با خوبان و ابرار است. روایت در این زمینه زیاد است که بهترین عمل و اختیار و حرکت، معاشرت با خوبان است. هر کس از ناباب‌ها و بدها فاصله گرفت، تو جلساتشان شرکت نکرد سالم می‌ماند. هر کسی شهوت‌های حرام و نا مشروع، نگاه‌های بد، بوالهوسی، شهوترانی، شکم پرستی را گذاشت کنار و هیچ عملش بر اساس شهوت نبود و بر اساس حکمت الهی و طبق دستور شریعت خواسته‌هایش را برآورده کرد این آزاد است. انسان یک مقدار روی این جملۀ امیرالمؤمنین علیه‌السلام فکر کند. حضرت برای ما فرموده: قعدت بی اغلالی، حبسنی عن نفعی بعد املی و خدتنی الدنیا بغرورها و نفسی بجنایتها و مطالی یا سیدی، هر کس از شهوات فاصله گرفت این آزاد است و کسی که اسیر یک نگاه است، اسیر یک آهنگ است، اسیر یک شهوت است این اسیر است، این ذلیل نفس و شهوت است. هرکسی حسد را ترک کرد، بخل به کسی نورزید، حسادت به کسی پیدا نکرد خدا محبت او را در دل‌ها می‌ریزد، محبتش را توی دل‌ها می‌ریزد.

چرا انسان حسود می‌شود؟ چرا حسادت می‌ورزد؟ چرا نمی‌تواند ناز و نعمت را دست دیگران ببیند؟ چرا نمی‌تواند خانه و مسکن و موقعیت‌های اجتماعی دیگران را ببیند؟ چرا حسادت می‌ورزد و می‌خواهد به هر نحوی که شده آن محسودش را تخریب و از صحنه بیرون کند؟ چون از خدا غافل شده است، چون از خدا نمی‌خواهد.

با خدا دادگان ستیزه مکن

خدا داده را خدا داده

ام یحسدون الناس علی ما آتاهم الله من فضله، این جمله عجیب است.

راوی می‌گوید: نشسته بودیم نزد پیغمبر صلی الله علیه و آله که حضرت فرمود: این آقایی که الآن می‌آید اهل بهشت است. سه روز این آقا هر روز موقع نماز آمد و و ضو می‌گرفت و در حالی که آب وضو از دستش می‌ریخت، کفش‌هایش را به دست چپش می‌گرفت و می‌آمد. پیغمبر صلی الله علیه و آله می‌فرمودند: این آقا اهل بهشت است. در روایت دیگر دارد که وقتی پیرمرد مشغول رفتن بود پیغمبر صلی الله علیه و آله به او اشاره می‌کرد و می فرمود: این آقا اهل بهشت است. عبدالله بن عمر می‌گوید: من دنبال این مرد رفتم و به او گفتم عموجان! مهمان نمی‌خواهی؟ گفت: بفرما. با هم رفتیم منزلش، اطراف مدینه بود. دیدیم توی خیمه‌ای زندگی می‌کند، یک درخت خرما جلوی خیمه‌اش است، یک بز هم داشت. بعد از استراحت آن بز را دوشید و از درخت خرما چند تا خرما کند و جلوی ما گذاشت و خوردیم و بعد هم شب شد استراحت کردیم و بعد هم طبق معمول بلند شد، مقداری عبادت کرد و ذکر گفت، ولی خیلی جزئی، در حد متعارف. سه شبانه روز من ماندم بفهمم که سرّ این که اهل بهشت شده است چیست؟ چکار می‌کند؟ دیدم کار خاصی نمی‌کند. به او گفتم: تو چکار می‌کنی که اهل بهشت شدی؟ گفت برو از خود پیغمبر سؤال کن تا به تو بگوید. آمدم خدمت پیغمبر صلی الله علیه و آله سؤال کردم، فرمود: نه، برو به خودش بگو پیغمبر صلی الله علیه و آله گفته بگو. رفتم بهش گفتم پیغمبر صلی الله علیه و آله گفته بگو. گفت: سرش این است که اولاً اگر تمام دنیا مال من باشد و از دستم برود محزون نمی‌شوم. اگر تمام دنیا را خلاصه کنند توی دستم بگذارند خوشحال نمی‌شوم. لکیلا تأسوا علی ما فاتکم و لا تفرحوا بما آتاکم. شب هم که می‌شود سرم را روی زمین می‌گذارم، نسبت به هیچ کس عقده و کینه‌ای ندارم. نسبت به احدی حسادت نورزیدم و نمی‌ورزم. در دلم کینه‌ای نسبت به هیچ کس ندارم.

عبدالله عمر گفت: وای! من که این‌طوری نیستم. یک گوسفندی به من بدهند خوشحال می‌شوم. از من بگیرند ناراحت می‌شوم. حق است که خدا تو را اهل بهشت بگرداند.

اللهم صل علی محمد و آل محمد