بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین ، والصلاة و السلام علی سیدّنا و نبیّنا ابی القاسم مصطفی محمد (ص) والسلام علی علّی ابن ابیطالب و آله الطیّبین الطاهرین المعصومین ، الهداة المهدییّن و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن ألی قیام یوم الدین .

 امّا بعد عن عبدالله ابن مسعود قال ، قال رسول الله (ص) : ( اول من إتخّذ علی ابن ابیطالب أخً من الملائکة التی فی السماء اسرافیل ثم میکائیل و اوّل من أحبّه من أهل السماء حملة العرش و الرضوان خازن الجنان ثمّ ملکة الموت و إنّ ملک الموت یترحّم علی محبّی علی ابن ابیطالب کما یترحّم علی الأنبیاء ) و قال رسول الله (ص) لعبدالرحمن ابن عوف : ( یا عبدالرحمن أنتم أصحابی و علی ابن ابیطالب منّی و أنا من علی ، فمن قاصه بغیره فقد جفانی و مَن جفانی فقد أذانی و مَن أذانی فعلیه لعنة الله ربّی ، یا عبدالرحمن إنّ الله تبارک و تعالی أنزل علّی الکتاب مبیّناً و أمرنی عن أبیّن للناس ما نزّل علیهم ما خلا علی ابن ابیطالب فإنّه لم یحتج الی البیان لأنّ الله تبارک و تعالی جعل فصاحته کفصاحتی و درایته کدرایتی و لو کان حلم رجلاً ، کان علیّا و لو کان العقل رجلاً لکان الحسن و لو کان السخاء رجلاً لکان الحسین و لو کان الحُسن شخصاً لکان الفاطمة بل هی اعظم إنّ فاطمه إبنتی خیر أهل الأرض عنصراً و کرماً و شرافاً ) و قال علی (ع) : ( حدثّنی أخی أنّه ختم الف نبّی و إنّی ختمت اَلف وصّی و أنا کُلّفت ما لم یُکلّفه و إنّی لأعلم ألف کلمة ما یعلمها غیری و غیر محّمد ، ما منها کلمةٌ  إلّا مفتاح ألف باب بعد ما تعلمون منها کلمة واحدة غیر أنّکم تقرؤون منها آیة واحدة فی القرآن و إذا وقع القول علیهم إخرجنا منهم دابّة مِن الأرض تکلمّهم أنّ الناّس کانوا بآیاتنا لا یؤمنون ) آنچه که خوانده شد از فضائل و مناقب امیرالمؤمنین علی (ع) بود که در ذیل این آیه ( و إن تعدّوا نعمت الله لا تحصوها ) اگر بخواهید نعمت های خدا را بشمارید و احصاء کنید و فقط شمارش کنید ، هرگز نمی توانید بشمارید . یعنی در شمارشش مانده ایم تا نوبت به شکرش برسد . نعمت بر دو قسم است . نعمت های ظاهری و نعمت های باطنی . نعمت ها ظاهرش همین است و باطنش همین علی (ع) و یازده فرزند اوست . چه نعمتی بالاتر و عظیم تر ، کدام نعمت است که ما قدرت احصاء و شمردن آن را نداریم . در همین روایت آمده است که پیغمبر(ص)  فرمود ؛ راوی روایت از حضرت صادق (ع) تا به رسول خدا می رسد که فرمود : ( إنّ الله تبارک و تعالی جعل لأخی علی ابن ابیطالب فضائلٌ لا تحصوها کثرة فمن قرأء فضیلتٍ من فضائله مُقّراً بها غفر الله له ما تقّدم من ذنبه و ما تأخّر و من کتب فضیلةً من فضائله لم تزل ملائکة