بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین ، والصلاة و السلام علی سیدّنا و نبیّنا ابی القاسم مصطفی محمد (ص) والسلام علی علّی ابن ابیطالب و آله الطیّبین الطاهرین المعصومین ، الهداة المهدییّن و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن ألی قیام یوم الدین .

امّا بعد قال  الإمام الباقر (ع) : (  إنّ الله تبارک و تعالی  : أوحی إلی داوود أن أبلغ قومک أنّه لیس من عبدٍ منهم آمره بطاعتی و یعطینی إلّا کان حقّاً علیَّ أن أُطیعهوا و أعینهوا علی طاعتی و إن سئلتنی أعطیته و إن دعانی أجبته و أعتصم بی عصمته و إن إستکفانی کفیته و إن توکّل علیَّ حفظته و إن کادهوا جمیع خلقی کنت دونه )

فقال الله تبارک و تعالی : ( یا عیسی ، لِیَکُن لسانک فی السرّ و العلانیّة واحدا و کذلک فلیکن قلبک و بصرک و أتفق قلبک و لسانک عن المحارم و کفّ بصرک  أمّا لا خیر فیه و فکم من ناظرٍ نظرةً قد زرعت فی قلبه شهوةً و بردت بِهِ مَوارد حَیاض الهَلَکة ، یا عیسی کُن رَحیماً مترحّماً و کُن کَما تَشاء أن یکون العبادُ لَکَ و أکثر ذکر الموت و مفارقة اهلین  و لا تلهه عند اللهو یفسد صاحبه و لا تغفل  فإنّ غافل منّی بعیدٌ والذکرنی لِصالحات حتّی أذکُرَک )

همه ما می دانیم که اطاعت از ذات الوهیت ، ذات پروردگار به چند علت بر بندگان ، بر عباد و بر مخلوقات و بر تمام کائنات واجب است . او خالق است . او رازق است . او مولاست  و ما مخلوق هستیم . ما عبد هستیم . فقیر هستیم ، مسکین هستیم . مستکین هستیم . راه و رمز رسیدن به کمالات و مقامات ، اطاعت از فرمان خداست . تمام کشف و کرامت ها در پرتو اطاعت و بندگی از مولای مطلق و ذات پروردگار بدست می آید . و تمام ذلت ها و خواری ها و پستی ها و رزالت ها و خباثت ها ، دنائت ها ، شکست ها ، جحیم و جهنم و صغر و دوزخ و زقّوم ، زمهریر ؛ تمام این رزائل و بدبختی ها و بیچارگی ها در دنیا و در عقبی بر اثر تمرّد و سرکشی و تخلف و زیرپا گذاشتن اوامر پروردگار است .

همه انبیا که به این مقامات رسیده اند ، همه اوصیاء و همه اولیاء و همه اخیار ، صالحین ، صالحات ، مخبتین ، متوکلین ، مؤمنین و خواص که هرچی چیزی از کشف و کرامت بدست آوردند ، منشأ آن اطاعت و بندگی بود . راه صعود انسان ، راه رسیدن انسان به کمالات ، حد و حصر و اندازه ای ندارد . والله ندارد .

بار دیگر از ملَک پرّان شوم

                      آنچه اندر وهم ناید آن شوم

این مفهوم ده ها آیه و روایات و احادیث است . که انسان می تواند در پرتو عبادت و بندگی به جایی برسد که آن رتبه بعدی آن خداست . همانطور که در دعاهای ماه رجبیه می خوانیم ( لا فرَّ بینَک و بینَهم إلّا انَّهم عبادک ) هیچ فرقی بین تو و بین بندگان مطیع و اطاعت کننده و تسلیم نیست مگر اینکه تو خالق هستی و آن ها مخلوق هستند . یعنی همه کراماتی که خودت دارا هستی به آن ها می دهی . مگر مقام الوهیت . آن مختص توست و برای دیگران هم استفاده ای ندارد . مقام خدایی برای غیر خدا استفاده ای ندارد . کار لغوی است . نیازی هم نیست . گذشته از اینکه باطل است و اجتماع مثلین هست و تصورش هم غلط است ، نیازی هم نیست . اما از آن مقام پایین تر همه در انتظار انسان هست و می تواند به آنجا برسد .  

