قطع امید از غیر خدا
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین ، والصلاة و السلام علی سیدّنا و نبیّنا ابی القاسم مصطفی محمد (ص) والسلام علی علّی ابن ابیطالب و آله الطیّبین الطاهرین المعصومین ، الهداة المهدییّن و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن ألی قیام یوم الدین .
امّا بعد قال الله بارک و تعالی : ( و من یتوکل علی الله فهو حسبه )
عن ابی عبدالله (ع) قال : ( من أعطی ثلاثً لم یمنع ثلاثً ، من أعطی الدعا أعطی الإجابة و من أعطی الشکر أعطی الزیادة و من أعطی توکل اعطی الکفایة ثمّ قال أتلوت کتاب الله عزّوجل ؛ و من یتوکل علی الله فهو حسبه و لإن شکرتم لأزیّدنکم و قال أدعونی أستجب لکم )
و عن ابی عبدالله (ع) قال : (أنّه قرأ فی بعض الکتب أَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَقُولُ: وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي وَ مَجْدِي وَ ارْتِفَاعِي عَلَى عَرْشِي لَأَقْطَعَنَّ أَمَلَ كُلِّ مُؤَمِّلٍ [مِنَ النَّاسِ] غَيْرِي بِالْيَأْسِ، وَ لَأَكْسُوَنَّهُ ثَوْبَ الْمَذَلَّةِ عِنْدَ النَّاسِ، وَ لَأُنَحِّيَنَّهُ مِنْ قُرْبِي، وَ لَأُبَعِّدَنَّهُ مِنْ فَضْلِي! أَ يُؤَمِّلُ غَيْرِي فِي الشَّدَائِدِ وَ الشَّدَائِدُ بِيَدِي؟ وَ يَرْجُو غَيْرِي وَ يَقْرَعُ بِالْفِكْرِ بَابَ غَيْرِي وَ بِيَدِي مَفَاتِيحُ الْأَبْوَابِ، وَ هِيَ مُغْلَقَةٌ وَ بَابِي مَفْتُوحٌ لِمَنْ دَعَانِي! فَمَنْ ذَا الَّذِي أَمَّلَنِي لِنَوَائِبِهِ فَقَطَعْتُهُ دُونَهَا، وَ مَنْ ذَا الَّذِي رَجَانِي لِعَظِيمَةٍ فَقَطَعْتُ رَجَاءَهُ مِنِّي؟ جَعَلْتُ آمَالَ عِبَادِي عِنْدِي مَحْفُوظَةً فَلَمْ يَرْضَوْا بِحِفْظِي، وَ مَلَأْتُ سَمَاوَاتِي مِمَّنْ لَا يَمَلُّ مِنْ تَسْبِيحِي وَ أَمَرْتُهُمْ أَنْ لَايُغْلِقُوا الْأَبْوَابَ بَيْنِي وَ بَيْنَ عِبَادِي فَلَمْ يَثِقُوا بِقَوْلِي! أَ لَمْ يَعْلَمْ [أَنَ] مَنْ طَرَقَتْهُ نَائِبَةٌ مِنْ نَوَائِبِي أَنَّهُ لَا يَمْلِكُ كَشْفَهَا أَحَدٌ غَيْرِي إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِي، فَمَا لِي أَرَاهُ لَاهِياً عَنِّي؟! أَعْطَيْتُهُ بِجُودِي مَا لَمْ يَسْأَلْنِي، ثُمَّ انْتَزَعْتُهُ عَنْهُ فَلَمْ يَسْأَلْنِي رَدَّهُ، وَ سَأَلَ غَيْرِي! أَفَيَرَانِي أَبْدَأُ بِالْعَطَاءِ قَبْلَ الْمَسْأَلَةِ ثُمَّ أُسْأَلُ فَلَا أُجِيبُ سَائِلِي؟ أَ بَخِيلٌ أَنَا فَيُبَخِّلُنِي عَبْدِي، أَوَ لَيْسَ الْجُودُ وَ الْكَرَمُ لِي، أَوَ لَيْسَ الْعَفْوُ وَ الرَّحْمَةُ بِيَدِي، أَوَ لَيْسَ أَنَا مَحَلَّ الْآمَالِ فَمَنْ يَقْطَعُهَا دُونِي، أَفَلَا يَخْشَى الْمُؤَمِّلُونَ أَنْ يُؤَمِّلُوا غَيْرِي؟ فَلَوْ أَنَّ أَهْلَ سَمَاوَاتِي وَ أَهْلَ أَرْضِي أَمَّلُوا جَمِيعاً ثُمَّ أَعْطَيْتُ كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ مِثْلَ مَا أَمَّلَ الْجَمِيعُ مَا انْتَقَصَ مِنْ مُلْكِي مِثْلَ عُضْوِ ذَرَّةٍ، وَ كَيْفَ يَنْقُصُ مُلْكٌ أَنَا قَيِّمُهُ؟! فَيَا بُؤْساً لِلْقَانِطِينَ مِنْ رَحْمَتِي وَ يَا بُؤْساً لِمَنْ عَصَانِي وَ لَمْ يُرَاقِبْنِي! ) اصول کافی . ج2
