بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین ، والصلاة و السلام علی سیدّنا و نبیّنا ابی القاسم مصطفی محمد (ص) والسلام علی علّی ابن ابیطالب و آله الطیّبین الطاهرین المعصومین ، الهداة المهدییّن و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن ألی قیام یوم الدین .

 امّا بعد قال الله تبارک و تعالی : ( یا موسی ؛ إنّی اَنَا الله فوق العِباد وَ العِباد دونی و کلٌّ لی داخرون فاأتّهم نفسک علی نفسک فلا تأطمن ولَدَک علی دینک  إلّا أن یکون ولَدَک مثلک یحبّ الصالحین ) بحث و صحبتمان درباره فرمایشات حضرت موسی ( علی نبینا و اله و علیه السلام ) بود . به مناسبت دیشب که شب نزول تورات بر جناب حضرت موسی (ع) بود . چون نکات بسیار ارزنده در این مطالب بود گفتم که انشاءالله امشب هم همه ما میهمان فرمایشات خداوند باشیم و در ضمن که خطابش به حضرت موسی (ع) است در حقیقت به ما هم هست .

یا موسی ، من خدا هستم . من الله هستم . من مستجمع جمیع کمالات هستم . هر چه در عالم کمال و حمد و ستایش و تقدیس و تمجید است ، همه برای من خداست . ( أنا فوق العباد ) من بر تمام بندگان برتری دارم . علتش هم معلوم است ؛ او واجب الوجود است ، او مبدأ همه کمالات است . او خالقی است که خلق نشده است . او رازقی است که مرزوق نمی شود. او محیی است که نمی میرد . او عزیزی است که ذلیل نخواهد شد . او قهّاری است که هرگز مقهور واقع نخواهد شد . او قوی است که هرگز ضعیف نخواهد شد . او طبیبی است که هرگز مریض نخواهد شد . او باقی است که هرگز فانی نخواهد شد . یکی از عزیزان دیشب فرمودند که راجع به توحید هم صحبت می کنید ؟ گفتم این دعای افتتاح مقدار زیادش توحید است . اگر دقت کنید نکاتی کلیدی عجیبی در این دعای افتتاح هست . توحید ما توحید دراویش و سلسله سوفیه نیست . توحیدی که همه خدایی باشد و آن وحدت وجودی سر از وحدت موجود درآورد ، این خودش یک نوع شرک است . توحید ما توحید صدوق است . توحید ما توحید دعای عرفه است . توحید ما دعای افتتاح است . توحید ما توحید قرآنی است . توحیدی است که برگرفته از خود توصیفات ذات پروردگار است . مگر کسی می تواند که (( قل هو الله احد . الله صمد .لم یلد و لم یولد ولم یکن له کفواً احد ))  (لا اله الا انا) ( لا اله الا هو ) ( انما الهکم الهٌ واحد ) مگر می شود بهتر از آن گفت ( هو الاول هوالاخر هو الظاهر هوالباطن ) توحید را از زبان خود خدا بشناسیم . توحید را از زبان امام سجاد (ع) بشناسیم . توحید را از زبان امیرالمؤمنین (ع) بشناسیم . توحدمان را در دعای عرفه که خدا رحمت کند امام را که فرمود : ما مفتخریم که دعای عرفه برای ماست . توحید ما توحید صحیفه سجادیه است . هر کسی بخواهد از خودش برای خدا اسم و رسمی و توصیفی و تمجیدی خدا را معرفی کند ، آن خدا خدایِ ذهن خودش است . خدای نفس خودش است . نه آن خدایی که انبیا برای ما آوردند . شما ببینید وجود مقدس امام حسین (ع) عرضه می دارد ( إلهی أنت إلهی و إله آبایی ، ابراهیم ، اسماعیل ...) این به چه معناست ؟ این دعاها پر از توحید است . اگر توحید را بشناسیم و توحید شناس شویم ، آنوقت سردرگم نمی شویم و دنبال توحید نمی گردیم ، دنبال معرفت الله نمی گردیم ، دعای صباح امیرالمؤمنین (ع) توحید است . ( یا من دلَّ علی ذاتی بذاته تنزّه عن مجالست مخلوقاته ) این است .

