بسم الله الرحمن الرحیم

 

الحمد لله رب العالمین ، والصلاة و السلام علی سیدّنا و نبیّنا ابی القاسم مصطفی محمد (ص) والسلام علی علّی ابن ابیطالب و آله الطیّبین الطاهرین المعصومین ، الهداة المهدییّن و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن ألی قیام یوم الدین .

 

سلیمان ابن مهران عن جابر عن مجاهد عن ابن عباّس عن النبی (ص)  قال : ( لمّا عرج بی السماء رأیت علی باب الجنّة مکتوباً لا إله إلّا الله ، محمد رسول الله ، علّیٌ ولی الله ، الحسن و الحسین سبطی رسول الله ، و فاطمة الزهرا صفوة الله علی ناکرهم و باغضهم لعنة الله  )

امروزی که  گذشت روز تولد با سرسعادت حضرت زهرا(س) بود . ولی اگر به لّب و مخّ و حقیقت فاطمه (س) نگاه کنیم ، امروز روز تولد پیغمبر(ص) هم هست . روز تولد امیرالمؤمنین (ع) هم هست . روز تولد وجود مقدس امام حسن و امام حسین (ع) هم هست . روز تولد چهارده معصوم است . نه ، روز تولد عالم است . روز تولد ملک و ملکوت است . اگر این ها نبودند هیچ کس نبود . پس تولد فاطمه (س) یعنی تولد همه کائنات .

وقتی می فرماید که ( لولاک لما خلقت الافلاک ، لولا علی لما خلقتک ، لولا فاطمة لما خلقتکما ) یعنی چه ؟ یعنی در حقیقت واسطه فیض و علت ایجاد این عالم هستی این عزیزان هستند و فاطمه (س) محور عالم هستی و عالم ملکوت است . در حدیث کساء وقتی ملائک سوال کردند ( من هولاء تحت الکساء ؟ ) خداوند در اینجا از پیغمبر(ص) شروع نکرد . از علی (ع) شروع نکرد . فرمود (هم فاطمه و ابوها و بعلها و بنوها ) این فاطمه(س) هست و پدر فاطمه (س) . فاطمه (س) هست و شوهر فاطمه (س) . فاطمه (س) هست و فرزندان فاطمه(س)  و خود حدیث کساء که با بیش از پنجاه سند در عظمت این حدیث وارد شده است ؛ اینجا می بینیم که و صدها روایت دیگر موّید این است در حقیقت تقویت کننده این مطلب است که فاطمه(س) اصل و اساس عالم هستی است . پس اگر امروز فاطمه (س) نبود هیچ کدام نبود . پس می توان گفت که روز تولد عالم هستی است . عالم موجودات است بدون غلو و بدون اضافه گویی .

خود پیغمبر(ص) فرمود : وقتی من را به عرش بردند و به آسمان رفتم و به معراج رفتم (رأیت علی باب الجنّة ) در آن عالم دیدم بر باب بهشت نوشته بود ( لا اله الا الله ، محمد رسول الله ، علیٌّ ولی الله الحسن و الحسین سبط رسول الله و فاطمة الزهرا صفوة الله ) صفوت در حقیقت عصاره و خلاصه حقیقت است . اینجا اگرچه بگوییم برگزیده ، انتخاب شده ولی صفوت معنای وسیع تری دارد . مجتبی یعنی انتخاب کردن از میان اعداد است . ولی صفوت و مصطفی درحقیقت خلاصه حقیقت ها . جان و روح حقیقت ها فاطمه (س) هست . حقیقت توحید در فاطمه(س) هست . حقیقت خداشناسی ، حقیقت عبودیت ، حقیقت بندگی ، خلاصه جان و خلاصه توحید در فاطمه (س) هست .  ( البته اثبات شیئ نفی ما أدا نمی کند ) . وجود مقدس امیرالمؤمنین (ع) و پیغمبر (ص) . این ها همه نور واحد هستند که عرض می کنم . ( و علی ناکرهم و باغضهم لعنت الله ) و هرکسی این ها را انکار کند و هرکسی این ها را دشمن بدارد و بغض بورزد لعنت خدا بر او . یعنی اگر کسی این حقیقت ها را انکار کند . ما چندین روایت در همین زمینه داریم راجع به اینکه حضرت فاطمه(س) صفوة الله هست . برگردیم به روایت دیگر . که این روایت هم از عجایب روایت در این زمینه هست .