بحث و صحبت مان درباره قطع امید از غیر خداست . بحثمان درباره توکل به معنای عالی و اکمل آن است . توکل و امیدی که هر کسی اگر قلبش ، جانش و روحش مملّو از توکل و اعتماد به خدا شد در زندگی هیچ مشکلی نخواهد داشت . کسی که با خدا هست .
با خدا باش و پادشاهی کن
بی خدا باش هرچه خواهی کن .
بحث البته بالاتر از این است که امثال بنده این بحث را مطرح کنند . حقیقت مطلب این است که این بحث برای ما خیلی بزرگ است و ما کوچک هستیم . و ما فرسنگ ها و صدها هزار سال نوری خدا وکیلی ما از این بحث دور هستیم . اما چه کنیم که ناچار هستیم این بحث ها را داشته باشیم و بگوییم و مطرح کنیم تا روزی انشاالله به این ها برسیم . همانطور که بزرگان فرموده اند : ( ما لا یدرک کّله لا یترک کلّه ) هر چیزی که تمامش قابل درک نیست ، همه آن را ترک نکن .
آب دریا را اگر نتوان کشید
لیک قدر تشنگی باید چشید
ما نمی توانیم دریاها و اقیانوس ها را خشک کنیم . اما به اندازه عطش و به اندازه نیازمان و ظرفیت مان باید از این اقیانوس علوم آل محمد (ص) کسب کنیم و بگیریم . امام صادق (ع) می فرماید : کسی که سه خصلت ، سه فضیلت ، سه ارزش به او داده شده است از سه چیز هم منع نخواهد شد . ممنوع و محروم نخواهد شد . امام است . امام صادق (ع) است و حقیقت را می گوید . صادق است . اگر کسی حال دعا ، حال گدایی ، حال تضرّع به او داده شده است از اجابت او را منع نمی کنند . محال است کسی در زندگی اش دعا باشد به معنای حقیقی اش و باحال انقطاع همانطوری که این حدیث را با این کیفیت می خوانیم اجابت هست . اگر کسی حال شکر به او داده شد از زیادی او را منع نمی کنم . محرومش نمی کنم . هر کسی که به او توکل داده شده است از کفایت و از بی نیازی و از کفالت محروم نخواهد شد . خدا نعم الکفیل است . نعم الوکیل است . خوب وکالت می کند . خوب کفالت می کند . ( حسبنا الله و نعم الوکیل نعمَ المولا و نعمَ النصیر ) بعد حضرت فرمودند : مگر قرآن نخواندی . مگر قرآن تلاوت نکردی که خدا در کتابش فرموده است ؛ خدایی که صادق القول و صادق الوعد است فرموده است ( و من یتوکل الله فهو حسبه ) هر کسی امورش را به خدا واگذار کرد خدا او را بس است . مگر نخواندی ( لإن شکرتم لازیدّنکم ) اگر شاکر بودید ما شما را کفایت می کنیم و آنچه که دادیم زیاد می کنیم . افزون می کنیم . مگر نخواندی که ( و قال ربکم ادعونی استجب لکم ) هرکه مرا بخواند من او را اجابت می کنم . من یک قصه ای راجع به توکل عرض می کنم بعد می رویم سر اصل آن روایتی که منظور نظر حقیر است . خیلی روایت عجیبی است .
