ایمان و صفات مؤمن
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین ، والصلاة و السلام علی سیدّنا و نبیّنا ابی القاسم مصطفی محمد (ص) والسلام علی علّی ابن ابیطالب و آله الطیّبین الطاهرین المعصومین ، الهداة المهدییّن و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن ألی قیام یوم الدین .
امّا بعد قال السجاد (ع) : (المؤمنُ یَصمُتُ لِیَسلَمَ ، ویَنطِقُ لِیَغنَمَ لا یحدث امانة الأصقاء و لا یکتم شهادته من البدعا و لا یعمل شیءً من الخیر ریاءً و لا یترکه حیاءً إن زکی خاف ما یقولون و یستغفرالله لما لا یعلمون ، لایَغِرُّهُ قَولُ مَن جَهِلَهُ ، ویَخافُ إحصاءَ ما عَمِلَهُ . المؤمن نطقه ذکر و سمته فکر و نظره اعتبار )
قبلا درباره ایمان و کمال ایمان و مؤمن مطالبی را به سمع مبارکتان رساندیم . در ادامه همان بحث انشاء الله نکاتی را عرض می کنیم و خداوند عنایت بفرماید به اولیاء اش و به خوبانش او را قسم می دهیم آنچه از صفات مؤمنین و مؤمنات در این عبارات بیان می شود ما هم متخّلق به همین صفات بشویم . یعنی در حقیقت از مرحله علم و قول و صحبت و حرف بگذریم و به مرحله عمل برسیم . خیلی زیباست که انسان از خوبی هایی که می داند و آگاه شده است به آن ها بین خودش و بین خدا عمل کند . حقیقتاً یک آرامش و تمأنینه و سکینه و وقار و عزّتی خدا به مؤمنی که عمل کند و مؤمن باشد می دهد . (المؤمن ینظر بنور الله ) مؤمن با نور خدا می بیند نه با نور چراغ . نه با نور چشم به حسب ظاهر . لذا می بینید که راوی می گوید رفتم خدمت امام هادی (ع) . حضرت نامه ای می نوشت . شب شد یا چراغ خاموش شد . حضرت دقیقاً در آن تاریکی نامه را بدون کوچکترین خط خوردگی و اشتباه و خطایی نوشت . این امام هادی (ع) است . شما می گویید این امام است و حجت خداست وباید چنین باشد و این معجزه است . اما همین قصه را درباره بعضی از مؤمنین ما در احوالات شان خواندیم و دیدیم که در تاریکی نامه نوشتند و در تاریکی خوانده اند و چراغ نداشتند . چراغ در این عالم ظاهر و در این عالم طبیعت است . انسان تا زمانی که در ظلمت عالم طبیعت هست و در این عالم هست و در این ظلمات هست به این چراغ ها نیاز دارد . اما وقتی که باطنش به نور ایمان و به نور تقوا مّنور شد آنوقت دیگر از این نور هم بی نیاز می شود . اگرچه بخاطر اینکه اسراری هست و مسائلی هست که ما نمی فهمیم و درک نمی کنیم از این چراغ استفاده می کنم اما تاریکی شب هیچ وقت مانع پیشرفت ، مانع از قرائت و دیدن او نمی شود . در تاریکی می بیند آنچه در روشنایی می بیند ، در روشنایی می بیند آنچه دیگران در روشنایی نمی بینند . از پشت دیوار می بیند آنچه دیگران نمی بینند . می شنود آنچه دیگران نمی شنوند . درباره آقای بهجت می گویند یکی از افراد سوال کرده بود و خواهش کرده بود که آقا یکی از کرامات تان را بفرمایید . ایشان فرمود : من به تو می گویم ولی مکتوم باشد . من همانطور که با چشم ظاهری از مقابل می بینم ، پشت سر را هم می بینم . فرمود شبی در مسجد سهله نیاز به تجدید وضو پیدا کردم . شب بسیار تاریکی هم بود . حرکت کردم برای تجدید وضو که خارج مسجد سهله بود دیدم نوری همراه من حرکت کرد و با من بود . رفتم وضو گرفتم و برگشتم و بعد آن نور رفت . و نظیر این ها زیاد است . مرحوم حاج شیخ عباس قمی (رض) که از دهانش نور می آمد و از آن تاریکی شب نهراسید و به سمت حرم حضرت رضا (ع) که می رفت با هر( لا اله الا الله ) و ذکری که می گفت نور می آمد و با نور ( لا اله الا الله ) به سمت حرم می رفت . (المؤمن ینظر بنور الله ) پس باطن را می بیند . حقیقت ها را می بیند . بیاییم یک مقدار چشم مان را از گناه ببندیم . زبان مان را از معصیت نگه داریم . مخصوصاً خواهران . زود غیبت نکنیم ، زود حرف نزنیم ، زود قضاوت نکنیم ، زود رّد و قبول نکنیم ، یک مقدار مواظب باشیم . بالاخره این ابزار از دست ما می رود . این چشم ، این گوش ، این زبان ، این ها از دستمان می رود ؛ آنوقت اگر با این ها بد عمل کنیم شب اول قبر و روی تخت غسال خانه و فردای قیامت و پای میزان اعمال گرفتار می شویم . مواظب باشیم . یعنی به خودمان بگوییم که دوران حرف گذشت و دوران عمل رسیده است . تا چه زمانی انسان از خوبی ها سخن بگوید ، مردم را به خوبی ها دعوت کند ولی خودش بیگانه باشد . این نهیب قرآن یادمان رود . که (( اتأمرون الناس بالبّر و تنسون أنفسکم و أنتم تتلون الکتاب أفلا تعقلون )) ( لم تقولون ما لا تفعلون ) در روایت داریم پیغمبر (ص) فرمود : به معراج رفتم و در آنجا دیدم زبان های عده ای را با مقراض ( قیجی ) می برّند ولی فوراً جایش گوشت بیرون می آید . سوال کردم این چه کسانی هستند ؟ فرمود : این ها گویندگان بدون عمل هستند . حرف های خوبی می زنند ، امر به معروف می کنند ، نصیحت می کنند ، موعظه می کنند ، اما خودشان عمل نمی کنند . این اختصاص به علما و وعاّظ و منبری ها ندارد . برادران و خواهران . بخدا برای من و شما هم هست . زبان مان را با قیچی می بُرند . این ها حقیقت دارد و دروغ نیست . خیالات نیست . مبادا فحاشی کنیم ، بدگویی کنیم ، بین دو نفر را خراب کنیم ، آشوب بپا کنیم ، لجبازی کنیم ، خود بینی داشته باشیم ، خود ستایی کنیم ، گرفتار عجب و غرور بشویم ، این ها پیامدهای خیلی سنگین و بدی دارد . خیلی باید مواظب باشیم و حواسمان را جمع کنیم . ( ألمؤمن نطقه ذکر ) کلام مؤمن ذکر خداست . ( صمته فکر ) سکوت می کند ولی سکوتی جهت دار ، هدف مند و عبرت آمیز و عبرت گیر و ( نظره اعتبار ) نگاهش همه درس و عبرت است . نگاه لغو ندارد . ( یصمت لیصمت ) مؤمن سکوت می کند و اهل صمت است . اما برای چه چیزی ؟ تا سالم بماند . گاهی کبر به انسان اجازه نمی دهد صحبت کند . گاهی کینه و حسد ، گاهی بخل ، گاهی لجبازی و گاهی خود ستایی . هر صمتی خوب نیست . هر سکوتی خوب نیست . بعضی سکوت ها از فحش بدتر است . بعضی سکوت ها از آتش افروزی بدتر است . فکر نکنیم که آقا گاهی من سکوت می کنم . باید ببینید جای سکوت کجاست . جای سکوت را بشناسیم و جای کلام را هم بشناسیم . کجا باید سکوت کنیم ، کجا باید حرف بزنیم . سکوت مان برای این باشد که غیبتی نکنیم ، دروغی نگوییم ، معصیتی نکنیم ، آلوده نشویم ، نطق داشته باشیم و سخن بگوییم تا اینکه بهره ببریم و استفاده کنیم و هدایت کنیم و ارشاد کنیم و آشوبی را بخوابانیم ، نزاعی را خاموش کنیم ، دعوایی را اصلاح کنیم ، محبتی ایجاد کنیم . ما مأموریت الهی داریم که دل ها را به یکدیگر نزدیک کنیم . تفرقه ایجاد نکنیم . جدایی ایجاد نکنیم . زندگی ها را سرد نکنیم . سرد کردن محیط زندگی برای زن یا برای مرد ، برای هر کسی حرام است . گناه است . زندگی های مختصر و عمرهای بسیار ناچیز نباید با دعوا و نزاع و اختلاف و بگو مگو ها و ناهنجاری ها و با زجر دادن یکدیگر و شکنجه دادن یکدیگر سپری بشود . این کم جُرمی نیست . کم گناهی نیست . مؤمن زجر نمی دهد . مؤمن زخم زبان نمی زند . مؤمن چیزی نمی گوید که عقده اش را خالی کند . مؤمن عقده به دل نیست و سریع الرضاست . ( المؤمن یصمت لیصمت ) بله مؤمن سکوت می کند تا سالم بماند .