سلسله راویان نقل می کنند تا می رسد به مفضّل . که این مفضل هم از قول وجود مقدس امام صادق (ع) نقل می کند که ( إنّ الله تبارک و تعالی خلق الأرواح قبل الأجساد بألفین عام ) خداوند ارواح را قبل از اجسام به دوهزار سال قبل . این دو هزار سالی که در اینجا بیان شده است از سال های ما نیست . از سال های آن عالم است . ذات پروردگار اعلی و اشرف ارواح را ، ارواح محمد(ص) و علی (ع) و فاطمه(س) و الحسن والحسین (ع) و ائمه بعد از این بزرگواران که صلوات و درود خدا بر این ها باشد این ها را قرار داد . یعنی این ها اشرف ارواح و اعظم هستند . (  فَعَرَضَها علی السموات و الأرض و الجبال فغشیهما نورهم قال الله تبارک و تعالی للسموات و الأرض و الجبال ) بعد از اینکه این عزیزان را خلق کرد حقیقت این ها را ، ولایت این ها را ، محبت این ها را ، دوستی این ها را و اطاعت این عزیزان را بر آسمان ها و زمین و کوه ها و تمام عالم هستی عرضه داشت . تمام این ها ، از نور این ها و از روح این ها و حقیقت منقمر در حقیقت و نور این عزیزان شده است . بعد خداوند تبارک و تعالی به آسمان ها و زمین و کوه ها ؛ خطاب کرد ای آسمان ها ، ای زمین ها ، ای کوه ها و ای همه کائنات ( هولاء احبائی و اولیائی و حججی علی خلقی و ائمة بریّتی . ما خلقت خلقاً هو احب الیَّ منهم ) خداوند می فرماید این افراد هستند . این ها دوستان من هستند . اولیاء من هستند . حجج من و نمایندگان من بر خلقم هستند . بر کائنات . بریت تنها برای انسان نیست . یعنی امام و پشوا و رهبر تمام کائنات هستند . همه کائنات باید از این ها تبعیت کنند و فرمان ببرند .

یک نکته یادم آمد . وقتی امام حسین (ع) به سمت عراق حرکت کرد . جابرابن عبدالله انصاری جلو او را گرفت . عرضه داشت آقا جان ببینید من در این سفر بر شما خطرناک هستم و می ترسم . برادرت حسن (ع) صلح کرد و صلاح هم این است شما صلح کنی . خیر در همین است . حضرت فرمود جابر : برادرم حسن به امر خدا و دستور پیغمبر(ص) عمل کرده است و وظیفه او آن بوده است . وظیفه من این است . من باید قیام کنم و بروم . من باید فریاد بزنم . من باید هل من ناصر ینصرنی را در کربلا بلند کنم . ندایم را به عالم برسانم . و اگر چنانچه قبول نداری و این حرف برایت سنگین است ، می خواهی الان پیغمبر(ص)  امیرالمؤمنین (ع) و برادرم حسن (ع) و معاویه و یزید را الان به تو نشان بدهم  و جدم رسول خدا به تو بگوید وظیفه ام چیست ؟ گفت یک تصرف حضرت کرد و به آسمان ها نگاه کرد و اشاره کرد و درهای آسمان باز شد . درهای آسمان که باز شد دیدم پیغمبر (ص) ، امیرالمؤمنین (ع) و امام حسن (ع) و حمزه و عده ای از بزرگان فرود آمدند . تا فرود آمدند پیغمبر به جابر رو کرد و گفت : جابر ، مگر من به تو نگفتم که تسلیم حسن (ع) و حسین (ع) باش . هرچه آن ها گفتند قبول کن و تو اعتراض نکن . اشکال نکن . این ها دستور خدا و پیغمبر هست . بعد حضرت با پای مبارک شان به زمین زدند و زمین را شکافتند . هفت طبقه از زمین و هفت دریا شکافته شد ؛ جابر می گوید نگاه کردم دیدم هفت طبقه از زمین و هفت دریا شکافته شد و من فقط آتش دیدم . دیدم یزید و معاویه و عده ای دیگر منقمر در آتش هستند به اشّد عذاب . بعداً هم زمین به هم آمد و پیغمبر (ص) هم به سمت بالا رفت . بعد اشاره امام حسین (ع) کرد و گفت : حسین جان دستت را به من بده و بالا برد  جابر می گوید : حضرت فرمود : به من گفت نگاه کن و من نگاه کردم . بهشت را دیدم و مقامات ابی عبدالله و همه را دیدم . بعد فرمودند که جابر تسلیم باش . مطیع باش . آنچه به تو می گویم تسلیم باش و به حرف کن . تمرد و تخلف نکن .