مردی که از تجّار بود از مدینه خارج شد . گذرش به سارقی در بیابان افتاد . سارق به او گفت : از اسب پیاده شو ، می خواهم تو را بکشم . گفت : می خواهم تو را بکشم و اموالت را هم اخذ کنم . تاجر گفت : اگر غرض تو از کشتن من اموال من است چرا من را بکشی ؟ من اموالم را به تو می بخشم . پول ها و اموالم را ببر و من را نکش . من به خدا توکل کردم و خدا هم بخواهد از من بگیرد دوباره به من می دهد . جایگزین می کند . بر این معتقد هستم . من را نکش . تو اموال و پول می خواهی بردار و برو . سارق گفت : نه ، مقصود من کشتن تو هم هست . تاجر گفت : پس اجازه بده من دو رکعت نماز بخوانم . گفت اگر نماز برایت سود دارد بفرما . نماز بخوان . مجاز هستی . دورکعت نماز خواند و بعد از نماز گفت : خدایا من به تو توکل کردم . از متوکلین هستم . من را نجات بده . این آقا دارد اینطور می گوید . من به تو توکل کردم و از مدینه بیرون آمدم . تا این جمله را گفت ، ناگهان دید مرد سفیدپوشی ظاهر شد و به سارق گفت : او را رها کن . سارق آدم جری و پررویی بود و به مرد سفید حمله کرد و مرد سفیدپوش سارق را از وسط دو نیمه کرد . تاجر گفت : تو چه کسی هستی که اینجا به این سرعت به داد من رسیدی . گفت من توکلت هستم .
از تو به یک اشاره از ما به سر دویدن
مگر تو نگفتی خدایا من به تو توکل کردم . عجیب اینجاست که گفت: من توکل تو هستم و من فرستاده خدا بوسیله جبرئیل هستم . جبرئیل به من امر کرده است که بیایم و تو را نجاتت بدهم .
خدا به جبرئیل می گوید : جبرئیل ، متوّکلِ ما را دریاب . ( وَ مَن یَتَوّکل علَی الله فَهُوَ حَسبُه ) این کتاب ها مَملو از این قصه ها است . باب متوکّلین را ببینید . انسانِ متوکل نیست . کم است . کیمیاست وَاّلا وکیل هست . این روایتی که عرض می کنم در باب خودش از عجایب روایات است . یعنی نصیحت و موعظه اینجا غوغا می کند . امام صادق (ع) فرمود : که در بعضی از کتب ، منظور حضرت کتب انبیاء سلف بوده ، هرچند خودشان ام الکتاب هستند ولی درس مطالعه به ما می دهند . مطالعه کن و زحمت بکش و کتب را بررسی کن . و الّا امام صادق (ع) خودش ام الکتاب است . مگر هست چیزی در تورات و انجیر و زبور باشد و امام صادق (ع) نداند ! به خدا حضرت فرمود ؛ اگر موسیِ پیغمبر بیاید با او بحث کنم خودش می داند من از او عالم تر هستم . قسم هم خورد . اگر انبیاء بیایند ، حضرت عیسی (ع) بیاید همینطور . اگر خضر (ع) بیاید می داند که ما از او عالم تر هستیم . این تعریف از باب ( وَ امّا بِنِعمة ربّک فَحّدث ) است . از باب مباهاتی که منشأش جهل و کبر و غرور و عُجب و مَنِّیت و خود خواهی باشد نیست . که این آفت روح و جان انسان است که انسان به امور واهی ببالد و بنازد و افتخارش به این امور گذرا و امور مجازی باشد . اما آنجا که حقیقت هست باید حقیقت ها را گفت . باید واقعیت ها را گفت. امیرالمؤمنین (ع) فرمود : اگر به کرسی قضاوت بنشینم و با