امام صادق (ع) از قول پیغمبر(ص) نقل می کند که حضرت فرمودند :  که پیغمبر (ص) فرموده است . پیغمبر (ص) از قول خدا می فرماید ؛

قال الله تبارک و تعالی : ( ما تَقرّبَ الیَّ عبدٌ بشئٍ احبَّ الیَّ ممّا الفترضت علیک ) هیچ بنده ای به من نزدیک نشد و تقرّب نجست بهتر از آنچه که من بر او واجب کرده ام و تکلیف کرده ام و امر کرده ام و بهتر از این هم نیست که بنده می تواند به من نزدیک شود . فقط با انجام واجبات و دوری از محرمات .

آنچه که واجب است انجام دهید و آنچه که حرام است ترک کنید . ( و إنّه لیتقرّب الّی بالنافلة حتّی أحبّه و إذا أحببته کنت سمعه الذی یسمع به ) بنده با نوافل به من نزدیک می شود تا اینکه من او را دوست دارم . ( و إذا أحببته قلت سمعه الذی یسمع به ) وقتی من بنده ای را به آن معنای واقعی دوستش بدارم که او ولی من بشود ، من گوش او می شوم . آن گوشی که  گوش خدایی می شود  . ( وبصرهُ الذی یبصرُ به ) آن چشمی می شود که با آن می بیند . ( و لسانهُ الذی ینطق به ) من چشم او می شوم . من زبان او می شوم ، آن زبانی که با آن صحبت می کند . ( و یدهُ التی یبطش بها ) آن دستی که با آن می گیرد می زند و می گیرد و می دهد و هرکاری انجام می دهد . ( إن دعانی اجبته ) اگر مرا بخواند من اجابت می کنم . ( و اِن سألنی اعطیته ) اگر چیزی از من سوال کند من به او می دهم . من به او می دهم . بعد امام باقر (ع) نظیر همین روایت را نقل می فرماید : (انّ الله تبارک و تعالی اوحی إلی داوود ) خداوند به حضرت داوود (ع) وحی نمود ؛ که ای داوود ، به قوم و امّتت ، ملتّت برسان و به آن ها بگو ( انّه لیس من عبدٍ منهم ) هیچ کدام از میان بندگان نیستند که (آمروا بطاعتی ) امر می کنم به فرمانم (فیعطینی ) و از من اطاعت می کنند . وقتی که امر من را اطاعت کرد و مطیع امر من نمی شود مگر آنکه ، ( إلّا کانَ حقّاً علیَّ عن اطیعه ) حق است واقعیت هم این است که من هم باید از او اطاعت کنم . تا حالا او اطاعت کرده است و حالا من اطاعت می کنم . تا حالا من آمر بودم و حالا او آمر شود و به من امر کند . تا حالا او مطاع بوده است ، حالا من مطاع می شوم . چون او اطاعت کرده است . ( اِلّا کانَ حقّاً علیَّ عن اطیعه ) حق است بر من یعنی باید من این کار را کنم که من از او اطاعت کنم و خودم هم او را کمک می کنم و مددش می کنم که از من اطاعت کند . از من فرمان ببرد . یعنی سرمایه اطاعت ، معرفت اطاعت برای خودم است و در اختیارش می گذارم و با سرمایه من مقامات مرا کسب کند . مقاماتی که من دارا هستم ، کمالاتی که من دارا هستم او هم کسب کند . با سرمایه من ، برای خودش کسب کند . ( وَ إن سالنی اعطیته ) اگر از من سوال کند من به او می دهم .