یا موسی ( انی انا الله فوق العباد والعباد دونی ) همه غیر از من هستند . ( دونی ) دو معنا دارد . یک اینکه پایین تر از من هستند . عباد پایین تر از من هستند . مخلوقات پایین تر از من هستند . معلوم است او خالق است . مشخص است . ولی یک معنای دیگری هم دارد ، بندگان غیر از من هستند و من هم غیر از بندگان هستم . مرز میان ممکن و واجب هیچ زمانی شکسته نمی شود و از بین نمی رود . ابدا . اعتقادات مان را با همین معارف اهل البیت تنظیم کنیم . خدا شیخ مفید را رحمت کند . اعتقادات شیخ مفید را نگاه کنید . اعتقادات مرحوم مجلسی را نگاه کنید . اعتقادات مرحوم مظفر را نگاه کنید . این ها چیزهایی است ، اعتقادات و توحید بکر و دست نخورده و همه جا خریدار دارد در هر عصر و هر مکان و هر جایی . به ذات حضرت احدیت که کسی نمی تواند دست بیابد . اصلا از ما نخواسته است که در ذاتش تعمّق کنیم . تدبّر کنیم . ( و لا تفّکر فی ذات الله بل تفکّر فی صنع الله) در صنع و اوصاف و آیات خدا ( إنّ فی خلق السموات و الإرض و إختلاف الیل و النهار لآیات لأولی الآلباب ، الذین یذکرون الله قیامً و قعودا و علی جنوبهم ) این است . خدایی که قرآن معرفی می کند این است . خدای اهل البیت این است . مناجات های امیرالمؤمنین غوغاست . هر وقت توحیدتان ضعیف شد شما را به خدا این مناجات امیرالمؤمنین (ع) را بخوانید . ( مولای یا مولای أنت المولا و أنا العبد و هل یرحم العبد إلّا المولا ... ) چرا به ما دستور داده اند که این دعای یستیشیر را صبح و شب بخوانید . پیغمبر فرمود : علی جان خودت بخوان و به تمام خلفا بعد از خودت هم بگو بخوانند . هر روز . قسمت آخر این دعا توحید است . البته همه آن توحید است اما قسمت آخرش به وضوح دیده می شود . اگر می خواهی خودت را بشناسی مناجات بخوان ، می خواهی خدا را بشناسی مناجات بخوان ، می خواهی مردم را هم بشناسی مناجات بخوان .

