علت خلقت انسان
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد الله رب العالمین والسلام و الصلاة علی سیدنا و نبیّنا ابوالقاسم مصطفی محمد(ص) و السلام علی علی ابن ابیطالب (ع) و آله الطیّبین الطاهرین المعصومین الهداة المهدییّن و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین
امّا بعد قال الله تبارک و تعالی : ( و لقد أرسلنا رسلنا بالبینّات وانزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط ) امشب شهادت و رحلت مظلومانۀ وجود مقدس نبّی مکرّم اسلام و حضرت امام مجتبی (ع) سبط اکبر آن بزرگوار است . دربارۀ رسالت و نبّوت صحبت کردن اگرچه بسیار کار سخت و دشواری است از طرفی هم فرصت ها کم است . بطور خلاصه عرض می کنم که خداوند بر اساس حکمت بالغه اش انسان ها را خلق کرده است برای رساندن به کمالات .
من نکردم خلق تا سودی برم
بلکه تا بر بندگان جودی کنَم
من می خوام فیض و جودی به بندگانم برسانم . هدف از خلقت انسان ها هدف از خلقت انسان ها این نبوده است که خداوند تبارک و تعالی بهره و سود و استفاده ای از مخلوقاتش ببرد . آن خدایی که بر اساس نیاز جهان را خلق کند خدا نیست . آن خدایی که مخلوقات و انسان را بر اساس نیاز خودش امر و نهی به عبادت و طاعت و ترک گناه کند ، خدا نیست . ما خدایی را قبول داریم که معصیت و طاعت مخلوقات برای او نفع و ضرری نداشته باشد . او یک خدایی باشد که غنّی به ذات باشد و مخلوقات را از باب فیض بخشی از باب لطف و عنایت و رحمانّیت و رحیمیّت خلق کند ، که همینطور است . علی (ع) در نهج البلاغه در خطبۀ متقین می فرماید : وقتی خداوند تبارک و تعالی مخلوقات را خلق کرد ، بر اساس نیاز نبود . از خلقت آنها بی نیاز بود و معصیت مردم هم به آن خدا ضرری نمی زند .
گر جملۀ کائنات شوند کافر
بر دامن کبریائیش ننشیند گردی
یقیناً این چنین است که اگر همۀ مردم در عبادت و بندگی ، ابراهیم خلیل الرحمن بشوند ، به عظمت خدا یک ذرّه اضافه نمی شود . همه موسی ابن عمران بشوند ، لقمان حکیم و حضرت ختمی مرتبت محمد ابن عبدالله(ع) بشوند هیچ گونه نفع و سودی این مردم برای خدا ندارند . از آن طرف هم اگر همۀ مردم دنیا نمرود ، فرعون ، ابوجهل بشوند برای خدا ضرری ندارد . والله ما هستیم که به دو رکعت نماز صبح محتاج هستیم . ما هستیم که به روزۀ ماه رمضان احتیاج داریم . ما هستیم که به یک لا اله الا الله مستحقیم . ما هستیم که به یک الهی العفو وابسته ایم . ما هستیم که به یک (لا اله الا الله و سبوّحٌ قدوّس ) محتاجیم . ما به یک صلوات بر آل محمد محتاج هستیم . ولی این بشر بر اساس جهلی که دارد آن جهالت و نادانی انسان باعث می شود که با خدا لج می کند و می گوید : نماز نمی خوانم . حالا که تو حاجت من را نمی دهی من هم نه تو را قبول دارم و نه نماز می خوانم و نه روزه می گیرم و نه دعا می خوانم و ذکر می گویم . می روم سراغ فساد و فحشاء . مثل بچه ای که با پدر و مادرش لج می کند و درس نمی خواند ، مطیع نیست و به حرف نمی کند . بی سواد بار می آید و عُرضۀ مدرک گرفتن را پیدا نمی کند و مدارج علمی را طی نمی کند . نردبان دانش را بالا نمی رود . جاهل و نادان می ماند . به پدرش ضرری نمی زند . این من و تو هستیم که محتاج به عبودیّت و بندگیِ خدا هستند و او صمد است . صمد یعنی همۀ مردم به او محتاج هستند ولی او به کسی محتاج نیست . او صمد است . صمد را سَیِّد ، سرور و آقایی که همۀ مردم به او محتاج اند ولی او به کسی محتاج نیست . (هو الذی بعث فی الامییّن رسولاً منهم یتلو علیهم اوست آن خدایی که از میان مردم أمّی ، مردم مکّه ، مردم پا برهنۀ وحشی ِ سوسمار خورِ کذایی ، خدا یک انسان و بشری را از جنس خودشان بر انگیخت