اهل تورات با توراتشان و با اهل انجیر با انجیرشان و با اهل زبور با زبورشان و ... تمام آنها قانع خواهم کرد که چه کسی حق و چه کسی باطل است . باید دنبال چه کسی راه افتاد . این ها که کم ندارند . پس درس مطالعه و بررسی به ما می دهند . پس امام صادق (ع) فرمود : خداوند تبارک و تعالی می فرماید ؛ به عزتم قسم . به شکست ناپذیری ام قسم ، به جلالم قسم ، به مجد و بزرگیم قسم ، به عُلُّو و ارتفاعم قسم ، به عرشم قسم ، بعد از چند قسم می خورد که قطع می کنم و می بُرم رشته امید هر کسی که به غیر من امید داشته باشد . از غیر من کمک بخواهد و به غیر من دل ببندد و انس بگیرد . امیدش را تبدیل به یأس می کنم . یأس یعنی چه ؟ یعنی با شکست روبه رو می شود . همانطور که در دعای رجبّیه به ما گفته اند ( خاب الوافدون علی غیرک و خسر المتعرضّون الّا لک ... ) لباس ذلت را به قامتش می پوشم . در نزد مردم ذلیلش می کنم . من که ستّار العیوب هستم . من که مدارا کن هستم . مُداری هستم . من که صبور و صبّار هستم . مماشات می کنم و مسّهل هستم و با بندگانم آسان می گیرم اما در اینجا چیز دیگری است . رشته امیدش را قطع می کنم . لباس ذلت و خواری در نزد مردم می پوشانم . او را از جوار خودم طرد می کنم . او را از خود می رانم . او را از فضل خودم دور می کنم . از لطف خودم او را نا امید می کنم . در گرفتاری ها و سختی های زندگی ، در فقر ها و درد ها و مرض ها و گره هایی که در زندگی اش افتاده است از غیر من می خواهد کمک بگیرد ؟!! عجیب است . استفهام توبیخی است . در شدائد به غیر از من دل می بندد و امید دارد ؟! در حالی که سرِ نخِ تمام شدائد و گرفتاری ها دست من است . کلیدش نزد من است . ام الکتابش دست من است . به غیر من امید دارد ؟! با فکر علیل و ذلیل خودش در خانه غیر من را می زند ؟! می گوید اینجا و این راه بهتر است ؟! تمام کلید ها دست من است . مفاتیح جمع مفتاح است . مفتاح یعنی کلید . آن درها همه به روی او بسته می شود . بسته است . بیخود نرو . ( و بابی مفتوحٌ لمن دعانا ) خانه من باز است . هر کسی که مرا صدا بزند . حیفم می آید این دعا را از آول تا آخر در این ماه رجب نخوانم . هر روز در این ماه رجب باید این دعا را بخوانیم . ( خاب الوافدون علی غیرک ) محروم شد هر کسی که به غیر تو وارد شد . وافد یعنی وارد . ( و خسر المتعرضون الا لک ) زیان دیدند و ورشکست شدند هر کسی که خودش را بغیر تو عرضه داشت . ( و ضاع الملمون الّا بِک ) و هر که به درگاه غیر تو وارد شد محتاج شد . به نان شب محتاج شد . به لقمه نان محتاج شد . به چوب کبریت محتاج شد . سی روز ما باید این حرف ها را بزنیم . به یک جفت جوراب محتاجش می کنم . همه محتاج و بیچاره شدند هر کسی که از فضل غیر تو کمک خواست . سی روز باید ما این حرف ها را بزنیم تا به دل و قلبمان بشیند . ( بابک مفتوح لراغبین ) درب خانه تو برای راغبان و مشتاقان باز است . عاشق باشد .