 یا موسی ( انی انا الله فوق العباد والعباد دونی ) بندگان زیر دست من هستند . غیر از من هستند . ( و کلٌّ لی داخرون ) تمام این بندگان در مقابل من خوار و ناچیز و ذلیل هستند . فقیر و مسکین و مستکین هستند . ( لا یملک لنفسه نفعا و لا ضراً و موتا و لا حیوةً و لا نشورا ) یادمان نرود . این ها همه در مقابل من خاضع و خاشع هستند . کوه ها و دریا ها ، باد و طوفان همه در اختیار اوست . موسی نفست را نسبت به خودت متهم کن . خیلی به خودت اطمینان نداشته باش . نفس امّاره است . برای ما می گوید . ( یا ایها الذین امنوا علیکم انفسکم و فی انفسکم افلا تبصرون ) این نفس را اگر رها کردی و آزادش گذاشتی از تو گناه و معصیت می گیرد . تا ذلیل و خوارت نکند ، والله تا تو را به  قعر جهنم نبرد از تو دست بردار نیست . در جهنم هم ممکن است بیاید و تو را سرزنش کند . نفس است . ( ان النفس لأمارة بالسوء الا ما رحم ربّی و ما امر نفسی ان النفس لأمّارة بالسوء ) این نفس تا قدسیه نشده است ، تا مطمئنه نشده ، تا تزکیه نشده است و تا از همه آفات و بلیات و هواها و هوس ها و حّب جاها و منیّت ها و نفاق ها و دوئیت ها و خود خواهی و خودبینی ها اگر رها نشده ، اطمینانی به نفست نداشته باش . هر وقت که از بالا نامه ای آمد و گفتند که تو دارای نفس قدسیه هستی و تو از نفس عبور کردی و از نفس گذشتی و تو از مخلَصین هستی آنوقت دیگر خاطرت جمع باشد . یا پیغمبر به شما خبر دهد ، یک معصوم ، کسی که دارای مرتبه عصمت است و الا شما به من بگویی فلانی خیلی مخلص است و تو از نفس عبور کردی و آدم مخلصی هستی . تشخیص اخلاص چیزی نیست که به انسان به این زودی به او خبر بدهند . انسان باید کارشناس باشد . تو باید اول از نفس عبور کرده باشد تا بفهمی دیگری عبور کرده است یا نه . کسی که خودش هنوز گرفتار نفس است . البته از قرائن و شواهد و از معیارهایی که قرآن و اهل البیت داده اند ما می توانیم افراد را بشناسیم . مثلا وقتی درباره مؤمنون صحبت می کنید سراغ سوره مؤمنون می روید . ( قد افلح المؤمنون ) بعد شروع می کند تقریبا چهارده اوصاف مؤمنون را بیان کردن . در آیه 177 سوره بقره صحبت از ابرار و بِّر می شود در آنجا چندین صفت از آن ها را بیان می کند . در سوره فرقان آیات آخر ( و عباد الرحمن الذین یمشون علی الأرض هونا ...) گاهی در تطبیقش هم نیاز به قول معصوم داریم . در تطبیقش هم نیاز به قول معصوم داریم . پس موسی خودت را نسبت به نفست متهم کن . ولی بعضی ها همه را متهم می کنند الا خودشان . همه را آلوده می کنند الا نفس خودشان . حضرت یوسف این جمله را فرموده است که ( و ما أبرّء نفسی إنّ النفس لأمارّة بالسوء ) حضرت زهرا (س) که عصمت کبری دارد همین جمله را فرموده است . امیرالمؤمنین (ع) همین جمله را فرموده است . امام سجاد (ع) همین جمله را فرموده است . اگر نگاه کنید در ادعیه و مناجات های ائمه شما می بینید که این عزیزان همه این جمله را فرموده اند . پغمبر (ص) می فرماید : خدایا من را به بندگان صالح خودت ملحق کن . حضرت یوسف (ع) می فرماید : خدایا من را به صالحین ملحق کن . حضرت ابراهیم (ع) می گوید : من را به صالحین ملحق کن . البته این جمله را بار ها در منبر ها عرض کردم که به هر پیغمبری رسیدیم وقتی می خواهیم درود و صلوات بفرستیم اول باید بگوییم : ( علی نبینا و آله و علیه السلام ) اما وقتی به حضرت ابراهیم رسیدیم باید بگوییم : (علیه و علی نبینا و آله علیه السلام )، چون پیغمبر (ص) فرموده است : که او (حضرت ابراهیم ) پدر من است . او را احترام کنید . این خودش درسی است برای همه جوان ها احترام پدر ، احترام پدر بزرگ ، مادر بزرگ ، احترام جد و جده خیلی مهم است . مبادا خدایی نکرده قضایا و حوادث و مسائل باعث شود که ما نسبت به پدر و مادرمان جسارت کنیم ، بی ادبی کنیم و نهیبی بزنیم . فریادی بزنیم . خیلی حواسمان جمع باشد . خیلی باید با قولی نرم و لیّن ( ولا تقل لهما اف ) فراموش نکنیم . این ها اعلان و زنگ خطر است . نصیحت و موعظه است . پند است . این ها را مرتب باید ما در گوش نفسمان بخوانیم والا این نفس ( لیطغا ) . ( ان الانسان لیطغا ) طغیان می کند . مغرور می شود . فراموش می کند . موسی حتی به فرزندت نسبت به دینت اطمینان نکن . یعنی نکند یک وقت فرزندت دینت را بگیرد . گاهی زن ، فرزند و دوست و آشنا و حتی پدر و مادری که این همه عزّت دارند اما گاهی دین انسان را می گیرند . دوستان انسان دین انسان را می گیرند . دنیا دین انسان را می گیرد . شهوت دین انسان را می گیرد . غضب دین انسان را می گیرد . حسد دین انسان را می گیرد . مگر نگرفته و نمی گیرد ! چرا فرمودند ( ان الحسد تأکل الحسنات ) حسد حسنات شما را می خورد . غضب فساد می کند و دین شما را فاسد می کند . نظیر این ها زیاد داریم . ( کما تأکل النار حطبه ) آتش چطور هیزم را خاکستر می کند . گاهی یک حسد و منیت و گاهی یک بخل باعث می شود که انسان دینش را از دست بدهد .