بعد فرمودند : کسی نزد من عزیزتر و احب هست که محبت و تولی این ها را داشته باشد . من بهشت را خلق کردم برای کسانی که از این ها تبعیت کنند و ولایت این ها را داشته باشند ( خلقت جنتّی لمن ... ) آتش و جهنم را خلق کردم برای هر کسی که با این ها مخالفت کند . ( و لمن خالفهم و عاداهم خلقتهم نارا و من إدّعا منزلتهم منّی و محلهّم من عظمته عذّبته عذاب لا أُعذّبه أَحداً من العالمین و جعلته من المشرکین فی أسفل درک من ناری ) هرکسی بخواهد ادعا کند مقام و منزلت و جایگاه این هایی را که از عظمت من خلق شده اند ؛ منِ خدا او را عذابی می کنم که احدی از عالمین را عذاب نکردم  و هرکسی جایگاه و مقام این ها را ادعا کند من او را با مشرکین قرار می دهم او را در پایین ترین طبقه جهنم می برم . یعنی تمام کسانی که بعد از پیغمبر(ص) ادعای خلافت و رهبری کردند . شک و تردیدی نداریم کسانی که امامت و ولایت و خلافت را غصب کردند و کسانی که خانه فاطمه (س) را آتش زدند و سیلی به صورت فاطمه (س) زدند و محسنش را کشتند و صحنه مسموم کردن امام مجتبی (ع) را بوجود آوردند و کربلا را بوجود آوردند ، این ها همه اهل دوزخ و نار هستند . ( و من أقّر بولایتهم و مَن یدّع منزلتهم منّی و مکانهم من عظمته جعلته معهم فی روضات جناّتی و کان لهم فیها ما یشاءوون عندی و عبثتهم کرامتی و أحللتهم جواری و شفعّتهم فی المذنبین من عبادی و إِمامی فولایتهم أمانتٌ عند خلقی و أیّکم یحملها و أثقالها و یدعیها لنفسه دون خیرتی ) . می فرماید هر کسی که اقرار به ولایت این ها بکند و ادعای جایگاه این ها را از من نکند و مکان و عظمت این ها را برای خودش ادعا نکند من او را با این ها در روضات جناتم قرار می دهم . او را آنجا می برم و هرچه بخواهد به او می دهم . کرامت ها و بزرگواری هایی را که دارم به او می دهم لذا اگر انسان به دنبال کشف و کرامت و شهود و مقامات است باید با این ها یک رنگ باشد . باید از این ها اطاعت کند . باید محبت و اطاعت و ولایت این عزیزان را در دل داشته باشد تا خداوند کرامت ها و بزرگواری ها را که از خدا هست و از شئونات انبیاء و ائمه هست خدا به این انسان ولایی بدهد . و من جوار خودم را برای ان هایی که اغرار به ولایت این ها داشته باشند و بپذیرند برای این ها حلال می کنم و هرکسی که از افراد بیاید از این افراد طلب شفاعت بکند و درخواست کند از (...متن عربی) چه زنها و چه مرد ها من مقام شفاعت را به آن ها می دهم . خدا می فرماید . من مقام شفاعتی که از مقام محمود است . من این مقام را به او می دهم که فردای قیامت زن ها و مردهایی که به دلیل شیطان و شهوت فریبی خوردند و گناهی کردند ، مردی خدایی نکرده با زنی در ارتباط بوده است ، زنی با مردی در ارتباط بوده است و فعل حرامی انجام داده است و بالاخره توبه نکرده است نعوذباالله نستجیرباالله این ها مشمول شفاعت این آقا قرار می گیرند . ولی اگر کسی سراغ ولایت و محبت این ها بیاید که گناه و خلاف