بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد الله رب العالمین والسلام و الصلاة علی سیدنا و نبیّنا ابوالقاسم مصطفی محمد(ص) و السلام علی علی ابن ابیطالب (ع) و آله الطیّبین الطاهرین المعصومین الهداة المهدییّن و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین
امّا بعد قال الله تبارک و تعالی : ( قل لا أسئلکم علیه إجراً الّا المودّة فی القربی ) خداوند تبارک و تعالی عالم را بر اساس تأثیر و تآثّر و متأثّر شدن قرار داده است و هر چیزی علّتی و هر علّتی یک معلولی دارد و هر معلولی هم باز علتّی دارد . هیچ چیز در این عالم بدون عکس العمل و بدون علّت و معلول نیست . کارهای مثبت و منفی ما هر کدام یک تأثیری دارد . تأثیر گذاری إعمال و کار های مان یک امر عقلانی و یک حقیقت قرآنی است . (لها ما کسبت والیها مأکتسبت)(کلّ نفسٍ بما کسبت رهینه). شاید حدود هفتاد آیه در قرآن راجع به عکس العمل اعمال داریم . فرصت ها خیلی کم است و از دست می رود و تا سال دیگر معلوم نیست که اجل به ما مهلت بدهد و ما بتوانیم مطالب مهم و ضروری را به مردم بگوییم یا نه ؟ هر کدام ما در مقابل هم مسئولیت داریم و خدا کند که همۀ ما ،منبری ها ، مداح ها ، صاحبان مجالس و مستمعین همه در قبال یکدیگر احساس مسئولیت بیشتری کنیم . خدا می داند که این مجالس چقدر ارزش دارد و خدا می داند که این فرصت ها و وقت های من و شما چقدر با ارزش و گران بها است ( الفرصت تمّر مرّ السحاب) فرصت مثل ابرهای آسمان به سرعت می رود . وقتی که محرّم و صفر شروع شده بود بنده با خودم فکر می کردم که در این دو ماه من باید چگونه به وظیفه ام عمل کنم ؟ الآن می بینم که دیگر این سفره ها در حال جمع شدن است و دیگر تمام شد . این درب های فیض در حال بسته شدن است . روایتی راجع به ثمرات محبت و دوستی اهل البیت عرض می کنم . نکات بسیار مهمی در آن هست که إن شاء الله این ها باید به مردم برسد . و مردم روز این روایات فکر کنند . بیاندیشند تا این روایات ثمره بدهد . میوه بدهد . به ثمر بنشیند . جالب این جاست که این روایت از طریق شیعه و سنّی رسیده است . یکی از علمای بزرگ اهل سنّت فردی است به نام جلال الدین سیوطی که این آقا تألیفات بسیار زیادی هم دارد . کتابی دارد به نام جامع الأحادیث که حکم بحار الانوار ما را دارد . حجم آن به اندازۀ نصف بحار است امّا در آن روایت های زیادی جمع آوری شده است . بیش از چهل هزار روایت در آن آورده است . تفسیری هم دارد به نام کشّاف . که این روایت در تفسیر کشّافش هم آمده است و علی القائده در کتاب جامع الأحادیثش هم آمده است . این روایتی که ایشان در اینجا اورده است گرچه خیلی از علمای سنّی نقل کرده اند ولی من از جلال الدین سیوطی عرض می کنم و الّا تمام بزرگان سنّی که کتاب در باب فضائل و مناقب اهل البیت نوشته اند این روایت را آورده اند . در ذیل این آیه که ( قل لا أسئلکم علیه أجراً الّا المودّة فی القربی)(پیغمبرِما ؛ به مردم بگو من در قبال امر رسالت از شما أجر و مزد و پاداشی طلب نمی کنم مگر محبت و دوستی اهل البیتم) این عالم سنّی در اینجا از قول پیغمبر(ص) نقل می کند که فرمودند : (من مات علی حبّ آل محمد مات شهیدا  و  مغفوراً له) اگر کسی با محبت و دوستی اهل البیت بمیرد اگرچه در معرکۀ جنگ هم نباشد ، اصلاً در خانه اش و در بستر ، در اثر سرطان و سکته ، تصادف و حتی در اثر گاز گرفتگی بمیرد و یا در آب خفه بشود ، زیر آوار و زلزله بماند و یا در چاه بیافتد و به هر مرگ و کیفیّتی که شیعه و محب آل پیغمبر(ص) بمیرد ، شهید از دنیا می رود . البته معلوم است