بُود بازار گرم دین فروشی بر سر راهم   خدایا من از این گرمی بازار می ترسم

(فاأتّهم نفسک علی نفسک فلا تأطمن ولَدَک علی دینک ) حالا چه کسی این را می گوید ؟ خدا به حضرت موسی (ع) . می گویند وقتی خدا می خواست جان حضرت موسی (ع) را بگیرد ، عزرائیل را فرستاد و گفت برای قبض روح آمده ام . گفت خب جناب عزرائیل از کجا می خواهی من را قبض روح کنی ؟ خب معلوم است که از دهانت . گفت من مناجات و راز و نیاز کرده ام . گفت از دست هایت . گفت تورات حرکت دادم و کتاب خدا را این طرف و آن طرف برده ام . برای مردم خواندم . گفت از پاهایت . موسی گفت به کوه طور رفته ام و کار های خیر انجام داده ام . هر عضوی را گفت حضرت موسی بهانه ای آورد . حالا این بهانه در مقابل خدا و الّا مقابل ما به ساحت قدس موسی علی نبینا و اله و علیه السلام بی ادبی نکنیم . عزرائیل گفت : خدایا چکاری انجام دهم ؟ گفت : عزرائیل من خودم باید جان موسی (ع) را بگیرم . خودم . البته این هم کرامتی است که در آن علائم و نشانه های اولیاء خدا در حدیث معراجیه در آنجا خدا می فرماید : جان اولیا خودم را خودم می گیرم . لذا از جایی داشت عبور می کرد و دید که جای قبری می کندند ، حضرت موسی (ع) به قبر کَن گفت : چه می کنید ؟. البته او قبر کَن نبود بلکه ملکی بود . فرمود این قبر را برای یکی از اولیاء خدا می کندم . موسی گفت این کوچک است و یا بزرگ است ؛ خلاصه ایرادی گرفت و گفت : صبر کن من کمکت کنم . سپس داخل قبر رفت و دراز کشید ، گفت : این قبراندازه هست ؟ همان جا جبرئیل امین سیبی آورد به او داد و گفت بو کن . به محض انکه موسی سیب را بویید ، جان داد .

