وضعیت کافران در روز قیامت
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین ، والصلاة و السلام علی سیدّنا و نبیّنا ابی القاسم مصطفی محمد (ص) والسلام علی علّی ابن ابیطالب و آله الطیّبین الطاهرین المعصومین ، الهداة المهدییّن و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن ألی قیام یوم الدین .
امّا بعد عن رسول الله (ص) : ( أنّه قال له بعض اهله یا رسول الله هل یذکر الرجل یوم القیامة همیمه ؟ فقال (ص) : ثلاثة مواطن لا یذکر أحد أحداً عند المیزان حتی ینظر أیثقل میزانه أم یخف و عند الصراط حتی ینظر أیجوزه أم لا و عند المصحف هل ینظر بیمینه یأخذه الصحف أم بشماله فهذه ثلاثة مواطن لا یذکر فیها أحدٌ همیمه و لا حبیبه و لا غریبه و لا صدیقه و لا بنیه و لا والدیه و قال الله تعالی ؛ لکلّ إمرءٍ منهم یومئذٍ شأن یغنیه مشغولٌ بنفسه عن غیره من شدّة ما یری من أحوال العظام نسأل الله تعالی أن یصّحلها لنا برحمة و یهوّنها علینا برأفته و لطفه )
در ادامه بحث های گذشته راجع به وضعیت قیامت و معاد و صحرای محشر و وضعیت مردم در آن روز مطالبی را به سمع مبارک تان رساندیم . که آن روز روز عظیمی است . روز عجیبی است . روز حساّسی است . همانطوری که بارها عرض کردیم آن روز حدود صد اسم دارد . هر اسمش از اسم دیگرش پر معنا تر ، پرمحتوا تر و عجیب تر است . که یکی از آن اسم ها یوم الفرار بود . ( یوم یفّر المرء من أخیه ) روز فرار . روزی که پدر از پسر ، پسر از پدر ، برادر از برادر ، زن از شوهر ، شوهر از زن ، دوست از دوست ، همه از یکدیگر فرار می کنند . مفصل در یکی دو هفته گذشته این مطالب بیان شد . عزیزانی که شرف حضور داشتند شنیدند ؛ امیدواریم که انشاالله برای آنروز فکری کرده باشیم و کرده باشند و به فکر آن روز باشیم . آن روز را جدی بگیریم و شوخی فرض نکنیم .
دو مطلب را به اندازه فرصت انشاالله عرض می کنم .
یکی اینکه وضعیت قبض روح کافر ، در چه وضعی هست . اول آن را بشناسیم و بدانیم با چه بدبختی و با چه بیچارگی کسی که به خدا و پیغمبر(ص) و قیامت و به حقیقت ها کافر شود و قبول نکند ؛ رد کند و نپذیرد . به فکر آنروز نباشد و به فکر اصلاح عقاید و به فکر آنروز نباشد با چه بدبختی و با چه ذلتی آن روز قبض روح می شود و فردای قیامت و شب اول قبرش و پای میزان اعمال و بعد چه بلایی سر او می آید و آنوقت ما حواسمان را جمع می کنیم و دیگر از مسیری برویم که انبیاء رفتند . راهی برویم که اولیاء رفتند و اعتقاداتی داشته باشیم که صد و بیست چهار هزار پیغمبر برای ما آورده اند . دنبال راهی برویم که صُلَحا رفتند . ابرار و نیکان رفتند . متدیّنین رفتند . صالحان رفتند . صالحات رفتند . مؤمنین و مؤمنات رفتند . تائبین و تائبات رفتند . ذاکرین و ذاکرات رفتند . والا بیچاره می شویم .