و به او کتاب و قرآن داد که درِ گوش مردم بخواند و مردم را به عدل و داد قیام بدهد . خدا می توانست رسول را از جنس ملائک بفرستد . از جنس فرشتگان و عالین و جانّ ، جن بفرستد . یا از جنس مخلوقاتی که شاید ما ندانیم و نشناسیم که چه مخلوقاتی هست ؟! چون هجده هزار عالَم خدا خلق کرده است که یکی از آن عوالم هجده هزار گانه این جهان مادّه است با تمام کهکشان هایش . این یک آسمان ار آسمانهای هفت گانۀ عالم است . یعنی این آسمان یکم تا هفتم یک عالم است . خدا عوالمی دارد که حضرت فرمودند : خدا هجده هزار عالم دارد که اصلاً آن عوالم دیگر خبر ندارند که موجودی به نام انسان هست ! محلّی به نام کرۀ زمین هست ! شمس و قمری هست . اصلاً آنها خبر ندارند همینطور که ما خبر نداریم . ما نمی دانیم ولی امام و پیغمبر(ص) می دانند . حضرت فرمود : ما بر تمام آن عوالم امام هستیم . فرمود : بر تمام آن عوالم رسول هستیم . بر مُلک و ملکوت و تمام این عوالم هجده هزار گانه علی (ع) امام است . امام حسن(ع) و امام حسین(ع) امام هستند و نبّی مکرّم اسلام رسول است . پس چرا کتاب و میزان را نازل کردیم ؟ که مردم خودشان قیام کنند . خود انسان باید وجدانش ، فتوّتش ، جوانمردی اش به کار بیافتد و عدالت را بشناسد و برای رسیدن به عدل مطلق تلاش کند . و اِلّا اگر شما بخواهید با چوب و کُتَک کسی را عادل کنید نمی شود . آن عدالتی که منشأش کتک و زندان و جریمه باشد ارزش معنوی ندارد . آن عدالتی ارزش دارد که منشأش معرفت باشد . شناخت باشد . عدالت علی(ع) از ترس نیست . عدالت امام زمان(عج) که (یملأ الارض قسطً وعدلا کما ملئت ظلماًوجورا) از ترس نیست . حضرت خود عدالت را شناخته است و به عدالت معرفت پیدا کرده است که عدالت فی حدّ نفسه خوب است و ظلم و تجاوز بد است . اجحاف و کبر و غرور بد است . مال مردم خوری و لج بازی بد است . بی عفّتی بد است . بد حجابی ، اذّیت پدر و مادر بد است ، اذّیت زن و فرزند بد است ، اذّیت شوهر بد است ، اذیّت همسایه بد است . اولیاء خدا به این رسیده اند و لذا کاری با قانون ندارند . قانون و قاضی و زندان و تازیانه و جریمه برای افراد جاهل است . اگر کسی عالم به معنای واقعی باشد ، آن علم و دانش و معرفتش آن چنان او را تسلیم عدالت و اخلاق و ایمان می کند که حاضر نمی شود و می گوید : والله اگر اقالیم سبعه را به من بدهید وبگویید پوست جو را از دهان مورچه ای به ظلم بگیر ، نخواهم گرفت . این خودش است . لذا می فرماید : نه زندگی دنیا آنقدر با ارزش و شیرین است و نه جهنم آنقدر وحشت ناک است که انسان وجدانش را به این دو بفروشد .
جنّت آن خواهد که جز جنّت نیافت
نور جنّت آفرین بر وی نتافت
هر که از جامت کِشد ماء مهین
سلسبیل اندر مذاقش پاره گین
کاری کنیم که معرفت و دانش ما را به عدالت وا دارد و دانش ما را به عدالت و تقوا وادارد . یعنی ادب را بشناسیم که ادب فی حدّ نفسه خوب است . مثل گل است . کسی به شما درس و آموزش داده است که گل را دوست بدار ؟ از بوی آن خوشت بیاید ؟ از عطر گل محمدّی لذّت ببر ؟ نخیر . شما فی حدّ نفسه گل را دوست دارید . بوی خوش را دوست دارید و از بوی بد هم بدت می آید . کلاس برایت نگذاشته اند . لذا پیغمبر(ص) آمد که این حس را در ما تقویت کند . روانشناسان در این جا یک نظر دارند که راه رسیدن به این نتیجه را به مردم نمی گویند . علم خُشک را بیان و مطرح می کنند . به قول یکی از دکتر های روانشناس آقای دکتر کلانتری که از خوبان است و اساتید دانشگاه اصفهان و تحصیل کردۀ انگلیس است که چندین سال است ما در خدمت ایشان هستیم و مقالاتی دارد ، یک بار فرمودند : آقای جرجانی ، روانشناسی ما خشک است . روانشناسی علمی خشک است ، روانشناسی دینی طروات و نشاط دارد . دین به انسان نشاط و طروات می دهد . لذا یادم است که دو بار حدود صد نفر از دانشجویانش را آورد و به من گفت : می خواهم به این ها بگویید : که در دین نشاط است . دین فقط غم و غصّه و افسردگی نیست . در دین خوبی و لذّت و تفریح هم هست ولی مشروع . برای رسیدن به این انگیزه که انسان علماً و نفساً به این برسد که عدالت ، تقوا و دین داری خوب است باید برویم سراغ آیات و روایات و سراغ معارف دین . (هو الذی بعث فی الأمییّن رسولاً منهم یتلوا علیه آیاته یزّکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة و إن کانوا من قبل و لفی ظلال مبین) در سورۀ جمعه . ما دو تا سه آیه اینطوری داریم . در یک آیه (یزکّیهم و یعلّمهم الکتاب و الحکمة) و در آیۀ دیگر (یعلمّهم و یزّکیهم) جایشان عوض شده است . چرا در یک آیه (یعلّمهم)مقدّم و (یزکّیهم) مؤخر است ؟ در یک آیۀ دیگر بر عکس است ؟ تا بدانیم تزکیه و تهذیب نفس با هم است . یعنی همگام و همراه با تعلیم و تعلّم ، تربیت هم باید باشد . لذا خدا رحمت استاد بزرگوار شهید علاّمۀ مطّهری که ایشان سخنرانی های متعدّدی دارند که به صورت کتاب هم چاپ شده است به نام تعلیم و تربیت . باید با هم باشد . لذا پیغمبر(ص) آمد ما را هم آموزش علم بدهد و آنچه را نمی دانیم یاد بدهد . خوبی ها و بدی های فِطری ما را فعاّل کند . آنرا باز و شکوفا کند و از قوّه به فعلیّت در بیاورد . آن ارزش هایی که به صورت دفینه های علمی و معنوی و اخلاقی در وجود ما تعبیه شده است . (أنّا إرسلناک بشیراً و نظیرا و داعیاً الی الله و سراجاً منیرا) ما تو را بشیر و نظیر فرستادیم . هم بشارت بده و هم بترسان . هم خبر خوش بده و بگو اگر راه تقوا ، عدالت ، انسانیت ، اخلاق ، تزکیه و تهذیب نفس را در پیش گرفتید و اگر خوب شدید جنّات نعیم مال شماست . هر چه بخواهید در بهشت ، میوه ها ، غذا ها ، حوریه ها و...جنّات تجری منن تحت الانهار و هر چه بخواهید در آن عالم به شما می دهند . ولی اگر راه بد و ستم را در پیش گرفتید آنوقت زقّوم و زمهریر و جهیم و سقر و آتش و دوزخ و همیم مال شماست . که فرمودند : اگر از حمیمِ جهنم یک قطره توی اقیانوس دنیا بیاندازند تمام آن اقیانوس را هم به گند و بو می کشد و هم قَلَیان به آن می دهد و به جوش می آورد . ما نمی دانیم حمیم چیست ! فقط یک چیزی می شنویم . از زقّوم چه می دانیم ؟ وقتی صحبت از جحیم و نار و سقر و این ها می شود ما ذهن مان می رود سراغ زندان و غذای تلخ ، آب جوش ، آتشی که الآن ما با آن سر و کار داریم . در حالی که نخیر . این آتشی که من و شما الان داریم از آن بهره برداری می کنیم . این آتش هزار برابر سرد تر از آن آتش جهنم است . این آتش خاموش شده است . هزار درجه سرد شده است . مثلاً می گویند : اگر بخواهیم آتش ذوب بشود چقدر باید حرارت به آن بدهند ؟ فولاد باز حرارت بیشتری لازم دارد . آنوقت وقتی فولاد در این آتش ذوب می شود آنوقت من و تو در این آتش نمی سوزیم ؟! آن آتشی که ( التی تطلع علی الأفئده ) دلها را می سوزاند . چه کسی می تواند آن آتش را تحمّل کند ؟ (سیدی و مولای فهبنی صبرت علی حرّ نارک فکیف أصبر علی فراقک) گیرم که من صبر کردم که البته نمی توانم صبر کنم ولی فراق تو بیشتر از آن آتش من را می سوزاند . باید عارف و عالم شد تا بفهمد فراق از خدا یعنی چه ! تا وقتی بی معرفت در فراق پول می سوزد . تا وقتی بی معرفت است در فراق نفسیّات و شهوات و در فراق خانه ، مسکن ، ریاست می سوزد . سروصدا و بی قراری می کند . تهمت و دورغ می گوید . خیانت می کند تا به مشتریات نفسانی اش برسد . وقتی عالم و آگاه شد می گوید : نه این ها چیزی نیست . خدایا چیزی که من را آتش می زند فراق توست . خدا رحمت کند خواجه عبدالله انصاری را که می گوید : خدایا تو که آتش فراق را خلق کرده بودی چه نیازی به آتش جهنم است ؟ نه اینکه اعتراض به خدا دارد . دارد سوز دلش را بیان می کند . یکی از بزرگان می فرمودند : من فکر می کنم اگر بروم داخل بهشت و به من بگویند : در بهشت نماز نخوان ، چه خاکی بر سر بریزم ؟ اگر آنجا بگویند : نماز و روزه و ذکر و سجده نیست ، دیگر تکلیف نیست من چه خاکی به سرم بریزم؟ یک نفر را باید به زور به نماز وادار کنی . می گوید : چرا نماز بخوانم ؟ چرا روزه بگیرم ؟ باید فلسفه آن را بفهمم ! باید دانم این ذکر و دعا و عبادت چه اثری دارد ؟ خدا و صد و بیست و چهار هزار پیغمبر می گویند اثر دارد ، تو هنوز دنبال فلسفۀ آن می گردی ؟! یعنی آنها این مرحله را طی نکرده اند و به آنها ایمان نداری ؟ به تحقیقات پیغمبرت ایمان و اعتقاد نداری که والله آنها فهمیده اند . آنها تحقیق کرده اند ودیگر نیازی نیست . قضای آماده را تحویل من و تو داده اند . مثلِ انبیاء ، مثلِ اجتهادی است که فقیه حکم را آماده می کند و در اختیار من و شما می گذارد و می گوید : عمل کن . رسالۀ عملیّه مراجع چیست ؟ این محصول زحمات این ها است . اگر ما بخواهیم بعد از اینکه این آقا آمده است و اجتهاد کرده ، حکم را استنباط کرده ، بعد ما دو مرتبه می خواهیم استنباط کنیم . استخراج کنیم . به جایی نمی رسیم . انبیاء آمده اند و این احکام را آورده اند . احکام انبیاء همه اش دارو است . پس پیغمبر(ص) آمده است و مردم را هدایت و ارشاد کرده است . خون دل خورده است . مردم را از بت پرستی نجات داده است . موّحد کرده است . خیلی زحمت کشیده است . سپس فرمود : مردم من چگونه پیغمبری برای شما بوده ام ؟ گفتند : پیغمبر خوبی بودی . فرمود : ابلاغ رسالت کردم ؟ گفتند : بله . کراراً مردم را نصیحت و موعظه کرده است . لحظه های آخر عُمر پیغمبر(ص) بود که در مسجد روی منبر نشسته بودند وفرمودند : اگر کسی حقّی بر گردن من دارد بیاید و آن حق را بگیرد . در قیامت من جوابگو نیستم . از میان جمعیت یک نفر برخاست و گفت : یا رسول الله (ص) من از شما حقی دارم . حضرت فرمود : بفرما ؟ گفت : آن روز که داشتیم از جنگ بر می گشتیم شما روی ناقه نشسته بودی و عصای ممشوق دست تان بود . عصا را حرکت دادید که به ناقه بزنید ، به کِتف من خورد . من امروز می خواهم قصاص کنم . حضرت فرمود : بلال برو به فاطمه بگو عصای ممشوق را بدهد . تا بلال رفت و گفت : صدای نالۀ فاطمه بلند شد و فرمود : به خدا پدرم کسالت دارد . مریض است . امروز که روز قصاص پدرم نیست ! بلال گفت : خود پیغمبر(ص) امر کرده است . عصا را آوردند . دادند به دست سوادة ابن قیص و او آمد مقابل پیغمبر (ص) و گفت : یا رسول الله آن روز که شما این عصا را به من زدی ، کِتف من برهنه بود . شما هم باید کِتف تان را برهنه کنید . حضرت دکمۀ پیراهنش را از بالا باز کردند و از بالای شانه کِتفش را برهنه کرد . از پایین پیراهن را بالا ندادند و فرمود : بفرما . تا برهنه کرد ، دیدند این فرد لب هایش را گذاشت پشت پیغمبر(ص) و مُهر نبوت را بوسید . گفت : دستم بشکند اگر شما را قصاص کنم . تو خطا نمی کنی . تو آنقدر آقا و مظلوم و بزرگواری که من دارم ادعا می کنم و تو می گویی : بفرما قصاص کن ! من فقط می خواستم مُهر نبوّت را ببوسم که این لب هایم متبرّک بشود و آتش جهنم بر من حرام بشود . پیغمبر(ص) این است .
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
به نام خدا - محمد جرجانی هستم فرزند عارف بزرگوار آیت الله جرجانی شاهرودی هستم که افتخار شاگردی پدرم را پیدا کردم. بیاییم با هم به گوشهای از بیانات ایشان گوش جان بسپاریم.