( وَ إن دعانی ) اگر من را بخواند اجابتش می کنم . (و اِن اعتصم بی ) اگر از من کمک بگیرد که او را حفظ  کنم از خطا ، اشتباه ، گناه ، از انحرافات و از وسوسه های بد و ابلیسی و از هرچه می خواهد مصون باشد به او عصمت می دهم . عصمت به او می دهم . مقام عصمت کبری برای انبیاء است ولی عصمت صغری برای همه است . ( وَ اِن  دعانی ) اگر مرا بخواند اجابتش می کنم و اگر به من چنگ بزند و من را بخواهد دستم را به او می دهم و او را حفظ می کنم . او را نگه می دارم . ( و اِن اِستَکفانی ) اگر از من طلب کفایت و خلاصه بی نیازی کند . بگوید خدایا می خواهم دیگر از غیر از تو بی نیاز شوم . می خواهم تو مرا کافی باشی . تو مرا شافی باشی . تو مرا معافی باشی . من او را کفایت می کنم . ( الیس الله بکافٍ عبده ) آیا خدا برای بنده بس نیست . آیا خدا بنده را کفایت نمی کند . اگر بخواهیم این جمله را معنا کنیم مثل این است که بگوییم آیا اقیانوس ها این کاسه را بس نیستند . والله فوق این حرفاست . این مثال من هم ناقص است . مثل کسی است که به اقیانوس بگوید من نیاز دارم ، یک کاسه به اقیانوس بگوید من به تو نیاز دارم و اقیانوس بگوید من تو را بس نیستم . اقیانوس کجا و ظرفیت من کجا . اقیانوس ها کجا و ظرفیت من ( کاسه ) کجا ؟ این بنده ای که ذره ای است ، قطره ای است ، ظرفیت اش از قطره هم کمتر و کمتر از ذره است .  همانطور که امام سجاد (ع) می فرماید . ( انا اقّل الاقلّین ) ( اناَ  ذرّه وَ اَقل مِن ذرّه ) خدایا من کمتر از ذره هستم ( وَ اِن تَوّکل علیَّ حفظته ) اگر به من توکل کند ، من او را از همه خطرات حفظ می کنم . دیگر نمی گوید از چه چیزی . از بلا ، از مصیبت ، از غم ، از غصه ، از فقر ، از بیچارگی ، از ذلت ، از خواری حفظش می کنم . اهل ادب می گویند : این جمله نکره است . متعّلقِ این حافظ چه چیزی است ؟ هر چه می خواهد باشد . ( یا حافظ یا حفظ ) او حافظ است و ما محفوظ هستیم . ( وَ اَنا کاده جَمیع خلقه ) اگر تمام بندگانم دست به دست یکدیگر بدهند و بخواهند به او نیرنگ و کَلَک بزنند و او را اذیت کنند و ضربه به او بزنند  ، من برای او بس هستم و نمی گذارم . دیگر چه می خواهد ؟! نظیر این نصیحت ها را خداوند به حضرت عیسی (ع) می فرماید که بنده خیلی در فکر فرو رفتم . که خداوند چه نصیحت ها ، چه موعظه ها ، چه پند ها ، و چه طبابت ها ، چه درمان ها ، چه کلید ها ، چه رموز ها را به ما می دهد ولی ما این کلید ها را نمی گیریم . کلید دست ماست و پشت در مانده ایم . می گوییم در قفل است ! حالا در این اتاقی که همه چیز هست . تمام امال و آرزوها و تمام مشروع های ما در این اتاق هست . کلید هم دست ما ولی ما باز نمی کنیم و آنوقت گرفتار شده ایم . سرگردان شده ایم . بیچاره شده ایم . متحیر شده ایم . خوار و ذلیل شده ایم . فقیر و پست شده ایم و این طرف و آن طرف می دَویم و می زنیم و به هر کس و چیزی متمّسک می شویم و چنگ می زنیم. ( عروة الوثقی ) را رها کرده ایم . بعد رفته ایم دنبال علف هایی که روی آب است . ریشه ندارد . سایه ندارد .