سمت و جوع و سحر و عزلت و ذکری به دوام
نا تمامان جهان را کند این پنج تمام
صمت بجا و بموقع خوب است . صَمت خوب و خوش . نه هر صَمت و سکوتی . ( المؤمن یصمت لیصمت ) کم صحبت می کند . سکوت می کند . مؤمن نطق دارد و صحبت می کند تا بهره بگیرد . ( لا یحدث امانة الاصدقاء) هرگز چیزی نمی گوید که خدای نکرده امانتی را بر باد بدهد ، آبرویی را بریزد ، اسراری را فاش کند . ( لا یحدث امانة الاصدقاء) گاهی انسان مطالبی را به امانت برای او می گذارند . این را باید بگوید ؟ نه . نباید بگوید . ( و لا یکتم شهادته البدعاء ) آنجایی که جای شهادت دادن و گواهی دادن است اگرچه برای افراد دور ، اگرچه برای بیگانه ، اگرچه بر علیه خودش ، اگرچه بر علیه نزدیکانش باشد . او فرزند عدل است . فرزند حق است . قومیّت ، خویشّیت ، اقارب ، دوستی ، آشنایی ، فامیلی ، این ها باعث نمی شود که من حقّی را کِتمان کنم یا حقی را ضایع کنم یا به صِرف اینکه به من نزدیک است من از او جانب داری کنم ولو به باطل و غلط . این گناه کمی نیست . ( ولا یعمل شئٍ من الخیر ریاءً ) مؤمن چیزی را انجام نمی دهد ، کار خوبی را برای ریا انجام نمی دهد که دیگران او را تمجید کنند و سر زبان ها بیفتد و به عنوان یک فرد خیّر و سالم مطرح شود . از این طریق عنوان و شهرتی کسب کند . ( ولا یعمل شئٍ من الخیر ریاءً ) برای خدا انجام می دهد . مردم بفهمند یا نفهمند . کار خیر مثل آن قضیه طشت طلا است . امام رضا (ع) می فرماید : خداوند به یکی از پیغمبرانش وحی کرد فردا صبح وقتی از منزل بیرون رفتی اولین چیزی که دیدی آن را ببلع . دومین چیزی را که دیدی آن را دفنش کن . چند تا مطلب فرمود . عرضم این جمله بود . گفت فردا رفتم و دیدم دوم چیز طشت طلا است . به من گفته شده است که طشت طلا را دفنش کن . دفنش کردم و زیر خاک کردم . رفتم و دیدم طشت بیرون پرید . با خود گفتم به من گفتند دفنش کن و دیگر به من مربوط نیست . که امام رضا فرمود : فردا خداوند به آن پیامبر فرمود : طشت طلا عمل صالح بود . کار خیر بود که هر کسی انجام بدهد از بین نمی رود . خدا او را بر ملأ می کند . مؤمن کار خوب را برای ریا انجام نمی دهد ( ولا یترکه حیاءً ) زیاد اتفاق می افتد . آقا می رود در فامیل و اقوامش ، در جمعی نشسته است که این ها خیلی دین ندارند و خیلی مذهب ندارند ، خانم هایشان چادر ندارند . حیا ندارند . این خانم هم خجالت می کشد که در آنجا چادرش را بپوشد . جلو صورتش را بگیرد . می گوید اگر من این کار را کنم به من اُمّل و قدیمی می گویند . اگر نماز بخوانم من را مسخره می کنند . اگر نوار موسیقی گذاشتند و من بیرون رفتم ، می گویند: فرهنگش قدیمی است . می خواهم نماز بخوانم ، قرآن بخوانم ، ذکری بگویم ، ممکن است من را مسخره کنند ، بارها اتفاق می افتد بعضی از بچه های مذهبی ما ، زن های مذهبی ما وقتی در این جوهای ضد دین قرار می گیرند شرم و حیا باعث می شود کارهای خوبشان را ، نماز و عبادت شان را ، نصیحت و امر به معروف شان را ترک کنند ! مؤمن این طور نیست . مؤمن در هر جَوّی قرار بگیرد از دین و از اعتقادش دفاع