موسی سیب را بویید جان بداد                گو به من این سیب از بوستان کیست

لذا قبر حضرت موسی (ع) خیلی معلوم نیست . یکی در شامات آنجا محلی هست و معروف است ولی خیلی اطمینان نداریم و خدا می داند . این هم لطفی است که خداوند در حق امت مرحومه ، در حق امت محمد (ص) کرده است که ما هیچ شک و شبهه ای در قبر پیغمبر (ص) نداشته باشیم . خیلی عجیب است . این هم لطف خداست . هر زمان از همین جا برگردی سمت مدینه و سلام کنی ، ملائک سلامت را خدمت پیغبر (ص) می برند . حضرت فرمود : هر سلامی به من کنید ملائک می آورند و من علیک می گیرم . صلی الله علیک یا رسول الله . صلی الله علیک یا رسول الله . صلی الله علیک یا رسول الله . می گویند وقتی به حضرت موسی  خبر داده بودند که این روز ها می خواهی از دنیا بروی ، به خدا گفت : یک بچه کوچکی دارم ، من برای او چکاری انجام دهم ، او فرزند من است . او را دوست دارم . اگر من بروم او از کجا رزق و روزی بخورد . ندا آمد موسی عصا را به دریا بزن . به دریا زد و سنگی نمایان شد . ندا آمد عصا را بزن و سنگ را بشکن . دید در قعر دریا ، در دل سنگ کرمی هست و برگ می خورد . گفت : موسی ما که از این کرم قعر دریا فراموش نمی کنیم ، از فرزند تو فراموش می کنیم !! ( هو الرزاق ) زمینه مقدم شد برای چه چیزی ؟ یکی از جای هایی که مقدم می شود حصر است . هو الرزاق . هوالباقی . هوالعزیز. عزیز مطلق اوست . باقی مطلق اوست . رزاق مطلق اوست . بقیه همه به تفیل او هستند.

( الا ان یکون ولدک مثلک ) مگر اینکه فرزند تو هم مثل خودت باشد . یعنی از نفس عبور کرده باشد . دارای نفس قدسیه باشد . دارای نفس موسی باشد . مسیحا دم باشد . فرزند تو باشد . مثل تو باشد که صالحین و خوبان را دوست داشته باشد . تا به اینجا رسید که موسی ( اغسل واغتسل واقترب من عبادی الصالحین ) موسی برای بندگان صالح من در نماز امامت کن . پیشوایی کن . دست مردم را بگیر . مردم را به سوی من دعوت کن . در نزاع های مردم آن ها را کمک کن و آن ها را آشتی بده . با هم مشاجره می کنند ، با هم بگو و مگو می کنند . آیا کسی که مؤمن باشد می تواند در مقابل گرفتاری های مردم بی تفاوت باشد ؟! بر دل مردم حکم کن ولی به چه چیزی ؟ ( بما انزلت الیک ) به آنچه که من نازل کردم . یعنی به حکم من . آیات روشن و مشخص و نورانی . نورانی بر تو نازل کردم . علم اولین و آخرین را من به تو دادم موسی . یعنی به رأی خوت ، به سلیقه خودت ، با هوای نفست ، در دعوا و نزاع ها و گرفتاری های مردم رأی نده . به ما درس می دهد . ببینیم کتاب خدا چه گفته است . همه باید تابع کتاب خدا باشیم . بزرگان ، اهل معنا ، تفاسیر گفته اند در هیچ آیه ای خداوند تبارک و تعالی مؤمنین را در منگنه قرار نداده است مگر در این آیه سوره نساء ، آیه 65 (( فلا و ربّک لا یؤمنون حتی یحکموک فیما شجر بینهم ثم لا یجدوا فی انفسهم حرجا مما قضیته و یسلموا تسلیما )) این آیه آن چنان ما را در منگنه قرار داده است ، میزان و معیار ایمان را ما می توانیم از این آیه بفهمیم . اگر در مقابل احکام خدا چون و چرا کردیم و چون و چرا کردیم و راضی و تسلیم نبودیم و رأی و سلیقه خودمان را دخیل کردیم ، ایمانمان خالص نیست . ایمانمان خالص نیست . خدا قسم خورده است . ( فلا ) حالا مطالب قبلش را من کاری ندارم . بخدایت قسم ، به پروردگارت قسم ، به صاحبت قسم ، به مولایت قسم به رزاقت قسم ، این ها همه معنای رب است . به اربابت قسم . به مولایت قسم که این ها ایمان نیاوردند مگر اینکه تو را حاکم کنند از قرار اینکه من تو را حاکم قرار داده ام . آی زن ها ، مرد ها در دعواها و نزاع ها تابع باشید . نفستان را رام کنید . مطیع باشیم تا به همه جا برسیم . اگر زن ، مرد ، پیر ، جوان ، پدر ، فرزند ، برادر ، همه در این نزاع ها و مشاجره ها همه تابع حکم خدا باشیم نیاز به زندان هم نیست ، نیاز به قاضی هم نیست ، نیاز به این جنگ و دعوا و اخلافات نیست . بعد که تو حکم کردی اصلاً برایشان سنگین و سخت نباشد از آنچه که تو حکم کردی . تسلیم شوند و بپذیرند ، چه تسلیم شدنی ! چه تسلیم شدنی ! مطیع باش .