یا عیسی ( لیکن لسانک فی الّسر و العلانیّة واحدا ) زبانت یکی باشد . چه در خلوت و چه در جلوت . همان مطالبی که در خلوت با منِ ( خدا ) می گویی همان را در جلوت هم بگو . آنچه که در جلوت می گویی در خلوت بگو ( الِّا ما خَرَجَ بدلیل ) مگر آن چیز هایی که جزء اَسرار زنگی انسان است . خدا هم به ما گفته است از مخلوقاتم مخفی بدار . یعنی با خدا و خلق خدا  نِفاق نداشته باشد . دو رو و دو چهره نباشد . این خصلت مردم را بیچاره کرده است . این نفاق و دو شخصیتی و دوگانگی ما را زمین زده است . در سیاه چال دنیا و نفس و اِنانّیت ها ما را زندانی کرده است . از عالم بالا بی خبر کرده است .

جناب عیسی . همچنین باید قلب و چشمت یکی باشد . همانطور که چشمت عالم را می بیند ، قلبت هم من را ببیند . من را ببینی ، عالم را بینی . عالم را ببینی ، من را ببینی . ظاهر و باطن را ببینی . یعنی عالم طبیعت ، عالم کثرات تو را از عالم وحدت ، از عالم قدس ، از عالم الوهّیت و عالم ربوبّیت جدا نکند . نکند که فقط طبیعت را ببینیم . فقط عالم ظاهر را ببینیم و از حقیقت بیگانه شویم . به قول فیض کاشانی می فرماید : همانطوری که صورتت به سمت کعبه است ، قلبت به سمت صاحب کعبه باشد .

کعبه یک سنگ نشانی است که ره گم نشود

                  خواجه احرام دگر بند ببین یار کجاست

( و أتفق قلبک و لسانک عن المحارم  ) قلب و زبانت را از تمام محرمّات حفظ کن و نگه دار . هرچه حرام است . محرمات الهی را بشناسیم . دروغ است . غیبت است . کبر است . حسد است . منیّت است . لجبازی است . خود بینی است . خود ستایی است . شهوت رانی است . لغویات است . مجالست های بد . نشستن با اَبناء دنیا . با اهل غفلت . ( . کُفَّ بَصَرُکَ اَمّا لا خیر فیه ) چشمت را از هرچه در آن خیر نیست ببند . خیر چیست ؟  یک نصیحتی امیرالمؤمنین (ع) به امام حسین (ع) می فرماید : پسرم خیر ، خیری نیست که بعدِ آن جهنم باشد . بعد آن بدبختی و بیچارگی و دوزخ باشد . آن خیر نیست . و شر، شّر نیست که بعد آن لقاء خدا باشد . بهشت باشد . آن شر نیست . خیر واقعی چیزی است که بعدش لقاء خدا ، جنّات نعیم و بهشت رضوان باشد . خیر این نیست که تو امروز یک میلیارد پول بدست آوری . مقام و منصب به تو بدهند . این ها خیر نیست . ببین پشت آن ها چیست . بعد از این چیست ؟ این عمل ، این سخن و این کار تو را به کجا می رساند . صحبتی می کنم و یک مرتبه صر نفر مرید من می شوند . هزار نفر مرید من می شوند . ده هزار نفر ، یک میلیون ، یک میلیارد ، این خیر است ؟ نه . باید ببینی پشت آن چیست . اگر پشت این حرف لقاء خدا بود این حرف خوب است . ولی اگر پشت آن جهنم و دوری از خدا بود این خیر نبوده است . گرچه مردم خیر می بینند ، ولی خیر نیست . ( فکم من ناظرٍ نضرةً قد زرعت فی قلبه شهوة )

چه بسیار نگاه هایی که بعد از آن نگاه ، هواها و شهوت ها با آن می آید . آمال و آرزوها و اضافات می آید آنوقت انسان را در گودال و لجن زار هلاکت می اندازد . ( ) هلاکت و بیچارگی . بدبختی . پس مواظب نگاه هایمان باشیم . پس مواظب حرف هایمان باشیم . پس مواظب زندگیمان باشیم .