یکی از خانوادۀ پیغمبر (ص) از ایشان سوال کرد . معلوم نیست که این اهل چه کسی بوده است . یکی از ایالاتش بوده است ، یکی از فرزندانش بوده است ، بالاخره از اهل بیت بوده است . امیرالمؤمنین(ع) بوده است . حضرت زهرا(س) بوده است . امام حسن (ع) بوده است . امام حسین (ع) بوده است . راوی این را بیان نمی کند که یکی از اعضاء اهل منزل سوال کردند که یا رسول الله (هل یذکر الرجل یوم القیامة حمیمه) آیا فردای قیامت ؛ نفرموده است ؛ صدیق یا صادق . حمیم یعنی آن کسی که نسبت به دیگری نهایت دلسوزی و مهربانی را دارد . یعنی خیلی با یکدیگر خوب هستند . خیلی دلشان برای همدیگر می سوزد . خیلی همدیگر را دوست دارند . یعنی در حقیقت یک جان و در دو بدن . یک روح و در دو بدن . یک حقیقت در دو بدن . حمیم آن دوست خیلی یک رنگ است که کمتر هم پیدا می شود . حمیم کم پیدا می شود . صدیق پیدا می شود . رفیق پیدا می شود . اما حمیم خیلی کم . آیا آنروز دوستان جان در جانی ، آیا آنروز کسی به فکر دوست جان در جانی و مهربان و دل سوز خودش هست ؟ (هل یذکر الرجل یوم القیامة حمیمه) آیا یادی از او می کند و به فکر او هست ؟ یا نه . حضرت فرمود : در سه جا هست که هیچ کسی به فکر دیگری نیست . در سه جایگاه آنقدر آنجا حساس و آنقدر سخت است که هیچ کس به فکر دیگری نیست . همه گرفتار خودشان هستند . به حال خودشان گریه می کنند . با نفس ها . با واویلتا یشان . یکی (عندالمیزان) وقتی پای میزان اعمال می رود و نگاه می کند و می بیند آیا این میزان حسنات ، آیا میزان خوبی ها و فضیلت ها و اخلاقیات ، صفا و صمیمیت ، میزان توکل و میزان اخلاص ، میزان صبر ، میزان خودسازی و معنویت ، میزان تقوا و میزان ورع ، آیا سنگین می شود یا سبک ؟ مرتب آنچنان دارد به میزان اعمال مشغول می شود که همه را فراموش می کند . یعنی اصلاً کنار دستش را نگاه نمی کند و نمی شناسد . هیچ کسی پای میزان اعمال به فکر دیگری نیست . چه می شود . انجا می فهمد . آنجا درک می کند . چون سرنوشت ، خودش را آنجا نشان می دهد . دیگری ، (عندالصراط) لب پل صراط هم آنجا هم هیچ کسی به فکر دیگری نیست و تمام متوجه خودشان هستند . آیا از این پل صراط می تواند عبور کند ؟ اگر لغزش پیدا کند . زمین بخورد . چه کسی جلویش را می گیرد . چه کسی دامنش را می گیرد . مردم و حق الناس ( انَّ ربک لبالمرصاد ) است . آنجا غوغاست. اگر با چشم برزخی نگاه کنید می بینید که در آنجا درگیری های عجیبی است . درضمن که درگیر هم هستند هیچ کس هم حق زدن دیگری را هم ندارد . نه می تواند فحاشی و بد دهنی کند ، فقط یقه اش را می گیرد و می گوید حق من را بده . به من بدهکار هستی . آن هم می گوید : ندارم . یکی می گوید به من ظلم کردی . یکی می گوید آبرویم را ریختی ، یکی می گوید هیثیتم را بردی . حقوقم را ضایع کردی . به من خیانت کردی . غش در معامله کردی . آنجا سرم کلاه گذاشتی . ( عند الصحف ) آیا نامه اعمالش را به دست راست او می دهند یا به دست چپ او . او هم نگاه می کند و منتظر است ببیند منادی چه می گوید . که می گوید : دست راستت را بیاور یا دست چپت . کدام دست حرکت می کند . خب حالا دست راستی که ظلم و خیانت کرده است . کتک زده است . سیلی زده است . این دیگر کجا می تواند برود . نمی تواند . آن زبانی که هزاران گناه کرده است . ( و هذه ثلاثة مواطن لا یذکر فیها أحدٌ حمیمه ) در این سه جا هیچ کس به فکر دیگری نیست ، نه حمیم و دلسوزی و نه حبیبی و نه غریبی و نه صدیقی و نه فرزندی و نه پدر و مادری ، هیچ کسی در آن روز در این سه جا به فکر دیگری نیست . بعد حضرت این آیه را می خواند . ( فذالک قول الله تعالی ؛ لکّل إمرءٍ منهم یومئذٍ شأنٌ یغنیه ... ) هر کسی آنچنان گرفتار خودش هست که از همه کس سیر است . از همه بی نیاز است . مشغول به خودش است . دیگر به کسی توجهی ندارد . ( مشغولٌ بنفسه عن غیری من شدة ما یری من أحوال العظام ) آن حول ها و وحشت هایی که آنجا می بیند . بعد پیغمبر می فرماید که از خدا سوال می کنم و درخواست می کنم که آنروز را بر ما ( یسهّلها لنا برحمة ) آنروز را بر ما آسان کند . خدایا آسان بگیر و برما سخت نگیر . ( و یهوّنها الینا ) آنروز را برما سهل و ساده بگیر . به رأفت و لطف خودت و به عنایت خودت . آنوقت امام سجاد (ع) در دعای ابوحمزه گریه می کند در سحر های ماه رمضان و چه می گوید . ( إلهی أبکی لخروجی عن قبری عریاناً ذلیلاً حاملاً ... ) خدایا گریه می کنم . چرا گریه نکنم . حالا من قسمت آخرش را می خوانم . و اّلا حضرت می فرماید گریه می کنم . چرا گریه نکنم . گریه می کنم برای تنگی قبرم . برای تاریکی قبرم . گریه می کنم . گریه می کنم برای اینکه خانه قبرم را با عمل صالح فرش نکردم . گریه می کنم برای تاریکی قبرم . ( أبکی لظلمت قبری ) گریه می کنم برای ضیقی قبرم . دست خالی ام . چند بار می گوید . گریه می کنم . چرا گریه نکنم . آن جمله آخرش این است . ( ابکی لخروجی قبری ) گریه می کنم آنوقتی که از قبرم عریان ، لا اله الا الله، برهنه ، ذلیل ، رام ، بار گناه روی دوشم سنگینی می کند . ( حاملاً ثقلی علی ظهری ) به دست راست و به دست چپم نگاه کنم و ببینم مردم به سمت بهشت . یک سمت سمت بهشت و لقای خدا و یک عده به سمت جهنم . یک عده خندان و روشن و بشاش و هشاش . ( ضاحکة المستبشره ) آن روز این است .