می کند منتهی خیلی معقول و با صبر و حلم ، با نصیحت و موعظه . مسخره اش کنند . با مسخره کردن که ما نمی توانیم دست ازاعتقادات مان برداریم . شما اگر به قرآن مراجعه کنید ، اقّلاً در دو جای قرآن خدا می فرماید ( یا حسرة علی الناس ما یأتیهم من رسولٍ إلّا کانوا به یستهزئون ) ای وای به حال این مردم . هیچ پیغمبری نیامد مگر این مردم ، پیغمبران را مسخره کردند . ای وای به این بندگان هیچ پیغمبری نیامد مگر او را مسخره کردند . در روایات فراوان . انبیاء را مسخره کردند ، ائمه را مسخره کردند ، علماء را مسخره کردند ، بزرگان دین ما را مسخره کردند . مگر به گوش ما نمی رسد که گاهی فیلم هایی می سازند که در آن توهین به رهبر ، توهین به علماء و فقها می کنند ؛ ما باید با این مسخره کردن ها دست برداریم !! ابدا . ما باید کار خود را انجام دهیم . از مقدسات مان دفاع کنیم . پس مؤمن کار خوب را برای ریا انجام نمی دهد و کار خوب را بخاطر حیا و شرم ترک نمی کند . اگر کسی از او تعریف و تمجید کند ، می ترسد . او چقدر به من عقیده دارد و چقدر من را خوب می داند ، وای بر من اگر آن نباشم که اینگونه می گویند . وای بر من . تعریف و تمجیدش کنند . اسامی ، عنوان ، شهرت ، القاب ، هرچه به او می دهند سعی می کند که به خدا پناه ببرد . پس اگر او را تعریف و تمجید کردند ، ذوق نمی کند و خوشش نمی آید ، در دلش پسته نمی شکند ، بلکه می ترسد و می گوید وای . وای . خدا کند آنچه که این ها می گویند من همان باشم . خدایا من را بهتر از آنی قرار بده که این ها می گویند . ( لستغفرالله لما یعلمون ) وقتی که از او تعریف می کنند از این تعریف ها می ترسد و وحشت می کند و به خدا پناه می برد . استغفار می کند از آن گناهانی که مردم نمی دانند . یعنی مردم فقط خوبی های ما را می دانند . ولی من بهتر می دانم در خلوت ها و در گذشته ها چه کردم . مردم خبر ندارند . اگر بدانند به من سلام نمی کنند . به من اعتنا نمی کنند . همانطور که اشک اش جاری می شود از خدا عذر می خواهد و می گوید خدایا ممنونم که ستارّی و پرده پوشی کردی و آبرویم را نریختی . در دوران جوانی و تجرّدم چه زن و چه مرد ، چه پیر و چه جوان از خدا عذر می خواهد و استغفار می کند و می گوید خدایا از تو ممنون هستم که من را خوب جلوه دادی و بدی ها را نشان ندادی . آبروی مان را نریختی . تو واقعا ستارالعیوب هستی . غفار الذنوب هستی . ( کم مِن ثناءٍ جمیل لست اهلاً فنشرته ) چه خوبی هایی که من اهلش نبودم و شایسته این تعریف ها و تمجید ها نبودم و تو بین مردم نشر دادی و مردم مرا به خوبی یاد کردند و به خوبی شناختند و از بدی هایم خبر ندارند . بخدا مؤمن اینگونه است . لذا هیچ زمانی دچار عجب و غرور نمی شود . خودش را نمی گیرد . اگر همه عالم او را تعریف کنند ، می گوید من خودم را بهتر می شناسم . اگر کسی درباره اش غلوی می کنند مغرور نمی شود و فریب نمی خورد . ( و یخاف إحصاء ما عمله ) حتی از آنچه که انجام داده است می ترسد . وحشت دارد . می گوید نکند این عملم مقبول درگاه خدا نباشد . در صفات این مؤمن مطالب زیاد .