نمی کند . فعل حرام انجام نمی دهد . ولایت این عزیزان امانت من است در نزد خلق من است . آی کوه ها ، ای آسمان ها و ای زمین ها و ای کائنات کدام یک از شما حاضر هستید این ولایت ، این محبت و این اطاعت و این فرمانبرداری را تحمل کنید و یا نعوذ باالله کدام یک از شماها می توانید چنین ادعایی کنید . نمی توانید . آسمان ها و زمین ها و کوه ها همه ترسیدند . همه وحشت کردند . عجب ، مگر ما می توانیم این ولایت را با تمام و کمال این مسئولیت را بپذیریم . نمی توانیم . وقتی خداوند حضرت آدم (ع) و حوا (ع) را خلق کرد ؛ مقام این ها را در بهشت جای داد ، فرمود : که اگر چنانچه سراغ این شجره ممنوعه رفتید به خودتان هم ظلم می کنید . به دیگران هم ظلم می کنید . ظالم هم به خود ظلم می کند و هم به مظلوم و هم به دیگران . در حقیقت آن شجره ولایت بوده است . وقتی که خداوند تبارک و تعالی جناب آدم و حوا را خلق کرد و آن ها را به بهشت برد یک نگاه به منزلت و جایگاه آن عالم بالا کردند ، سوال کردند که خدایا این جایگاه و این همه عظمت برای کیست ؟ این ها چه کسانی هستند ؟ فرمودند : سرهایتان را به ساق عرش بلند کنید . جناب حضرت آدم و حوا دیدند در ساق عرش با نورِ خدا نوشته شده است ؛ محمد (ص) و علی (ع) و فاطمه (س) و الحسن (ع) و الحسین (ع) و ائمه بعدِ من صلوات علیهم . که عرض کردم با نور خدا را ما نمی فهمیم به چه معناست . نور خدا . نور پیغمبر (ص) . نور آسمان و نور زمین . این ها چه کسانی هستند که این مقدار تو خدا برای این ها عظمت و جایگاه و محبت و شرافت قائل شده ای ؟ (فقال الله عزوجل : لولاهم ما خلقتکما ) اگر این ها نبودند . شما اینجا نبودید . پس ببینید امروز تولد حضرت آدم هم هست . تولد حضرت حوا هم هست . این ها خزینه علم من هستند . خزینه علم . خزینه علم خدا . این ها امینان من بر اسرار من هستند . اسرار من نزد این ها است . بعد اینجا انظار می کند . هشدار می دهد به همه ما . مبادا با چشم حسد به این ها نگاه کنید . مبادا جایگاه این ها را تمنّا کنید . که اگر چنین  کردید حسد انسان را بیچاره می کند . برادران و خواهران و همه عزیزان حسد انسان را بیچاره می کند . خانه ایمان انسان را آتش می زند . اینجا می فرماید نه اینکه شما به این ها حسد بورزید ؛ نه این انبیاء که حسود نیستند . به چشم حسد . یعنی بویی از حسد هم نباید بیاید . حتی با دید حسودان نگاه نکنید . خودشان که حسود نیستند . گاهی انسان ظالم نیست اما با دید ظالم نگاه می کند . گاهی انسان خودش مخلص نیست اما با دید مخلصین نگاه می کند . این ها همه مثبت یا منفی اش اثر دارد . اثر دارد . مبادا به دید حسد به این ها نگاه کنید . مبادا جلیگاه و ومنزلت این ها را از من تمنا کنید . مبادا این کرامتی که من برای این ها و جزء خصائص این هاست و برای آن ها دادم شما تقاضا کنید . آدم و حوا اگر چنین کردید مرتکب نهی من شده اید . مرتکب عصیان من شده اید .  منعّیات الهی حرام است .