و اما وضعیت قبض روح افراد کافر که منکر خدا و پیغمبر(ص) و حقیقت ها و واقعیت ها شدند و بعد وضعیت قبض روح مؤمن را عرض کنم .
دو روایت هست . از عجایب روایات است . من قسمت اولش را می خوانم .
روایت از امام صادق (ع) است . جابر جعفی نقل می کند . ( إذا أراد الله قبض کافر ...) وقتی خدا می خواهد روح کافر و فاجر و منکر خدا و قیامت و معاد را بگیرد . خدا می فرماید : ( یا ملک الموت إن طلبت أنک و أعوانک إلی عدو ... ) ای ملک الموت ، بروید . شما و انصارت و دار و دسته ات به سوی دشمن من بروید . ( فیجیئه ملک الموت بوجهٍ کریه ) عزرائیل می آید و با چهره ای گرفته ، کالع به معنای غبوض و در بعضی روایات دارد که دندان هایش را به یکدیگر فشار می دهد و با چهره عجیبی سراغ او می آید . (...متن عربی) وقتی با این وضعیت و با چهره خطرناک و دندان هایش را به یکدیگر فشار می دهد و وقتی می آید و تا چشمش به ملک الموت می افتد ، چشمانش از حرکت باز می ایستد . این حدقه ها از کار می افتد . عقلش می پرد . یک مرتبه خودش را می بازد . ( شخص بصره و تارعقله ) دو ملکی هستند که هیچ چیزی نمی شنوند . کر و کور . هیچ چیز سرشان نمی شود . این دو ملکی که به قول قدیمی ها هیچ حرفی سرشان نمی شود و نمی شنوند ، در دست این ها چکش هایی هست . چکش ، نه گرز . چکش هایی از آهن . آن آهن هم از نار . از آتش دائم به سرش می زنند . ( یضربانه الی یوم القیامه فإذا کانت صیحة ) وقتی که صیحه قیامت ؛ دو صیحه داریم . یک صیحه اماته هست و یک صیحه احیا هست . یک صیحه است که همه می میرند و یک صیحه هست که همه زنده می شوند . این صیحه قیامت است که همه زنده می شوند . ( إشتعل قبره نارا ) قبرش پر از آتش می شود . وای بر من . وقتی قبرم پر از آتش بشود . چکش های آتشین . پر از نار . وای بر من می زنند . ای وای بر من اگر قبر من پر از آتش بشود . منادی هم صدا می زند . وای بر تو . ( الویل قد دنا منک ... ) بیچاره و بدبخت شدی . ذلت و خواری سراغ تو آمد . ای وای بر من . منادی هم به او می گوید . بدخت و بیچاره از اتش قبر بلند شو و به سمت آتشی که دیگر خاموش نمی شود . از قبرش خارج می شود . در چه حالی خارج می شود ؟ با چهره سیاه . چشم هایش از حدقه می خواهد بیرون بیاید . بینی اش خیلی بلند شده است . چشم هایش کبود شده است . بینیش دراز شده است . قلبش گرفته و غمگین است . سرش را از خجالت و شرمندگی پایین انداخته است . زیر چشمی دزدکی نگاه می کند . مثل اینکه جرأت ندارد که سرش را قشنگ بلند کند . دزدکی اینطرف و آنطرف را نگاه می کند . ببیند چه می خواهد بشود و کجا می خواهد برود . ( فیعطیه اعمال الخبیث ) آن اعمال زشتش و گناهانش می آیند و دور سرش پر می زند . ( فیقول والله ما عملتک ... ) بخدا به خاطر داری که به طاعت خدا بخیل بودی . یعنی تنبل و بی عرضه . خیلی به طاعت و بندگی خدا ، به نمازش ، به خمس و زکاتش ، به حج و واجباتش خیلی کُند حرکت می کند . با بی حالی . اما نسبت به معصیت و گناه با سرعت می رود . تو خودت تنبل بودی و کند حرکت می کردی . به خاطر داری که نسبت به معصیت حریص بودی . در دنیا بر من ( عمل ) سوار می شدی ، امروز من بر تو سوار می شوم . امروز روز سواری من است . بر تو مسلّط هستم . تو در دنیا چطور سوار من شدی ؟ تو را به سمت آتش می برم بعد می آید روی شانه اش می نشیند و او را می راند و پشت سرش می زند . و او را به سمت جهنم می برد . او را مقابل جهنم می برند و می بیند جمعی از ملائک ، جمعی از ملائک عذاب در آنجا منتظر این آقا هستند . در حالی که زنجیرها و غل هایی از آتش دارند و از شدت عصبانیت و ناراحتی در حالی که دندان هایشان را به یکدیگر فشار می دهند و می بیند این ها منتظر او هستند . او را بگیرند و به سمت دوزخ ببرند . ( فیقول یا لیتنی لم أطی کتابیه .. ) ای وای . کاش نامه اعمال به من داده نمی شد . چرا اینطور شد ؟ دستور می دهند : به آتش ببریدش .