اما روایتی دیگری که خیلی روایت عجیب و جالبی است خدمت تان عرض می کنم . شیخ صدوق در کتاب ( امالی )نقل می کند که سند این روایت به ابن عباس می رسد که ابن عباس فرمودند ؛ قال رسول الله (ص) : ( والذی بعثنی باالحق بشیرا لا یعذّب الله بالنارّ موحدّاً أبدا ، إنّ أهل التوحید لیشفعون فیّشفعّون ) پیغمبر (ص) فرمود : به آن خدایی که مرا مبعوث به رسالت کرده است که بشارت بدهم . من بشیر هستم . در ضمن ایکه نظیر هم هستم و می ترسانم ، بشارت هم می دهم . این در بُعد بشارت است . امشب از بشارت صحبت می کنیم . به آن خدایی که مرا به نبوت برگزیده است و بشارت و بشیر مرا مبعوث کرده است خدا موحّد و خداجوی و خداخواه را ، یکتا پرست را هرگز عذاب نمی کند . کسی که گفت : ( لا اله الا الله . لا اله الا هو . لا اله الا انت ) خیلی عجیب است . کسی که معتقد به این وحدانیت شد و دل به وحدانیت خدا داد و باورش آمد در این عالم یک موثر است . اوست . هرگز خدا او را عذاب نمی کند . اهل توحید خودشان شفاعت می کنند و مورد شفاعت واقع می شوند . و خدا شفاعتشان را قبول می کند . بعد پیغمبر (ص) فرمود : ( انه اذا کان یوم القیامة ) روز قیامت که بشود خداوند تبارک و تعالی به مأموران الهی امر می کند از میان بندگان و از میان مؤمنین کسانی که مسلمان و موحد بودند را به آتش ببرید . چون اعمال بدی کردند . گناهان بدی کردند . کار بدی کردند . ( فیقولون یا ربنا کیف تدخل النار فقد کّنا نوحده فی دار الدنیا ) آن بندگان در صحرای قیامت خدایا می خواهی ما را به آتش جهنمت ببری ؟ ما را چگونه می سوزانی ؟ ما را چگونه در آتشت می بری در حالی که ما در دنیا ( لا اله الا الله ) گفته ایم . قائل به وحدانیت تو بودیم . حالا می خواهی ما را به آتش ببری ؟ ( وَ کَیف تحرق باالنار السنتنا قد نطقت بتوحیدک فی دار الدنیا ) چگونه این زبان های ما را به آتش می سوزانی درحالی که در دار دنیا این زبان های ما به وحدانیت تو نطق کرده است و حرف زده است . ( . کیف تحرق قلوبنا قد اقدت علی ان لا اله الا انت ) این دل های ما از درون گفته است ؛ ( لا اله الا انت . لا اله الا الله . لا اله الا هو ) این دل ها را می سوزانی ؟ این زبان ها را می سوزانی ؟ ( ام کیف تحرق وجوهنا ) این صورت های ما را می سوزانی ، این صورت هایی که در سجده و روی خاک گذاشته ایم و الهی العفو گفته ایم . می سوزانی این ها را ؟ این پوست های نازک را می سوزانی ؟ ما این صورت هایمان را روی خاک ساییده ایم . در دل شب الهی العفو گفته ایم و در دل شب هیچ کس هم ما را ندیده است جز تو . می خواهی این ها را بسوزانی ؟ پس چه فرقی است بین ما و آن ها یی که خوابیدند و نماز هم نخواندند ؟ لا اله الا الله نگفتند . ( أفمن کان مؤمناً کمن کان فاسقا ) در دنیا به ما گفته اند انسان های کافر و مسلمان با هم مساوی نیستند ولی حالا که مساوی شدیم ؟! می خواهی ما را به جهنّم ببری . این دست ها را می خواهی بسوزانی ، این دست هایی که بالا رفته است و ( یا الله یا الله ) گفته است . این دست ها بالا رفته است و به دعا بلند شده است ، این ها را می خواهی بسوزانی ؟ ( فیقول الله عزّوجّل جلاله یا عبادی ؛ ... ) خدا می گوید بله بندگانم . خب در دنیا بد عمل کردید . جزای شما جهنم است . بد کردید . ( فیقول ربنا ... ) درست است . ما بد کردیم . ما تو را تکذیب نمی کنیم اما چند تا سوال از تو می کنیم . ( فیقول ربنا عفوک اعظم عن خطیاتنا ) آیا گناهان ما بزرگ است یا عفو تو ؟ کدام بزرگ تر است . گناه ما هرچقدر بزرگ باشد ( برحمتک التی وسعت کل شئ ) خاوند می فرماید : عفو من که از خطاهای شما بزرگ تر است . این درست است و من هم انکار نمی کنم . ( فیقولون رحمتک اوسع أم ذنوبنا ) آیا رحمت تو وسیع تر است یا گناهان ما ؟ بله رحمت من وسیع تر است . عفو من بزرگ تر است .( فیقولون اِقرارنا بتوحیدک اعظم أم ذنوبنا ) آیا این اقرار ما ، این ( لا اله الا الله ) که ما در دنیا گفته ایم بزرگ تر است یا گناهان ما ؟ ( فیقول عزّوجل بل إقرارکم ) البته اقرار شما به توحید من و این ( لا اله الا الله ) شما خیلی بزرگ تر است از گناهان شما . ( لا اله الا الله ) خدا شاهد است عرش را تکان می دهد . یک ( لا اله الا الله ) می گویی وِلوِله ای در عالم می شود . عرش خدا می لرزد . خدا به عرش می گوید . چه شده است . چرا می لرزی . اینجا که جای زلزله نیست . عرش می گوید خدایا چرا نلرزم این بنده تو گفته است ( لا اله الا الله ) می خواهی او را به جهنم ببری . ندا می آید ای عرش به عزت و جلالم شاهد باش که او را بخشیدم . ( فیقولون ربّنا یا ربّنا فلیسعنا عفوک و رحمتک التّی وسعت کلّ شیء ) سپس بندگان می گویند : حالا که عفو تو ، رحمت تو ، بزرگ تر و وسیع تر است ، گناهان ما کجا و رحمت واسعه تو ؟ ( فیقول الله جل جلاله یا ملائکتی و عّزتی و جلالی ما خلقّت خلقاً أحبّ ألیّ المقرّین بتوحیدی ) ای ملائکه من به عزت و جلالم قسم این ها از همه در نزد من عزیز تر شدند . شما گفته اید : ( لا اله الا الله ، لا اله الا انت ، لا اله الا هو ) شما دیگر محبوب شدید . همین که إقرار داشتید لا اله الّا غیری ، حقٌ علی أن لا أصلیَّ بالنارّ أهل توحیدی ) سزاوار است که من اهل توحیدم را به آتش نشان ندهم . به آتش نبرم . اهل توحید من به آتش بسوزند !؟ ابداً . ( ادخلوا عبادی الی الجنة ) ای بندگانم به بهشت بروید . پس یک (لا اله الا الله ) . این ها را قدر بدانیم و حواسمان جمع باشد . خدا انشاالله به ما توفیق بدهد که موّحد بشویم ، خداجوی بشویم .
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
14/11/1394
به نام خدا - محمد جرجانی هستم فرزند عارف بزرگوار آیت الله جرجانی شاهرودی هستم که افتخار شاگردی پدرم را پیدا کردم. بیاییم با هم به گوشهای از بیانات ایشان گوش جان بسپاریم.