شب بیست و پنجم ماه مبارک رمضان94
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین ، والصلاة و السلام علی سیدّنا و نبیّنا ابی القاسم مصطفی محمد (ص) والسلام علی علّی ابن ابیطالب و آله الطیّبین الطاهرین المعصومین ، الهداة المهدییّن و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن ألی قیام یوم الدین .
امّا بعد قال الله تبارک و تعالی : ( إذا ابتلا ابراهیم ربّه بکلمات فأتمّهن قال إنّی جاعلک للناس اماما )
وقال رسول الله (ص) : ( مثل اهل بیتی کمثل سفینة نوح من رکبها نجا و من تخلف عنها غرق و هوی )
بحث و صحبت مان راجع به ولایت بود . حدیث امامت . که عرض کردیم بحث امامت و رهبری و هدایت جامعه از پرماجرا ترین ماجراهای بحث های علم کلام است و سخت ترین و دشوارترین مسائل سیاسی ادیان آسمانی بوده است . بسیاری از افراد هم در مسئله نماز ، در مسئله روزه ، در مسئله حج ، در مسئله جهاد و در خیلی از مسائل موفق شدند ، اما در مسئله امامت و ولایت و رهبری پایشان لغزید و رفوزه شدند و نمره کم آوردند . آنقدر پذیرش این بحث سنگین و دشوار است که همانطور که خودشان فرمودند و در روایات بیان کرده اند ، هر کسی قدرت و تحمل این بار سنگین امامت و ولایت را ندارد . همانطور که خداوند فرمود : ما این امامت و رهبری را بر زمین و آسمان ها عرضه داشتیم ، آنها نتوانستند و جرأت نداشتند و اِبا کردند . این انسان تحمل کرد ولی با کمال تأسف وفا نکرد .
لذا این مسئله امامت و رهبری و وصایت از زمان بعد از حضرت آدم (ع) شروع می شود تا به امروز که عصر غیبت امام زمان (عج) که امامت و رهبری و فقاهت سپرده شده است به فقها ؛ آن هم نه هر فقیهی . ( و أمّا مَن کان مِن الفقها صائناً لنفسه حافظا لدینه مخالفا لهوا مطیعاً لأمر مولا و للعوام أن یقلدون ) آن کسی که صاحب نفس باشد و خودش را نبازد . نفس قوی زکیه قدسیه داشته باشد و حافظ دین خدا باشد و نگهبان دین خدا باشد و مطیع امر مولا باشد و تخلف و تمرد نکند و تابع امر مولا باشد و بعد از تمام این خصوصیات اینجاست که بر همه مردم واجب است تبعیت و اطاعت کنند از این شخصیتی که این چنین است .
دو تا روایت را به عنوان مقدمه می خوانیم . عرض کردم مرحوم شیخ حرعاملی (رض) در کتاب ( اثبات الولایت ) که عرض کردیم بیست هزار روایت با هفتاد هزار سند ، بیان می کند در جلد سه در صفحه 289 ، چاپ اسلامیه که در دست بنده هست ، راوی نقل می کند تا به امام باقر (ع) می رسد که این راوی یعنی ابن ابی حمزه از امام باقر (ع) شنیده است که ؛ قال سمعت یقول : ( لمّا قضی محمد (ص) نبوتّه وأستکمل ایاّمه اوحی الله الیه أن یا محمد (ص) قد قضیت نبوّتک و أستکملت أیاّمک فأجعل علم الذی عندک و الإیمان والإسم الأکبر و میراث العلم و آثار علم النبوة فی اهل بیتک عند علی ابن ابیطالب ) وقتی که دوران نبوت پیغمبر (ص) تمام شد ، نبوتش تکمیل شد و امر رسالت تکمیل شد خداوند به او وحی فرمود : حالا که تو نبوت را کامل کردی و به وظیفه ات عمل کردی و رسالتت را انجام دادی که هر دو معنا درست است دقت کنید . لطائف روایت در اینجاست . دوران امامت و ولایتت تمام شد و تو می خواهی به دیگری واگذار کنی و حال که چنین است ( فجعل علم الذی عندک ...) آن علم و ایمانی که من نزد تو به ودیعت و امانت گذاشته ام ، آن علم و ایمان و آن علم اکبر و اسم اکبر و میراث علم و آثار نبوت را در میان اهل بیتت در نزد علی ابن ابی طالب بگذار . اینجا خداوند علی ابن ابی طالب را به اهل بیت تعبیر می کند . سپس می فرماید : من که خدا هستم علم و ایمان و اسم اکبر و میراث علم و آثار نبوت و علم نبوت را در عقبه و پشت تو و در ذریه تو و از دودمانت قرار دادم و من آن را همانطوری که قطع نکردم از بیوتات انبیاء ، از بیت تو هم قطع نمی کنم . این ادامه دارد و باید باشد . اسم اکبر ، علم نبوت ، آثار نبوت .