عاشق شو ورنه روزی کار جهان سرآید
ناخوانده درس توحید از کارگاه هستی
خیر تو بذل و آماده شده است برای طالبان است و فضل تو حلال شده است برای سوال کنندگان . حلال و طیّب عطایت برای امیدواران محیاست . رزق تو گسترده شده است حتی برای آن کسانی که تو را عصیان و نافرمانی کردند . حلم تو شامل حال کسانی شد که به تو کَلَک زدند . هر کسی هم به تو روی آورد حلم و عنایت تو شامل حال آن ها شد . هر کسی به تو روی آورد و متوجه تو شد با هرچه گناه و خراب کاری اش ، او را کاری نداشتی . همانطوری که در زیارت ائمه می بینیم و راه و روش و طریقه تو مدارا با سرکشان است . فرعون سال ها عمر کرد . شدّاد سال ها عمر کرد . به نمرود سال ها عمر داد . به صدام سال ها عمر داد . وقتی هم می گیری بدطور می گیری . وقتی می گیری و بدنش را تکه تکه کردند و جلو سگ ها انداختند نخوردند . خدایا پس من را هدایت کن . هدایت کنندگان ائمه هستند . آن ها هادی هستند . مهدی هستند . ( والرزقنی اجتهاد المجتهدین ) خدایا قدرت و توان و عرضه کار بیشتر و تلاش بیشتر در جهت خودسازی و در جهت معنویت و در جهت مبارزه با نفس در مسیر عبودیت به من بده . ( ولا تجعلنی من الغافلین الموحدین ) من را از غفلت زدگان و غافلین قرار مده . ( وافقنی یوم الدین ) من را روز قیامت ببخش . آن روزی که روز جزا هست من را ببخش و عفو کن . به همین استناد آنجا امام می فرماید : ( بابک مفتوح لراغبین ) . کدام یک از بندگانم آمدند و امیدوار شدند در سختی های زندگی و امیدشان را از جای دیگر قطع کردند و با امید در خانه من آمدند که من امید آن ها را قطع کردم ؟ یعنی چه کسی آمد و یا الله گفت که من لبیک نگفتم ؟
زیر هر الله تو لبیک ماست
این همه سوز و گدازت پیک ماست
من تمام امال و آرزوها و خواسته های بندگانم را در نزد خودم محفوظ نگه داشتم . ( لمن یرضوا ؟ ) چرا راضی نیستید . چرا باورتان نیامده است که من هستم . چرا جای دیگر می روید . پس چرا راضی نشدید . یعنی باورتان نیامد که انبار و خزینه پر است . آسمان ها پر است از کسانی که تسبیح و حمد و ثنای من را می کنند . از باب ناچاری و فقر که نمی گویم من را تسبیح کنید . از این باب نیست . من به آن ملائکی که تسبیح و ذکر و بندگی من خسته نمی شوند به آن ها امر کرده ام که درها را نبندید . درهایی که بین من و بندگانم هست آن ها باز باشد . چرا به من اعتماد نکردید . چرا اعتماد نکردید . از من راستگو تر دیده بودید ! آیا نمی دانید سرِ نخ گرفتاری ها و بلاهایی که سراغ افراد می آید دست من است و هیچ کس غیر از من نمی تواند آن ها را برطرف کند مگر بعد از اینکه من اذن بدهم . پس چرا به من پشت کردید ؟ پس چرا از من قهر کردید ؟ من که با جود و عنایت خودم می دهم . چرا از من سوال نمی کنید ( نمی خواهید ) . چرا از من درخواست نمی کنید . مگر من بخیل هستم . مگر من از اینکه به بندگانم می دهم بخل می ورزم ؟! مگر جود و کرم برای من نیست ؟ مگر عفو و رحمت به دست من نیست . مگر من محل آمال و آرزو ها نیستم . چه کسی غیر از من قدرت دارد امید شما را قطع کند ؟ آن هایی که از غیرِ من کمک می گیرند آیا نمی ترسند ؟ اگر تمام اهل آسمان ها و زمین ، همه از من درخواست کنند جواب همه را می دهم و به اندازه ذره ای از خزینه من کم نمی شود . خزینه من پر است . من غنی بذات هستم . در آخر این مطلب را می فرماید : ای وای ، ای بدبختی و بیچارگی و ناامیدی و غم و غصه برای کسی که از رحمت من ناامید شود . بدبختی و بیچارگی و فقر برای کسی که معصیتِ من را کند . مراقب من نباشد . من خدایت هستم . من معبودت هستم . من مولای تو هستم و چرا رعایت حال من را نمی کنی . وقتی امید به رحمت من نداشتی و رعایت من خدا را نکردی تو را بیچاره می کنم . اما اگر با من بودی تمام عزت ها و کمالات برای توست .
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
سخنرانی فوق در تاریخ95/1/25 در منزل استاد جرجانی توسط ایشان ایراد گردید .
به نام خدا - محمد جرجانی هستم فرزند عارف بزرگوار آیت الله جرجانی شاهرودی هستم که افتخار شاگردی پدرم را پیدا کردم. بیاییم با هم به گوشهای از بیانات ایشان گوش جان بسپاریم.