تستغفر له ما بقی لتلک الکتاب أثرٌ و رسمٌ و من إستمع الی فضیلةٍ من فضائله غفرالله له ذنوب التی إستمع بالسمع و مَن نظر إلی کتابت مِن فضائله غفرالله له ذنوب التی إکتسبا بالنظر ثمّ قال ؛ أنظر الی علی ابن ابیطالب عبادة و لا یقبل الله ایمان عبدٍ إلّا بولایته و برائة من اعدائه ) امام صادق (ع) از قول پیغمبر (ص) نقل می کند . خداوند تبارک و تعالی برای برادرم علی (ع) فضائلی قرار داده است که بخاطر کثرت قابل احصاء و شمارش نیست . یک زمان ما می گوییم نمی توانیم بشماریم و یک زمان پیغمبر (ص) می فرماید نمی تواند بشمارد و از عهده آن بر نمی آید . فضائلی که بخاطر کثرت قابل احصاء و شمارش نیست . پس کسی یک فضیلت از فضائل علی (ع) را بخواند و به آن فضیلت اقرار داشته باشد ، خدا گناهان گذشته و آینده اش را می بخشد . کسی که بخواند و اقرار و اعتراف داشته باشد . چون این فضائل و مناقب انسان را از همه رزائل نجات می دهد و بیرون می کشد . عامل ترک رزائل می شود . یکی از عللش این است . مگر می شود کسی فضیلت و فضائل را بشناسد و بخواند و بداند و جذب نشود و میل باطنی به علی (ع) پیدا نکند و از رزائل و بدی ها جدا نشود !! دروغ می گوید . والله اگر کسی علی (ع) را بشناسد ، همانطور که سلمان شناخت ، سلمان زیاد خواهیم داشت . حر ابن زیاد خواهیم داشت . عمار یاسر زیاد خواهیم داشت . مقداد و اباذر زیاد خواهیم داشت . رُشِید حَجَری ، عوان ابن تقلب ، ابن ابی عُمیر ، محمد ابن عثمان  زیاد خواهیم داشت . البته اگر بشناسیم . فکر نکنیم که نعوذ باالله این ها شوخی و افسانه است . وای به حال کسی که این ها را کوچک بشمارد . اگر کسی فضیلتی از فضائل علی (ع) را بنویسد ، مرتب ملائک برای او استغفار می کنند تا زمانی که این کتاب و خطی و رسمی و نشانه ای از این کتاب باقی بماند . حال اگر کسی به عللی نمی تواند بنویسد و صاحب قلم نیست ؛ اگر کسی فضیلتی از فضائل علی (ع) را بشنود خداوند گناهانی که او با گوشش انجام داده است می بخشد . فضیلتی از فضائل علی (ع) را نگاه کند ، این کتاب را باز کند و نگاه کند یا به جلد این کتاب نگاه کند ، والله خداوند تبارک و تعالی گناهانی که با این چشم انجام داده است می بخشد . هم جنبه عِلمی دارد و هم جنبه عقلانی دارد و هم جنبه فلسفی دارد و هم جنبه روانی دارد . بعضی ها عوامانه فکر نکنند . آن هایی که عقل و فکرشان کم است و درایت شان کم است می گویند : یعنی چه ؟ یک حدیث و یک روایت را نگاه کنیم خدا گناهان گذشته و آینده ما را می بخشد ! تو نمی فهمی این یعنی چه . به حضرت عباس (ع) فهم و درک نداری این نگاه یعنی چه . در متن روایت ( رأت ) نگفته است ، بلکه ( نظر ) گفته است . می گوید برو دنبالش . این فضائل و مناقب و این کتاب جاذبه دارد و جنبه مغناطیسی دارد و دلت را از شیطان و شیطان صفتان جدا می کند و به سوی سلمان ها و اباذرها و مقداد ها می کشد . تو را نجات می دهد . این ها مُخرِج و ناجی است .