در روایت دوم دارد که وقتی خداوند می فرماید که بگیرید او را به جهنم ببرید ، حضرت فرمود بخاطر احترام دستور پروردگار که خدا فرمان گرفتن این آقا را داده است هفتاد هزار ملائک با غل و زنجیرها آمده اند . هرکدام هم می دوند . این هفتاد هزار می دوند و هر کدام می خواهند او را زودتر بگیرند . مسابقه می گذارند برای اینکه این آقای کافر و فاسق و منکر خدا و قیامت و حیقیقت ها را بردارند و به سمت جهنم ببرند . با غیض و غضب . با تمام گرفتاری ها او را به آتش ببرند . آنوقت برمی گردد و می گوید ؛ به من رحم نمی کنی ؟ ( فیقول أما ترحمونی) نمی خواهی به من رحم کنی ؟ (فیقولون یا شقی کیف نرحمک ولا یرحمک أرحم الراحمین ) ای شقی بدبخت ما چطور به تو رحم کنیم در حالی که خدا به تو رحم نکرده است . او که رحمت واسعه داشته است به تو رحم نکرده است ، تا چه رسد به ما که مأمور های او هستیم . اذیت می شوی ؟ بله . خیلی اذیت می شوم . به او می گویند : آنجا که گوش نکردی . او را می برند . حتی وقتی که لب جهنم رسید او را هل می دهند و داخل جهنم می اندازند . در چاهی می اندازد که هفتاد سال راه است که به ته چاه برسد . که آن چاه اسمش ویل است .
امیرالمؤمنین(ع) به معاویه نامه ای نوشت . جالب اینجاست . ( قد دنزل الله فیَّ و فیک آیاتٌ من سورة الخاصّه بل امّة ) ای معاویه خداوند تبارک و تعالی درباره من و تو آیات خصوصی نازل کرده است . که مردم این آیات را به ظاهرش تأویل می کنند . یعنی از باطن آیات خبر ندارند . ( و هی سورة الحاقّة ) باطنش را نمی دانند . که خدا می فرماید : که آنجا می فرماید ( فامّا اوتی کتابه بیمینه ) من هستم . ( و اما اوتی کتابه بشماله ) تو هستی . معاویه تو هستی . تو و دار و دسته ات هستید . یعنی شیعه امیرالمؤمنین (ع) و محب امیرالمؤمنین (ع) و دوستار امیرالمؤمنین (ع) و دنبال رو امیرالمؤمنین (ع) نامه اعمالش به دست راستش داده می شود . نامۀ دشمن و مخالف امیرالمؤمنین(ع) به دست چپش داده می شود . هر کسی در آن روز دنبال مولا و آقایش است . ای معاویه ، آن هایی که با من بودند ما اصحاب یمین هستیم . نامه اعمال به دست راست . درباره تو مگر نشنیدی که پیغمبر (ص) فرمودند : ( کلّ امامٍ ضال کان قبلک او یکون قبلک او بعدک له مثل ذلک من خزیٍ من عذاب النار ) هر امامی که از جانب تو نباشد امام گمراهی است . این وضعیت کافر است .
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
سخنرانی فوق در تاریخ 28/11/1394 ئر منزل استاد جرجانی توسط ایشان ایراد گردید .
به نام خدا - محمد جرجانی هستم فرزند عارف بزرگوار آیت الله جرجانی شاهرودی هستم که افتخار شاگردی پدرم را پیدا کردم. بیاییم با هم به گوشهای از بیانات ایشان گوش جان بسپاریم.