خدا رحمت کند مرحوم شیخ صدوق در کتاب ثواب الاعمال آنجا منهیات را بیان می کند . عوامل را بیان می کند . روایت خیلی طولانی و عجیبی است . یعنی اگر انسان نعوذ باالله یک دید حسد پیدا کرد و حسود شد از آن مقامی که دارد پایش را بیشترآنطرف تر بگذارد داخل قرق گاه الهی شده است . یعنی مرز قوانین الهی را زیر پای گذاشته است . ظالم چه کسانی هستند ؟ هر کسی که منزلت و جایگاه این ها را ادعا کند ظالم است . خدایا ما جایگاه این ها را دیدیم . حالا جایگاه کسانی که در حق این ها ظلم و ستم کنند و حق و جایگاه این ها را ادعا کنند به چه چیزی مبتلا می شوند ؟ ما می خواهیم منکرین حق و فضائل این ها را ببینیم . خداوند دستور داد که ای آتش ، ای دوزخ ، ای جایگاه ظالمین خودت را نشان بده . با انواع عذاب ها . اگر کسی می خواهد آن الوان عذاب ها را ببیند باید سری به کتاب بحارالانوار بزنیم . صفات جنة النار . در این ضمینه جمع آوری هم شده است . این ها در پایین ترین جهنم و عذاب های من قرار می گیرند هر زمانی هم که بخواهند از آتش خارج شوند برمی گردند بدن این ها با آتش جهنم می سوزد و پوست و گوشت جدید می روید و می سوزد . در حقیقت آنجا اینطور نیست که سوختم و بعد راحت شوم و نابود شوم ! آنجا نه مرگ است و نه زندگی . با سخت ترین و بدترین حالت آرزوی مرگ می کنند و روزی هفتاد مرتبه و بیشتر تقاضای مرگ می کنند ولی مرگ سراغ شان نمی آید . یا آدم ، یا حوا . دومرتبه هشدار می دهد . که اگر با چشم حسد به این انوار و حجج من نگاه کنید شما را پایین می فرستم . شما را از جوار خودم پایین می اندازم . آن ذلت و خواری من سراغ شما می آید و شما را از جوار خودم دور می کنم . با کمال تأسف شیطان رفت و این ها را شروع به وسوسه کردن کرد و ... و رفتند از آن شجره ممنوعه که نباید بخورند ، خوردند تا آنجا که حتی شیطان هم آمد با آن مکر هایی که داشت قسم خورد که من خیر شما را می خواهم و خیرخواه شما هستم و این ها رفتند با کمال تأسف نزدیک این شجره ممنوعه شدند و آن بلا سرشان آمد که دویست سال از بهشت و جوار خدا دور شدند . چقدر گریه کردند که یکی از بکائون عالم جناب حضرت آدم بود که دویست سال گریه کرد و مسائل دیگر پیش آمد که فرصت تمام شد .

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

سخنرانی فوق در تاریخ 95/1/11  در منزل  استاد توسط ایشان ایراد گردید . 

 

                                                                                                   تحریر : محمد جواد راستین