هادی است . بعد حضرت فرمود : نگاه کردن به چهره علی (ع) عبادت است . خدا ایمان احدی را قبول نمی کند مگر با ولایت علی (ع) و تنّفر از دشمنان و مخالفان علی (ع) . یعنی باید هر دو باشد . ایمان به خدا ، ایمان به نبوت است ، ایمان به نبوت ، ایمان به ولایت است . ولایت هم ولایت علی (ع) است . ( و مَن یؤمن بالله و یَکفُر با طاغوت فقد إستمسک بالعروة الوثقی ) مصداق اعلای طاغوت دشمنان علی (ع) و مخالفان علی (ع) هستند . با خودم فکر می کرد که این فرصت های کم و این مقدار مطالب ما فقط فرصت خواندنش را نداریم تا شرح آن برسد . با خودم قبل از منبر فکر می کردم که من چکار کنم . ماه رمضان تمام شد . از فضائل و مناقب چیزی نگفتیم . سلسله روات نقل می کنند تا به وجود مقدس امیرالمؤمنین علی (ع) می رسد که حضرت فرمود ؛ پیغمبر (ص) اینگونه تعبیر می کند ؛ ( انَّ اَخی ) . برای برادرم علی (ع) مناقبی است که بخاطر کثرت کسی نمی تواند بشمارد . اینجا حضرت علی (ع) می فرماید : ( حدّثَنی اخی ) برادرم به من فرمودند : من هزار پیغمبر را ختم کردم . هزار در اینجا به معنای عدد نیست . به معنای کثرت است . اشتباه نشود و بگویی 124 هزار پیغمبر چه شد . این به معنای کثرت است . به عنوان مثال گاهی به شخصی می گویی : من این حرف را هزار مرتبه به تو گفتم ؟ صد بار به تو گفتم ؟ این کلمۀ صد بار هم در اینجا به معنای کثرت است . یعنی در حقیقت بسیاری از انبیاء را من ختم کردم . پیغمبر (ص) فرمود : من هزار پیغمبر را ختم کردم . ( أنّی ختم ألف وصّی ... ) منِ علی هزار وصی را ختم کردم . تکالیفی به من وارد شده است که هیچ کدام از انبیا و هیچ کدام از اوصیاء قبل نداشته اند . یعنی این شایستگی تکلیف را نداشتند . تکلیف و مکّلف هر کسی به اندازه استعداد و توانش است . آن کسی که تکلیف می کند ، مکلِّف است . و خداست . مکلَّف ما هستیم . اگر استعداد را خدا به علی (ع) و بچه های علی (ع) نداده بود این مقدار تکلیف نمی کرد و لذا تکلیفی که خدا به امیرالمؤمنین (ع) کرده خدا به احدی از اوصیاء نکرده است . ( ما منها کلمة إلّا مفتاح الف ) من هزار کلمه می دانم . که اینجا دوباره به معنای کثرت است . که هیچ کسی غیر از من و غیر از محمد (ص) نمی داند . هر کلمه اش کلید هزار باب است . باز در هر بابی چند خانه است . چقدر صندوق است . چقدر علم و دانش است . عقل انسان مبهوت می ماند . آنوقت ما بخواهیم این ها را معرفی کنیم و خدا وکیلی درک کنیم ؟ مشکل و سخت است . 