آنکسی که برای اسلام و مسلمین جنگی پیش می آید و برود توی جنگ و جبهه و آنجا به شهادت برسد افضل است . هر کس هم که محبت حقیقی و واقعی اهل البیت در دلش باشد ، وقتی برای اسلام و مسلمین جنگ می شود بی تفاوت نیست . دروغ می گویند کسانی که دم از اسلام و ولایت می زنند و هشت سال در این مملکت جنگ بود ولی آنها در پشت جبهه ها خوردند و خوابیدند و بی تفاوت بودند . این ها اگر هرچه دم از ولایت و امام زمان بزنند ولی نسبت به مسائل سیاسی بیگانه باشند ، نسبت به تجاوز دشمن و این مکر هایی که آمریکا و انگلیس و فرانسه و... دارند بی تفاوت باشد ، اگر بگوید محبت اهل البیت در دلش هست دروغ می گوید . برای خودشان نان خوری درست کرده اند و تظاهر می کنند . محبّ واقعی اهل البیت مگر می شود ببیند که دشمن به مملکتش حمله کرده است ، ناموسش در خطر است و بعد بی تفاوت باشد ؟ عزیزان رزمنده می دانند که در سرزمین بستان و جنوب آن قبرستان خواهران ، آن ناموس این مملکت است که زن ها را عراقی ها اسیر کردند و به آنها تجاوز کردند و آن ها را در یک گورستان دفن کردند ، انسان وقتی به آنجا می رود با خود می گوید : من مسلمان باشم ، غیرت داشته باشم ، دشمن بیاید و به ناموس این مملکت ، این همه شیعه و مسلمان ظلم کند ؟! آن قبرستان غوغا است . من وقتی یاد آن سرزمین در ذهنم می آید حالم منقلب می شود . آنوقت چگونه انسان بی تفاوت باشد ! بعد به نام اهل البیت هم حرف بزنند و جلسه بگیرند و عزاداری کنند و بر سر سینه بزنند و هیاهو کنند ! منظورم این است که قطعاً کسی که محب واقعی اهل البیت باشد ، وقتی جنگ بشود بی تفاوت نیست . قطعاً شهادت افضل را انتخاب خواهد کرد . اینگونه نیست که بگوییم اگر اینطور است پس ما این شهادت را انتخاب می کنیم . دیگر به جنگ و جبهه نمی رویم . ما که با هر مرگ و مرض و بلایی اگر بمیریم ، شهید هستیم ، پس این را انتخاب می کنیم . نخیر این مسلمان أحسن را انتخاب می کند . چون محب واقعی آیۀ ( فبّشر عباد الذین یستمعون القول  فیتبّعون احسنه ) .  خودش می داند که شهادت در جبهه را انتخاب کردن افضل است . پس هر کسی با محبت آل محمد (ص) بمیرد ، شهید مرده است . هر کسی با حبّ آل محمد(ص) بمیرد ، اگر خطا و گناه و لغزشی هم در زندگی داشت خدا او را می بخشد . البته محبّ واقعی سعی می کند خلاف و گناه نکند . مهصیت نکند . امّا اگر اشتباه کرد و شیطان و نفس بر او غلبه کرد ، شهوت و حسادت غلبه کرد و کاری که نباید اتفاق بیافتد افتاد و پشیمان است خدا او را می بخشد . حاجب می گوید : یک شب شعر گفتم :
حاجب اگر معاملۀ حشر با علی است
من ضامنم برو هر چه توانی گناه کن
یعنی : اگر همه کارۀ قیامت علی است و کلید بهشت و جهنم در دست علی است ، اگر گرداندۀ مجلس قیامت و صحرای محشر علی (ع) است ، اگر در عرصات علی(ع) همه کاره است ، پس هر چه دلت می خواهد گناه کن . این شعر را گفت و شب امیرالمؤمنین (ع) تربیت و ادبش کرد ، او را از خواب غفلت بیدار کرد . فرمود : حاجب دو جای شعرت غلط است . اول : چرا گفتی : حاجب اگر معاملۀ حشر با علی است ؟! این اگر ندارد و یقیناً ما فردای قیامت همه کاره هستیم . پس باید بگویی حاجب یقین معامله حشر با علی است . دوم : چرا گفتی : من ضامنم برو هر چه توانی گناه کن ؟ نخیر . بگو : شرم از رخ علی کن و کمتر گناه کن . شعرت را اینطور کامل کن ؛
حاجب یقین معاملۀ حشر با علی باشد
شرم از رُخ علی کن و کمتر گناه کن