یا عیسی ( کن رحیماً مترحّما ) عیسی ، خیلی رحم کن . رحیم باش . مترّحم باش . رقّت قلب داشته باش . ( و کُن کما تشاءُ أن یکون العباد لنا ) همان طور باش که دوست داری مردم برای تو باشند . میل داری مردم برای تو چطور باشند . خیر خواهت باشند . به تو محبت کنند . به تو احسان کنند . به تو ظلم نکنند . نفاق به تو نورزند . اذیتت نکنند . چیزی می خواهی به تو بدهند و ... . هزاران مطلب با خودش می آورد . ( و اکثِر ذکرالموت و مفارغت الاحلینه ) عیسی خیلی به یاد مرگ باش . خیلی مرگ را مد نظر داشته باش . و مفارغت و جدایی از اهل و عیال را فراموش نکنی . گودال قبر و خانه گور و شب اول قبر و آن ها را فراموش نکنی . مواظب باش . از شهید ثانی ظاهراً در آن دستو العملی که می نویسد و از روایات استخراج کرده است . شهید بزرگواری بود . می فرماید مستحب است روزی بیست مرتبه به یاد مرگ باشیم . ( فأذکروا هادم اللذاّت ) زیاد به یاد آن منهدم کننده و نابود کننده لذات باشیم . یاد مرگ تمام لذات حرام را از ما می گیرد . ( افضل الاعمال امتی ذکر الموت ) افضل اعمال امت من یاد مرگ است . مرگ را فراموش نکنیم . دنبال لهو و لعب هم نباش . لهو چیست ؟ تنها غنا و موسیقی و تار زدن و این ها نیست . هر چیزی که انسان را از خدا و از طاعت خدا و از بندگی خدا و از سیر و سلوک و حرکت بسوی خدا بازدارد ، این لهو و لعب می شود . ( ولا تغفل ) غافل نباش . گرفتار غفلت نشوی که ( فانّ الغافل منّی بعید ) کسی که از من غافل شد ، از من دور می شود . عافل از من دور است .

می گویند جمعی از علما خدمت آقا ضیاء عراقی رفتند . آقا ضیاء عراقی از مراجع هشتاد یا نود سال قبل بود . خیلی از مراجع زمان ما نظیر امام (رض) ، پسر آیت الله خوانساری و مرحوم سید عبدالله شیرازی (رض) و دیگران جزء شاگردان او بودند  . خیلی آدم عجیبی هم بود . می گویند : به ایشان گفتند آقا ما را نصیحت کن . یک وقت جمع شدند و خدمت او رفتند و گفتند آقا ما را نصیحت کن . ایشان یک نگاه به جمعیت کرد و دید که آیه بخواند این ها یاد دارند . حدیث بخواند این ها یاد دارند . یک مقدار فکر کرد و سرش را پایین انداخت و بعد فرمودند ( ولا تکونوا من الغافلین ) گرفتار غفلت نشوید . غفلت . ( ولا تغفل ) خدا به حضرت عیسی (ع) می فرماید که غافل نشود . عیسی (ع) هم ممکن است غافل شود . ( فانّ الغافلَ مِنّی بعید ) از من دور می شود . ( واذکُرنی باالصالحات حتّی اَذکُرَکَ ) تو با اعمال خوبت ، با صالحات به یاد من باش تا من هم به یاد تو باشم . با اعمال صالح و با کارهای خوب . گاهی انسان زبانش می گوید لا اله الا الله ، الحمد لله ، ماشاء الله ، سبحان الله . اما غافل است . با اعمال صالح به یاد من باش تا من هم به یاد تو باشم . این روایت را شیخ طبرسی در مجمع البیان نقل می کند . مرحوم نهاوندی هم در نفحات الرحمانش نقل می کند . در ذیل آیه  صد و چهل و ... از سورۀ آل عمران است که در جنگ اُحد وقتی بدنِ امیرالمؤمنین (ع) تقریبا 61 یا 63 زخم برداشته بودند و سر ضخم ها بسته شده بود و وقتی خواستند زِره را در بیاورد ، سَرِ زخم ها باز شد و دوباره شروع به خون ریزی کرد . پیغمبر اکرم (ص) دست مبارک شان را روی آن ها مالیدند و زخم ها خوب شد . امیرالمؤمنین (ع) بعد از آن جراحات بستری شد و پیغمبر (ص) به عیادت شان رفتند . حضرت علی (ع) فرمودند : یا رسول الله  ، خدا را شکر که من آن روز از میدان جنگ فرار نکردم . این جمله امیرالمؤمنین (ع) اِعلان خطری است برای ما که مبادا از مسئولیت ها فرار کنیم . مگر امیرالمؤمنین (ع) فرار می کند . چرا پیغمبر می فرماید : ( الهی لا تَکِلنی اِلی نفسی طرفة عینٍ ابدا وَ لا اَقَل وَ لا اَکثر ) 

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

   سخنرانی فوق در تاریخ 1394/10/23 در منزل حاج آقا جرجانی توسط ایشان ایراد گردید .

                                                                           تحریر :

                                                                   محمد جواد راستین