ای مگس عرشه سیمرغ نه جولان گه توست  

                 عِرض خود می بری و زحمت ما میداری

ما فقط می بینیم که پیغمبر (ص) در روز غدیرخُم وقتی که علی (ع) را به امامت و وصایت نصب کرد ، آنوقت خدا در آنجا فرمود ( الیوم أکملت لکم دینکم ... )  خودشان فرموده اند : اگر ما نبودیم شما هیچ چیزی نمی دانسته اید . حیوان هایی بودید . ( لا تعرفون فَرضاً من الفرائض ) این روایتی که الان می خواهم برای شما بخوانم در ضمن بدانید مقدمه روایتی است که دیشب قول داده بود است و بعد دیدم که بیان آن روایت نیاز به مقدمه دارد . تا مقدمات عنوان نشود ، باب باز نمی شود .

شرح این هجران و این خون جگر  

                            این  زمان  بگذار تا  وقت  دگر

مگر کی شود این ها را شرح داد ، آن هم فردی مثل بنده  که عِلم ما در مقابل بزرگان مثل یک صفر است درمقابل 28 و 32 حروف . چه کسی می تواند درک کند ؟

سلسله رُوات نقل می کنند تا به ابو بصیر می رسد . ابوصیر از خُصَیمه . تا می رسد به وجود مقدس امام باقر (ع) . که این آقا می گوید من از امام باقر (ع) شنیدم . من می خواهم فقط این عبارات را بخوانم . من این روایت را فقط یک بار در ایام فاطمیه خواندم . هر کدام از این روایات یک لطائف و ظرائفی دارد و مخصوص خودش است . حضرت به عبد الرحمان ابن عوف فرمود : ( یا عبدالرحمن أنتم أصحابی... ) شما اصحاب من هستید . علی ابن ابی طالب از من است . اصحاب کجا و منّی کجا . من از علی (ع) هستم و علی (ع) از من است . اگر کسی علی (ع) را با غیر علی (ع) قیاس کند ، او در حق من جفا کرده است . در حقیقت من را با دیگران قیاس کرده است . مگر می شود پیغمبر (ص) را با احدی قیاس کرد ، حتی با انبیاء ؟! ابدا . هر کسی علی (ع) را با غیرِ علی (ع) قیاس کند به من جفا کرده است . هر کسی به من جفا کند من را اذیت کرده است . پیغمبر (ص) فرمود : اول کسی که با علی (ع) از ملائک برادر شده است در آسمان جناب اسرافیل بوده است . اسرافیل با علی (ع) صیغه اُخّوت خوانده است . دوم جناب میکائیل با علی (ع) صیغه اخوت خوانده است . کسی که با جبرئیل و اسرافیل و میکائیل برادری می کند ، آنوقت در این دنیا چه کسی می تواند با علی (ع) برادری کند !؟ بزرگواری می کند یک عده ای را اخی می گوید . می آید حتی به آن یهودی می گوید : ( یا اخَّ الیهود ) آن یهودی می گوید : وصی هر پیغمبری امتحان شده است ، شما هم امتحان پس داده ای یا نه ؟ فرمود : برادر یهود من خیلی امتحان شدم . 14 مرتبه . هفت مرتبه قبل از پیغمبر (ص)  و هفت مرتبه بعد از پیغمبر (ص) . سخت ترین امتحان ها بعد از پیغمبر (ص) تحمل  سیلی که به صورت ناموسش زدند . ریسمان به گردنت بیندازند و قدرت هم داشته باشی . کنَنَده درب خیبر هم باشی ، ذوالفقار هم در دستت باشد . خیلی عجیب است . کُشنده فارس یَل یَل هم باشی .  آنوقت ارازل و اوباش به سرکردگی عُمَر ، ریسمان به گردنت بیاندازند و بِکِشند و تو هم هیچ چیزی نگویی ! این امتحان سختی است . خیلی امتحان عجیبی بوده است . آنوقت برادر جبرئیل و اسرافیل و میکائیل با چه کسی اخوت کند . اولین کسی که محب علی شده است ، ما فکر نکنیم اولین شیعه و اولین محب هستیم . نخیر . آن ها برادرنش بودند . اول کسی که با علی (ع) دوست شدند حاملان عرش خدا بودند . مالک و همه کاره بهشت . بعد ملک الموت . ملک الکوت هم گفته است علی جان دوستت دارم . چون تو را دوست دارم به تمام شیعیان ات موقع جان دادن رحم می کنم و به آسانی جان شان را می گیرم همانطوری که جان انبیاء را می گیرم . به دوستان علی (ع) رحم می کنم همانطور که به انبیاء رحم می کنم . همین الان بگوییم یا علی ، موقع مُردن نگاهی هم به ما کن . اول صبح بود و دق الباب کردند وحضرت علی (ع) رفت جلوی درب . دید پیرمردی هست به نام حارث همدانی . مثل ابر بهار گریه می کند . پرسیدند : حارث چرا گریه می کنی ؟ گفت : از دیشب تا الان به یاد مُردن افتاده ام و وحشت کرده ام . فرمود : حارث همدانی مگر تو از شیعیان ما نیستی ؟ گفت : بله . پرسیدند : تو از دوستان ما نیستی : گفت : بله . فرمود چرا ناراحت هستی ؟ هر کسی بمیرد ما را می بیند . حارث موقع جان دادن ما با شما هستیم . در چشمان مان نگاه می کنی و جان می دهی . کنار تخت غسال خانه هستیم . در موقع تشییع جنازه هستیم . پای میزان اعمال هستیم . موقع پل صراط هستیم . شب اول قبر هستیم . موقع آمدن نکیر و منکر هستیم . خلاصه تا شما را از پل صراط نگذرانیم و وارد بهشت نکنیم شما را رها نمی کنیم .