کار های خانه زیاد شده بود . فشار روی امیر المؤمنین (ع) آمد . حضرت زهرا (س) بالاخره بشر هستند . قرار بر این شد که بروند با پیغمبر (ص) مشورت کنند که اگر حضرت اجازه داد یک کارگری ، یک کنیزی برای منزل بگیرند که در منزل کمک کند . زهرا (س) در خانه کار می کند . غذا درست می کند . لباس می شوید . خمیر می کند . بعد خانم های ما می توانند بگویند که کارکردن در خانه بر ما واجب که نیست !؟ نه ، کسی نگفته است که واجب است اما اخلاق و ادب کجا رفت . شریک زندگی کجا رفت . مواسات کجا رفت . محبت کجا رفت ! عاطفه کجا رفت ! ولی انسان قبل از اینکه صحبت از حقوق و صحبت از وظیفه بگوید ، صحبت از کرده است . ( انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق ) بالاخره خدمت پیغمبر (ص) رفتند . بی بی  روز اول رفت دور پیغبر شلوغ بود جلو نرفت ، یک مقدار ایستاد ، دید نمی شود برگشت و رفت . وقت تمام شده بود . روز دوم . سوم ، اینجا دیگر پیغمبر (ص) دادش درآمد ، فاطمه جان ، سه روز آمده ای اینجا ، چیزی می خواهی به من بگویی آن چیست و بگو ؟ گفت بابا کار های خانه زیاد شده است با علی (ع) صحبت کردیم اگر اجازه بدهی با اجازه شما ما یک کارگری بگیریم . کنیزی بگیریم . حضرت فرمود دخترم برو و وقتی می خواهی بخوابی در بستر خوابت دستور خواب مفصّل است من فقط این قسمتش را عرض می کنم . برو 34 مرتبه الله اکبر بگو ، 33 مرتبه سبحان الله بگو ، 33 مرتبه الحمد لله بگو . وقت خواب با وقت بعد از نماز فرق می کند . یعنی بعد از نماز سبحان الله آخر است و قبل از خواب الحمد لله آخر است . باید تسلیم باشیم و بپذیریم . خودمان جای آن را عوض نکنیم . هر طور که گفته اند عمل کنیم . خب حضرت آمده است برای این ، برای کنیز گرفتن ، حضرت دستور خواب به او می دهد . بیا برو دخترم قبل از خواب از این حرف ها بزن . بلند شد و چادرش را جمع کرد و با صدای بلند که بشنوند و به همه درس بدهد ، راضی ام به آنچه خدا و رسولش راضی باشند ، راضی ام به آنچه خدا و رسولش راضی باشند ، راضی ام به آنچه خدا و رسولش راضی باشند ، مجلس را ترک کرد .

این تسلیم است . این اطاعت است . این ادب است .

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

شب هفتم ماه مبارک رمضان _ 94.4.2

                                                                                 تحریر :

                                                                           محمد جواد راستین