فردی به نام هارون ابن موسی عن محمد ابن اسماعیل رازی عن عبدالله ابن صالح عن رشید ابن سعد عن حسن ابن یوسف انصاری عن سهل ابن سعد انصاری سئلت فاطمه بنت رسول الله (س) ... . این شخص می گوید : از فاطمه (س) ، دختر رسول خدا سوال کردم که امامان بعد از علی (ع) کیست ؟ از اینجا به بعد حضرت فاطمه (س) دارد برای سهل ابن سعد انصاری نقل می کند ؛ رسول خدا برای علی (ع) می فرمودند : علی جان تو امام و خلیفه بعد از من هستی . تو بر مؤمنین سزاوارتر هستی ، یعنی از خودشان هم سزاوار تری . یعنی آن ولایت و آن اختیاری که خداوند برای تو قرار داده است بر مؤمنین ، آن اختیار تو بر مؤمنین از خودشان هم افضل است . در خیلی چیزها ما نسبت به خودمان حقی نداریم . پیغمبر (ص) این را برای حضرت علی (ع) فرمود . وقتی که از این دنیا رفتی علی جان ، فرزند تو حسن (ع) سزاوار تر است بر مؤمنین از خودشان . حالا دقت کنید که جمله تکرار شده است . چرا تکرار شده است ؟ ما ده ها روایت با این عبارت داریم ، من یکی از آن ها را برای شما عرض کردم . وقتی حسن (ع) دورانش تمام شد بعد از او حسین (ع) سزاوارتر است بر مؤمنین از خودشان . خیلی عجیب است . هر کدام از این امامان دیدیم که اولا به مؤمنین بودند از خودشان . هیچ فرقی در ولایتی که امام جواد (ع) هشت ساله دارد با امام صادق (ع) شصت و هفت ساله نیست . حتی می رسیم به اینجا که خداوند برای حضرت مهدی (عج) شرق و غرب عالم را فتح می کند . شرق و غرب این عالم در اختیار این بزرگوار است . این ها آیت حق هستند . در حقیقت این ها آیت صدق و صداقت هستند . این ها سنت و روش حقیقت و صداقت هستند . هر کسی این ها را یاری کند ، یاری شده است . منصور یعنی یاری شده . هر کسی که این ها را خوار کند ذلیل می شود .
بس تجربه کردیم در دار مکافات
با آل علی هر که درافتاد وَر افتاد
کجا رفتند آنهایی که آن مقدار دبدبه و کبکبه داشتند . همه آثارشان از بین رفت .
بعد می رویم مسئله سلسله اوصیاء . وقتی که خداوند تبارک و تعالی به حضرت نوح (ع) امر کرد که کشتی را بساز ؛ پیغمبر(ص) اهل بیت را به کشتی نوح تشبیه کرده است . وقتی که خداوند به حضرت نوح امر کرد باید کشتی را بسازی ، شاخه ای از درختان بهشت را جبرئیل به حضرت نوح داد . گفت جناب نوح باید این را بکاری . چهل سال این شاخه بهشتی در این دنیا رشد کرد و قوی شد . طول این درخت به 120 هزار زراع رسید . عرضش چقدر شد ؟. عرض آن به 300 زراع رسید . خب درختی است که از بهشت آمده است و می خواهد کشتی ساخته شود . در مقابل آن طوفان فولاد و آهن هم جواب آن را نمی دهد . فقط باید درخت بهشتی باشد که هیچ آفتی نگیرد . خب بعد از چهل سال دستور آمد که این درخت را اَرّه و قطع کن . حضرت نوح گفت : خدایا من که تا حالا نه نجّار بودم ، نه تخته تراش بودم ، چکار کنم ؟ جبرئیل فرمود : معماری و مهندسی آن با ما است . هرچه ما گفتیم بحرف کن . درخت را قطع کرد . اولین تخته ای را که بریدند دیدند روی آن نوشته است آدم . تخته دوم : شیث . و همینطور تا 124 هزار تخته را بریدند . روی تمام این تخته ها اسامی پیغمبران نوشته شده بود . آخرین تخته نام خاتم انبیاء محمد ابن عبدالله (ص) نوشته شده بود . این ها را ساختند و سیزده تخته کم آوردند . دیدند سرپوش و عرشۀ کشتی بی سقف مانده است . جبرئیل به حضرت نوح فرمود : در رود نیل درختی هست . آن را قطع کن و بیاور . حضرت به فرزندانش امر کرد و متاسفانه گفتند ؛ ما زورمان به آن درخت نمی رسد و چه کسی می خواهد آن را قطع کند و بیاورد ! جبرئیل به یکی از فرزندان نوح فرمود و او آن درخت را قطع کرد و آورد و تقاضایی کرد که نمی خواهم بگویم گفت باید غذا بدهی و چنین کنی و ... که جبرئیل قبول کرد . پسر نوح گفت من سیر نمی شوم . جبرئیل گفت : ( بسم الله الرحمن الرحیم ) بگو سیر می شوی . آن هم متاسفانه گفت باید شکمم سیر شود تا از این کارها انجام دهم . شکم گرسنه میل ندارد . شکم گرسنه می خواهد درخت بِبُّرد !! . آن درخت را بریدند و آوردند و دستور داد شاخه ها را تراشیدند . شاخۀ اول را تراشیدند و به قدرت پروردگار روی تختۀ اول نوشته شده است علی ابن ابی طالب (ع) . تختۀ دوم را بریدند نام حضرت زهرا (س) . تخته سوم حسن ابن علی (ع) . تخته چهارم حسین ابن علی (ع) . خلاصه سیزده تخته را بریدند و روی تمام آن ها اسامی امامان بود تا روی تخته آخر نام حضرت مهدی آل محمد (ص) . کشتی را آوردند و تخته ها را کوبیدند . دیدند هنوز کشتی لنگر و تلاطم دارد . جبرئیل پنج عدد میخ آورد و فرمود این ها را باید جلوی کشتی بکوبی . اولی را به نام محمد (ص) . دومی را به نام علی (ع) . سومی را به نام فاطمه (س) بکوب . فاطمه ای که لنگر کشتی را بگیرد و آن میخ به نام او کوبیده شود .... تا پنج تا میخ کوبیده شد به نام پنج تن و آن میخ آخری به نام امام حسین (ع) ، کشتی آرام شد . ( انّ الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة ) ( إنّ الأئمة سفن النجاة و سفینة الحسین أسرع ) در روایات دارد ائمه سفینه نجات هستند ولی سفینه امام حسین (ع) سرعتش بیشتر است . خداوند وقتی می خواست بهشت را زینت دهد امام حسین (ع) را خلق کرد . امام حسن و امام حسین (ع) زینت عرش خدا هستند . عن علی ابن عاصم کوفی قال : ( دخلت علی ابی محمد بن عسکر و قال لی یا علی ابن عاصم أنظر إلی ما تحت قدمک ... ) فردی به نام علی ابن عاصم کوفی می گوید خدمت امام عسگری (ع) رسیدم و حضرت فرمود : علی ابن عاصم فرش زیر پایت را نگاه کن . گفت یک نگاه حسابی کردم ، دیدم گویا افرادی خوابیده اند . فرمودند : جناب علی ابن عاصم کوفی تو جایی نشسته ای ، جایی قدم گذاشته ای که بسیاری از پیغمبران از مرسلین و از ائمه راشدین ، وجود مقدس ائمه طیبه چهارده معصوم پاک در اینجا نشسته اند . بعد حضرت شروع می کند این ها را نام می برد تا به خودش و فرزندش می رسد . حالا که چنین است من دیگر لگد نمی کنم و روی این فرش نمی روم . حضرت اشاره ای به کفش پایش کرد که گویا چرمی بود و آن چرم از حیوان حرام گوشتی بوده است . حضرت فرمود : این را نپوش . خیلی عجیب است . این جمله را گفتم یادم آمد آقایی هدیه ای برای امام صادق (ع) آورد ، یک مقدار گوشت خشک و سبزی و نان و سوغات آورد . حضرت همه این سوغات را قبول کرد تا به گوشت های خشک رسید . حضرت فرمود : و امّا این ها میته است و آن ها را نخورد . گفت یابن رسول الله من این ها را از فرد مطمئنی گرفته ام . وقتی معرفت کم باشد این چنین است . حضرت فرمود : این ها میته است و به حرام ذبح شده است . سبزی های خشک را گرفت و نان و چیزهای دیگر را هم گرفت . گفت آقا من این ها را از فرد مطمئنی گرفته ام . وقتی امام زمانت دارد می گوید ، تو بگو چشم . می گوید : حرام است ؟ بگو : چشم . امام یک نگاه کند تا آخر آن را می خواند . این ها چشم بصیرت دارند و چشم ملکوتی این ها باز است . ظاهر و باطن را می بینند . دید این فرد قبول نمی کند و می خواهد حرف خودش را بزند . حضرت فرمود : برو کیسه را اتاق بغل بگذار و بیا . می گوید : رفتم کیسه گوشت های خشک را آنطرف گذاشتم و آمدم ، دیدم صدایی از گوشت های خشک بیرون آمد یا عبدالله ، البته آقا و مولای من درست می گوید . من میته هستم . ذبح شرعی نشده ام . من حرام هستم . این را که گفت ؛ گفت آقا ببخشید . درست و قبول است . چرا کار انسان باید به جایی برسد که یک دیوار به او بگوید قبول کند اما امام زمانش به او بگوید قبول نکند . امام زمانش دارد به او می گوید و او باید بدون چون و چرا بگوید چشم . درست است آقا . ولی معرفت و شناخت نیست . سمعاً و طاعتاً . حضرت فرمود این گوشت از سگ و خوک است . در ضمن غیر از اینکه از یک حیوان حرام گوشت و نجسی است ، این حیوان ولایت ما را هم قبول نکرده است . امامت ما را هم قبول نکرده است . علت خباثت و دناست خیلی چیزها همین است . حتی بعضی از میوه هایی که بدمزه هستند و بعضی از آب هایی که گوارا نیستند ، این ها ولایت شان مشکل داشته است . خدا شاهد است فرمود آب های فرات و گوارا آب هایی است که به ولایت و امامت ما اقرار کردند . آن علت طبیعی آن هرچه می خواهد باشد . اشتباه نشود که آن آب تلخ است ، ما ظاهر آن را قبول می کنیم که هر چه هست . باطن قضیه مسئله ولایت است . میوه ها و غذا ها اگر نگاه کنید حضرت میوه ها و غذا ها و مواد خوراکی را بیان می کند که این ها به ولایت ما ایمان آوردند . گلابی به ولایت ما ایمان آورده است . انگور به ولایت ما ایمان آورده است . حتی به بادمجان که می رسد می فرماید این ولایت ما را قبول کرده است . حتی سبزی ها می فرماید این ها ولایت ما را قبول کردند . یکی یکی نام می برد . منتهی باید بدانیم این ولایت یعنی چه ؟
فرمود این ولایت ما را قبول نکرده است . گفتم چشم آقا جان . چشم . ولایت ما را لبیک نگفته است . ولایت ما را قبول نکرده است . من قول می دهم دیگر از این جنس کفش نپوشم . چشم . دیگر نمی پوشم . من دوست دارم که حقیقت این فرش را ببینم که این فرش چیست که بسیاری از انبیاء روی این فرش نشسته اند . بسیاری از انبیاء و اوصیاء روی این فرش نشسته اند . تا به ذهنم خطور کرد ، که ای کاش حقیقت این فرش را می دیدم ؛ حضرت فرمود بیا نزدیک من . نزدیک حضرت رفتم . حضرت دست مبارکش را روی چشمان من گذاشت و به چشمانم کشید و تا دست مبارکش را به چشمانم کشید پرده ها کنار رفت و بخدا چشم برزخی ام باز شد . چشم بصیرتم باز شد و دیدم جای قدم ها و جای نشستن ها و صورت ها روی این فرش هست . حضرت فرمود ک یکی یکی برایت می گویم . این موضعی است که حضرت آدم نشسته است و موضعی که او نشسته است و جای قدم اوست و...
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
تحریر :
محمد جواد راستین
به نام خدا - محمد جرجانی هستم فرزند عارف بزرگوار آیت الله جرجانی شاهرودی هستم که افتخار شاگردی پدرم را پیدا کردم. بیاییم با هم به گوشهای از بیانات ایشان گوش جان بسپاریم.