غم مخور جانا که غم خوارت منم 

                             این جهان و آن جهان یارت منم

               مشتری بر جنس بازارت منم  

 با ولای تو هر چه هستم من

          به کسی جز تو دل نبستم من    رحمت آور بگیر دستم را 

                              مددی   کن  ز پا  نشستم   من 

پیغمبر(ص)  و عدهّ ای نشسته بودند . یک وقت دیدند چند نفر سیاه پوست غریبانه یک جنازه ای را می برند . حضرت فرمود : علی جان ببین چه کسی است که غریبانه او را می برند ؟ نباید مؤمن آنقدر غریبانه باشد . حضرت فرمود : من او را خوب می شناسم . پرسیدند : چه کسی است ؟ گفت یکی از محبان ما مرده است . این فرد سیاه پوست بود و هر وقت من را می دید می پرید و می گفت علی ، دوستت دارم . دوستت دارم . می پَرید و به وَجد می آمد . حضرت فرمود : علی جان ، اگر او دوست تو بوده است چرا غریبانه تشییع شود . فرمود بلند شو برویم و رفتند . پیغمبر (ص) ، امیرالمؤمنین (ع) و سلمان رفتند . حتی عبای مبارکش را روی جنازه پوشید . فرمود : محب علی (ع) بوده است . با عزّت و احترام دفنش کردند . مگر امام حسین (ع) محب علی (ع) نبوده است. سر از کجا در می آورد ؟! بعد ابن عباس می گوید : پیغمبر (ص) فرمود :  هر کسی علی (ع) را به غیر از خودش قیاس کند به من جفا کرده است . هر که به من جفا کند مرا اذیت است . هر کسی مرا اذیت کند لعنت خدا بر او باد . آنوقت ببین علی (ع) چقدر بعد پیغمبر (ص) اذیت شده است .  خداوند کتاب معینی بر من نازل کرده است و به من امر کرده است . من برای مردم شرح بدهم آنچه برای مردم بیان شده است . برای همه باید توضیح بدهم . فقط برای علی (ع) توضیح نمی خواهد بدهم . چون علی (ع) نیاز به توضیح ندارد . برای همه باید قرآن را تفسیر کنم مگر برای علی (ع) . برای همه باید توضیح دهم مگر علی (ع) . حتی برای انبیاء هم پیغمبر (ص) باید توضیح دهد مگر علی (ع) . ( و أمَرشنی أن أبیّن للناّس ما نزّل علیهم خلا علی ابن ابیطالب ) او نیاز به بیان ندارد . او نیازی به شرح ندارد . خدا فصاحت و بلاغت علی (ع) را فصاحت و بلاغت من قرار داده است . فصاحت علی (ع) فصاحت من است . درایَت علی (ع) درایَت من است . علی (ع) فصیح و بلیغ است . پیغمبر (ص) فرمود : من از همه مردم زبانم گویا تر است . از همه مردم . درایت من درایت علی (ع) است . (...متن عربی ) یک روایت را درایت کنی و بفهمی  برای تو بهتر است از هزار روایت که آن روایت را فقط روایت کنی . درایت مهم است ، نه روایت . در روایت دارد که اهل درایت باشید نه اهل روایت . روایت برای درک و ادراک و فهم است . روایت فقه الحدیث دارد . فقه الکلام دارد . فقه الاخلاق دارد . فقه عرفان دارد . هر روایتی هم فهم عرفانی می خواهد ، هم فهم فقهی می خواهد و هم فهم تاریخی می خواهد و هم فهم زبان صدور می خواهد . یک روایت قریب به 38 حالت پیدا می کند . هر کسی نمی تواند روایت را بفهمد . ( کلامنا صعبٌ ) کلام ما سخت است . دشوار است . هر کسی نمی تواند درک کند . بعضی ها فکر می کنند منظور از خواندن ما معنای عربی آن را بگوییم و معنا می کنیم دیگر . شخص با خود می گوید :  لغت و کتاب لغت می خواهد ؟ نه .  المنجد هست . فرهنگ جامع هست . نه آقا این نیست . روایات فهم نورانیت می خواهد . ادراک ملکوتی می خواهد . این ها مطالب ملکوتی است و عقل ملکوتی می خواهد . دید ملکوتی می خواهد . علم نورانی می خواهد . پیغمبر (ص) می فرماید : برای همه باید شرح بدهم مگر علی (ع) . برای او نیاز به بیان ندارد . فصاحت او فصاحت من است . درایت او درایت من است . اگر حلم بصورت شمایل ممَّثل می شد این فضائل اخلاقی ، در عالم مثال ، او علی (ع) بود . مگر حلمش کم بود . حلمش حلم خداست . خب معلوم است کسی که یک واحد درسی حلمش چند هزار سال طول کشیده است ؟ رفقایی که پای منبر بودند می دانند . چقدر ؟ هفت هزار سال . صد واحد را گذرانده اند . 700 هزار سال زمان برده است . هر واحدی هفت هزار سال . آن هم از سال های دنیا نه ، سال های آخرتی . ضربش کن و ببین چه می شود . علی (ع) حلم خدا را دارد که تحمل می کند آقا جان . اگر حلم مردی بود در چهره علی (ع) ظاهر می شد . اگر عقل ممثل می شد ، حسن (ع) مظهر عقل بود . اگر سخاوت مردی بود ، حسین (ع) آن مرد بود . اگر حسن و زیبایی ممثل می شد ، فاطمه (س) بود . بالاتر از این ها .

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

 

                                                                                   تحریر :

                                                                         محمد جواد راستین