محبت ما که نباید جواز گناه برای شما باشد ! ولی اگر نخواسته شد . من خودم گاهی می بینم خطا ها و اشتباهات و گناهان مان ناخواسته از ما سر می زند . نخواستیم زود رنج باشیم ، نخواستیم عصبانی و ناراحت بشویم ، نخواستیم زود قضاوت بکنیم ، نخواستیم غیبت کنیم ولی شد والله پشیمانیم . قطعاً خدا می بخشد . لذا حضرت فرمود : اگر گناهانتان  شما را ناراحت کرد ، ثوابی که انجام دادید شما را خوشحال کرد ، شما آدم خوبی هستید . همین که ثوابت تو را خوشحال و گناهت تو را ناراحت کند . آگاه باشید هر کس با محبّت آل محمد(ص) بمیرد ، بدون توبه نمی میرد . اول توبه می کند و بدون توبه نمی میرد . اصلاً شیعه و محّب اهل البیت بدون توبه نمی میرد . با یک (الهی العفو) با یک (إستغفار) توبه می کند . یک وهاّبی خبیث ، یک سنّی متعصّبِ پلید  ، چون ما همۀ سنّی ها را خبیث نمی دانیم ولی گمراه هستند . امروز ما با وهابّیت مشکل داریم . وهابّیون بدتر از یهود و نصارا و بدتر از گبر هستند . خدا شاهد است که این ها پایبند به هیچ کدام از اصول دین نیستند . اگر می بودند این مقدار با شیعه  عِناد نداشتند . این ها همان ناصبی های زمان امیرالمؤمنین (ع) هستند . این ها بد تر از خوارج زمان امیرالمؤمنین(ع) هستند . که حضرت پیغمبر(ص) به امیرالمؤمنین (ع) فرمودند :  علی جان ؛ به همین زودی عدّه ای ته مانده و پستی که خودشان را به امت من می چسبانند ، می آیند و شیعیان و دوستان شما را به خاطر زیارت قبور شما سرزنش می کنند همانطور که زنا کار را بر زنایش ملامت می کنند . دوستان شما هیچ جرمی ندارند جز اینکه به زیارت قبور شما می آیند . ملامت و سرزنششان می کنند . علی جان ؛ این ها از من بیزارند و من هم از آنها بیزارم . آنها به شفاعت من نمیرسند و هرگز من را نخواهند دید . خلاصه آن خبیث آمد خدمت امام صادق(ع) یا امام باقر(ع) و عرض کرد : بعضی از دوستان شما خودشان را به شما نسبت می دهند و گناه و خلاف هم می کنند . حضرت فرمود : ان شاء الله توبه می کنند و خدا از تقصیرات شان می گذرد . گفت : بعضی از آنها را می شناسم که بدون توبه می میرند . حضرت فرمود : به مرضی مبتلا می شوند که آن مرض کفاّرۀ گناهان شان است . گفت : بعضی بدون مرض می میرند . حضرت فرمود : فقیر می شوند و فشار اقتصادی می بینند که گناهشان بخشیده می شود . باز گفت : بعضی از آنها فقیر هم نمی شوند . حضرت فرمود : گرفتار همسایۀ بدی یا زن و شوهر بدی می شوند که این اذیت کفارۀ گناهانش می شود . گفت : بعضی را می شناسم که این هم نیست . حضرت فرمود : از طرف حکومت و نظام ، یا سلطان مورد تهدید واقع می شوند . گفت : بعضی می شناسم که اینطور هم نمی شوند . آنقدر گفت ، تا حضرت به روی دو زانو نشستند و فرمودند : به کوری چشم تو ما از آنها شفاعت می کنیم . دائم من به تو می گویم و تو هی بهانه می آروی؟! وقتی ما از آنها شفاعت کنیم دیگر چه می گویی ؟ ما آنجا همه کاره هستیم . بعد از این آن شخص ساکت (خفه) شد . حالا عرضم این است که شیعه بدون توبه نمی میرد . گاهی طرف در دم مرگ حتی فرصت یک استغفار را پیدا نمی کند امّا در دلش منقلب می شود . همان قبول است . اگر در دلش پشیمان بشود ما به آن می گوییم توبه . همان لحظه  و یک آن که قلبش درد گرفت فقط بگوید : خدایا لحظۀ جان دادنم است . من را ببخش . خدا می بخشد . آگاه باشید هر کس با محبتّ آل محمد (ص) بمیرد ، هم مؤمن می میرد و هم با ایمان کامل می میرد . یعنی محب این خانواده بی دین و جاحد و منکر قرآن نمی میرد . این از علائم اوست که هم مؤمن می میرد و هم با ایمان کامل می میرد و ایمانش ناقص نیست . آگاه باشید هر کس محبّت محمد و آل محمد(ص) در دلش باشد وقتی عزرائیل آمد که جانش را بگیرد ، در همان لحظۀ اول به او می گویند : نترس . تو اهل نجات هستی و من با تو کاری ندارم . جانت را می گیرم ولی به جای خوبی می برمت . پرده ها را از جلوی چشمم کنار می زند و می گوید : نگاه کن تو را به آنجا می خواهم ببرم . وقتی محتضر نگاه می کند و آن همه ناز و نعمت و قصر ، آبشار ها و نهر های جاری ، حتی در آن لحظه می پرسد : پس زن و بچه ام چه ؟ عزرائیل می گوید : آنها را هم می آوریم . در این لحظه خداوند یک صورت ملکوتی از زن و بچه اش درست می کند و در آنجا نشانش می دهد و می فرماید : آنها زودتر از تو رفته اند . آنوقت این شیعه با خیال راحت جان می دهد . ملک الموت به او بشارت می دهد که نگران نباش . در آن لحظۀ جان کندن که حسّاس است ولی اگر محب این خاندان باشی بیش از پنجاه روایت داریم که اهل البیت به بالین شیعیان شان می آیند . البته علی(ع) به بالین کافر هم می رود منتها وقتی به بالین کافر و منافق رفت صورتش را بر می گرداند . عزرائیل هم کار خودش را می کند و پدر او را در می آورد  .  یکی از روز ها اول صبح امیرالمؤمنین (ع) شنید درب می زنند و دقّ الباب می کنند . حضرت رفتند و دیدند پیرمردی است به نام حارث همدانی . دید مانند ابر بهار گریه می کند . حضرت فرمود : چه شده است . عرض کرد : از دیشب بیاد مرگ و مُردن افتاده ام وحشتم برداشته است و آرامشم را از من گرفته است . می ترسم و وحشت دارم . راه طولانی است و سفر خطرناک . حضرت فرمود : حارث همدانی مگر تو از شیعیان و محبان ما نیستی ؟ گفت : چرا . آقا این افتخار من است . حضرت فرمود : ناراحت نباش . (مَن یَمُت یَرَنی)  هر کس بمیرد ما را می بیند . حارث موقع جان دادن به بالینت می آییم . روی تخت غسالّ خانه هم هستیم . وقتی مُرده شور تو را می شوید ما انجا ایستاده ایم . شب اول قبر هستیم . صحرای قیامت هستیم . موقع تطایر کتب هستیم ، لب پل صراط هستیم . تا شما را از پل صراط نگذرانیم ، هرگز شما را رها نمی کنیم . نگران نباش . چهارده معصوم همه می آیند . بعضی ها را عرض می کنم . افرادی که چهارده معصوم به بالین شان رفته اند زیادند . خدا رحمت کند مرحوم آخوند ملاّ عباّس تربتی را که از حسنات دهر بود . پسرش مرحوم آقای راشد تهرانی است که در زمان طاغوت صحبت می کرد ، پسرش که اهل تربت بود از دنیا رفت . بسیار انسان سالمی بود و منبر های خوبی داشت . سخنرانی های ایشان الان هست و چاپ شده است در حدود هشت جلد . پدر ایشان مرحوم ملّا عباّس تربتی که امام خمینی (ره) روی او حساب می کرد . این نمونه یک آخوند عالم و پاک و کامل بود . مردم منطقۀ تربت می گفتند پیغمبر(ص) و ائمه هم همین هستند . یعنی ایشان این مقدار اهل دقت بوده است . اهل تقوا و ورع بوده است و مردم خیلی او را قبول داشته اند . مرحوم راشد می گوید : در آن لحظۀ آخری که پدرم داشت از دنیا می رفت من به بالینش بودم . وقتی عرق مرگ به جبین پدرم نشست . در آن لحظه دیدم پدرم دست به روی سینه اش گذاشت و گفت : السلام علیک یا رسول الله ، السلام علیک یا امیرالمؤمنین ، و...یک به یک سلام داد تا به حضرت مهدی (عج) رسید و بعد از آن دو سلام دیگر هم داد . السلام علیک یا قمر بنی هاشم یا ابالفضل العباس(ع) السلام علیک یا زینب کبری(س) . از اینجا معلوم می شود که حضرت عباّس(ع) و حضرت زینب(س) هم خیلی مهم هستند . مگر می شود مجلسی بر قرار بشود و نام حضرت زینب (س) نیاید ؟ مگر می شود حضرت عباّس(ع) و حضرت زینب (س) را از کربلا جدا کنی ؟ به خدا قسم نمی شود . جوانی می گوید : سرطان داشتم . من را بردند به حرم حضرت عباّس(ع) و دخیل کردند . در همان عالم بیهوشی دیدم پیغمبر(ص) و امیرالمؤمنین(ع) و امام حسن (ع) و امام حسین(ع) وارد حرم شدند . حضرت عباس (ع) به پیغمبر(ص) فرمود : یا جداّه این جوان سرطان گرفته است و او را آورده اند و متوسل به من شده اند و شفایش را از من می خواهند . یا جداّه او را شفا بدهید . پیغمبر(ص) فرمود : عباس (ع) جان ؛ عمر این جوان تمام شده است و دیگر توسل به شما هم اثری ندارد . تا این جمله را پیغمبر(ص) به حضرت عباّس(ع) گفت : حضرت فرمود : پس یا جداّه لقب باب الحوائج را از من بردارید و دیگر به من باب الحوائج نگویید . اگر از عمر این جوان باقی مانده بود که به من متوسل نمی شد . تا این جمله را به پیغمبر(ص) گفت ، ایشان فرمود : عباس جان ما از خدا می خواهیم عمر دوباره به این جوان بدهد امّا لقب را از تو بر نمی داریم و تو باید همیشه باب الحوائج باشی .  پس فرمودند اگر کسی با محبت این خانواده بمیرد ، همان اول بشارتِ بهشت را به او می دهند . نکیر و منکر هم به او می گویند : ناراحت نباش . تو اهل بهشت هستی . ما سوالاتی می کنیم امّا ناراحت نباش . آگاه باشی هر کس با محبّت آل محمد(ص) هر کس با محبت آل محمد بمیرد او را با عزت و احترام به سمت بهشت می برند . سپس اینجا حضرت تشبیه می کنند و می فرماید : با همان عزّت و احترام و محبوبّیتی که عروس را به به سمت خانۀ شوهرش می برند ، یعنی مُحبّ این خانواده  از محبوبّیت خاصی بر خوردار است . با این عزّت و احترام او را به بهشت می برند . آگاه باشید هر کس با حّب آل محمد(ص) بمیرد خداوند ملائک را زّوار قبر او قرار می دهد . زائران قبرت ملائک رحمت هستند و نه ملائک غضب . چندین هزار ملک به زیارت قبر تو می آیند . به شرط آنکه تو ولایت و محبتت را تکمیل کنی و از آنان اطاعت کنی و در حد توانت زحمت بکش . آگاه باشید هر کس با محبتّ آل محمد (ص) بمیرد با روش و خلقیات ، دَعو و دِیدِ پیغمبر(ص) می میرد . در زندگی اش سنن پیغمبر(ص) را اجرا می کند . آداب و سننی که پیغمبر(ص) داشته را رعایت می کند و لذا با آن محبت از دنیا می رود . امّا آگاه باشید هر کس با بغض و دشمنی  آل محمد (ص) بمیرد ، روز قیامت می آید در حالی که بین دو چشمش نوشته است ( مأیوس از رحمت ) رحمت خداوند به این آدم نخواهد رسید . ما در روایت داریم که فرمودند : اگر کسی با بغض مؤمن بمیرد و بُغض مؤمن در دلش باشد ، بد بخت و بیچاره است . هر کس با شیعه و محّب اهل البیت در بیافتد بیچاره می شود . ما خودمان ، قدر خودمان را نمی دانیم .
تو که  ناخوانده ای  درس سماوات
تو  که  نا  برده ای ره در خرابات
تو که   سود  و  زیان  خود  ندانی
به جانان کی رسی هیهات ، هیهات
آگاه باشید هر کس با بغض آل محمد (ص) بمیرد ، بوی بهشت را نمی شنود . همان بوی بهشتی که از پانصد سال راه استشمام می شود . امّا کسی که بغض و دشمنی علی (ع) و بچه های علی(ع) و شیعه و محبّان این خانواده بمیرد و با آنها  دشمن باشد اصلاً بوی بهشت بر او حرام است . لذا باید از خدا بخواهیم که خداوند بین ما و این خانواده جدایی نیاندازد . یکی علائم و نشانه های ارتباط ما با این خانواده این است که به این مجالس احترام بگذاریم . یکی از عنایاتی که خداوند به من کرده است این است که بنده ، کسانی را که در این مجالس شرکت می کنند دوست شان دارم . لذا بای بگوییم :
(الحمد الله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیرالمؤمنین(ع) و الائمة المعصومین ع) خدایا ما حمد و ثنای تو را می کنیم که ما را متمسّک بولایت این خانوداه قرار داده ای . جان عالم به فدای شما ای امیرالمؤمنین(ع) و ای زهرای مرضیّه (س) .
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته