بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد الله رب العالمین والسلام و الصلاة علی سیدنا و نبیّنا ابوالقاسم مصطفی محمد(ص) و السلام علی علی ابن ابیطالب (ع) و آله الطیّبین الطاهرین المعصومین الهداة المهدییّن و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین
 وجود مقدس پیغمبراکرم (ص) به امیرالمؤمنین(ع) فرمود : علی جان اگر کسی چهل حدیث حفظ کند و به مردم برساند که به درد دین و دنیای مردم بخورد خداوند تبارک و تعالی او را با نبییّن و با صدیقیّن و شهدا و صالحین محشورش می کند . سپس فرمودند : این ها رفقای خوبی هستند . یعنی برای هر  انسانی که  با انبیاء و صدیقیّن و شهدا بنشیند این مقام و افتخاربزرگی است. حضرت علی (ع) سوال کرد یا رسول الله این روایات چهل گانه از چه سنخی و نوعی باشد ؟  پیغمبر(ص) آن چهل نوع را شمردند . اولین مطلبش معرفت الله بود . معرفت اللهی که برای آن آمده ایم . (و ما خلقت الجنّ و الأنس الّا لیعبدون إی لیعرفون) ما جنّ و انس را خلق نکرده ایم مگر اینکه ما را عبادت کنند . در ذیل این آیه امام حسین(ع) می فرماید : (إی لیعرفون) مردم خدا را بشناسند . (ما خلق الله العبادة الّا لیعرفون إذا عرفوه عبدوه و إذا عبدوه إستغنوا بعبادة عن عبادة سواه ) وقتی که خدا را خوب شناختند خدا را اطاعت می کنند . وقتی که اطاعت کردند خدا را از اطاعت غیر خدا بی نیاز می شوند . اگر معرفت و شناختشان به خدا زیاد شد آنوقت دیگر ابلیس را اطاعت نمی کنند . دیگر نفس امّاره را اطاعت نمی کنند . دیگر شیطان را اطاعت نمی کنند . پس باید معرفت مان را نسبت به خدا زیاد کنیم . خدا را بشناسیم.
آنکس که تو را شناخت جان را چه کند ؟
فرزند  و  عیال  و خانمان   را  چه  کند ؟
دیوانه    کنی   هر  دو  جهانش بخشی
دیوانۀ  تو  هر  دو   جهان   را  چه   کند
غیر از تو را نمی خواهد . ابن عباس نقل می کند که (جاء أعرابّیٌ الی النبیّ فقال یا رسول الله ؛ علّمنی من غرائب العلم . قال رسول الله : ما صنعت فی رأس العلم حتی تسئل عن غرائبه ؟ فقال رجل ؛ ما رأس العلم ؟ قال : رأس العلم معرفت الله حق معرفته . قال الأعرابی ما معرفت الله حق المعرفة یا رسول الله (ص) . فقال : تعرفه بلا مثل و لا شبهٍ  ولا ندٍّ و انّه واحدٌ أحدٌ ظاهرٌ باطنٌ اولٌ آخرٌ لا کفّ له و لانذیر فذالک حق معرفته ) مرد عربی آمد خدمت پیغمبر اکرم(ص) و عرض کرد ؛ از عجایب و غرائب علم چیزی به ما یاد بده . به علم عادی هم قانع نبود . گفت من از عجائب و قرائب علم می خواهم . علوم غریبه یعنی علومی که مردم کمتر به آن دست پیدا می کنند و می فهمند . حضرت فرمود : تو از علم اولیه چه چیزی فهمیده ای ؟ که هوای علم غریبه به سرت زده است ؟ آیا الفبای علم را فهمیده ای که دنبال عجائب هستی ؟ گفت : رأس علم چیست ؟ حضرت فرمود : رأس و شروع  علم معرفت خدا است . وقتی می گوید : رأس علم چیست ؟ حضرت می فرماید : خدا را خوب بشناسی . پرسید : شناخت خدا و حق معرفت چیست ؟ حق معرفت این است که خدا را بشناسی و بدانی مثل ندارد . (لیس کمثلک شیء) بدانی شبهی ندارد . بدانی ندّ و نظیر و همنوعی ندارد . بدانی او واحد و احد است .ظاهر و باطن است . اول است و آخر است . کفو او احد است . او نظیر ندارد . با هیچ چیزی قابل قیاس نیست . حقیقت معرفت این است . خدا را اینگونه بشناس . خدایی که مثل و نظیر داشته باشد . ندّ و دومی داشته باشد ، خدا نیست . لذا شناسنامۀ خدا سورۀ توحید است . بیش از نود روایت در ذیل این سوره رسیده است . (قل هوالله أحد...) او احد است . فرق بین واحد و احد چیست ؟ چرا اینجا نفرموده است قل هوالله واحد ؟ در آن آیه می فرماید : (أنمّا الهکم الهٌ واحد)؟ خدای شما واحد است . ولی در این اینجا چرا نفرموده (واحد)؟ و گفته است (احد) . فرق بین احد و واحد چیست ؟ آنجا که می گوید : (قل هو الله احد).(احد) اشاره به ذات پروردگار است . مرکبّ نیست . بسیط است . تجزیه پذیر نیست . می خواهد بگوید مادّه نیست . جسم نیست . آنجا که می گوید : أحد یعنی مادّه نیست . أحدی است که دومی برایش فرض و تصور نمی شود . مادّه نیست . خالق مادّه است . جسم نیست . او مجسّم اجسام است . شبه ندارد و او ممثّلِ امثال است . آنجا که می گوید : خدا واحد است . می خواهد بگوید : معبود یکی است و شریک ندارد . او در پرستش و اطاعت و بندگی دومّی ندارد . یعنی برای خدا یک(اله)دیگر قائل نباش . مثل مسیحی ها که قائل به تثلیس هستند نباش .  مثل زرتشتی ها و مجوسی ها  که قائل به خیر و شرّ هستند  نباش . می گویند : خدای خیر و خدای شرّ ! مثل بعضی افراد دیگر که قائل به خدای روز و خدای شب هستند ! اینطور نیست که خدای روز ها با شب ها فرق بکند . خدای بهار و پاییز و زمستان . با هم فرق کند! (رب النوع) قائل نباش . چون در عالم یک عدّه ای می گویند : نخیر . هر چیزی یک خدایی دارد . ملائک یک خدا دارند . جنّیان یک خدا دارند ، شب ها ، روز ها ، فصل های چهارگانه این ها هر کدام یک خدا دارند . (أنّما ألهکم اله واحد) خدا واحد است . (لا اله الا هو)(لا اله الا انت). پس فرمود :  خدا ظاهر و باطن است . (هو الاول، هوالآخر،هوالظاهر،هوالباطن و هم بکلّ شیءٍ علیم) آیات آخر سورۀ حشر که خیلی در مسائل توحیدی قوی هست و مستحب است آن آیات را هر شب بخوانیم ، وقتی به آن سه آیۀ آخر رسید دست روی سر بگذاریم و دخیل خدا بشویم به حالت التجاء . دست روی سر گذاشتن یعنی خدایا من پناهنده به تو شدم . پیغمبر(ص) فرمودند : جبرئیل به من گفت هر وقت به آیات سه گانۀ آخر سورۀ حشر رسیدی دست روی سر بگذار . پس فرمودند : این معرفت خداست و حق معرفت است . امام کاظم(ع) هم فرمود :( اولّ الدیانة به معرفته و کمال المعرفت توحیده و کمال توحید نفی صفات عنه ) امّا در روایت دیگرآمده است که (سئل امیرالمؤمنین (ع) عن العلم ) از امیرالمؤمنین(ع) سوال کردند : علم چیست ؟ حضرت فرمودند : ( أربع کلماتٍ ؛ أن تعبد الله بقدر حاجتک الیه ، و أن تعصیه بقدر صبرک علی النار و أن تعمل لدنیاک بقدر عُمرک فیها ، ان تعمل لآخرتک بقدر بقائک فیها ) فرمودند :  جان و حقیقت علم در این چهار چیز خلاصه می شود ؛ خدا را آنقدر عبادت کنید به اندازه ای که به او نیاز دارید . چقدر به خدا محتاج و نیازمندیم ؟ چند درصد محتاج خدا هستیم ؟ سر تا پا فقریم . (یا ایهالناس أنتم الفقراء الی الله والله هو الغنیّ الحمید) مردم شما فقیر و محتاج درگاه پروردگارید برای نفس کشیدن تان . برای راه رفتن و غذا خوردن تان . والله حتی  برای ادرار کردن تان هم به خدا محتاجید . برای حمام رفتن ، لباس پوشیدن ، سلام کردن ، علیک گرفتن تان ، برای جویدن غذایتان ، برای پلک زدن تان . لذا برای همۀ این ها باید بگوئیم (لا اله الا الله) . اینکه امیرالمؤمنین(ع) در دعای دهۀ اول ماه ذوالحجة چه می گوید : (لا اله الا الله عدد لمح العیون) به تعدا پلک چشمها لا اله الا الله . به تعداد سنگ ها و ریگ ها ، به تعداد موها و کُرک های عالم ، به تعداد موج دریاها ، با تمام وجود به خدا نیازمندیم . یک نفس کشیدن مان بدون ارادۀ او محال است . مگر می توانیم ؟! رگی از رگهای بدن مان بگیرد نمی توانیم . دوم : آنقدر خدا را عصیان کنی که بتوانی در اتش جهنم صبر کنی . چقدر می توانی در آتش صبر کنی ؟ ما که یک چای داغ روی ما می ریزد می گوییم آخ سوختم . اتش چوب کبریت را نمی توانیم تحمّل کنیم . حرارت بخاری اگر زیاد بشود می گوییم گرم شد . آنوقت آتش جهنمیّ که هزار برابر حرارتش بیشتر از آتش دنیا است ! حضرت فرمود : آتش دنیا هزار درجه حرارتش گرفته شده است ! یعنی هزار بار خاموشش کرده اند تا با این صورت در آمده است . آنقدر درجه اش کم شده است تا ما بتوانیم نزدیک آن برویم و غذا درست کنیم . پس اگر می خواهی معصیت و گناه بکنی انجام بده . امّا چقدر می توانی در آتش صبر کنی ؟ به مقدار صبرت بر آتش و عقوبت الهی ، گناه کن . خدایا به عزّتت قسم هیچ توانی نداریم . (فهبنی صبرت الی حرّ نارک کیف أصبر علی فراقک) خدایا منکه نمی توانم صبر کنم . برفرض و گیرم که من در مقابل آتش دوزخ تو صبر کنم که نمی توانم و کجا این گوشت و پوست نازک من بر آتش تو توان و صبر دارد ؟ اگر می خواهی غیبت کنی ، دروغ بگویی ، آن خانم اگر می خواهد طنازّی کند ، نعوذ بالله می خواهد مویش را به اجنوی نشان بدهد ، می خواهد با اجنوی شوخی کند ،  می خواهد غنا و موسیقی گوش کند ، به مقدار این کار ها را بکند که می تواند در جهنم صبر کند .
جوانی امروز به من گفت : حاج آقا من خانوادۀ بی دینی دارم . پدرم و مادرم ، برادر و خواهرم همه بی دین هستند و من تنها مانده ام  .  روز اربعین رفتم خانه و دیدم پای ماهواره هستند و گناه می کنند ! در مشهد و در جوار حضرت رضا(ع) ! من را مسخره می کنند و زخم زبان می زنند . اذیتم می کنند ! خدا نکند ما به این مصیبت ها گرفتار بشویم . در دعا دارد که (و لاتجعل مصیبتنا فی دیننا) مصیبت ما را در دین مان قرار نده . که نتوانیم دین داری کنیم . دین داری برای ما سخت بشود و ما را اذیت بکنند . زخم زبان بزنند . به جرم اینکه متدیّنیم و حلال و حرام سرمان می شود ما را شکنجه بدهند ! اینکه واقعاً مشکل است . انسان از دشمن را می تواند تحمل بکند ولی از خودی و خانواده را چه کند ؟! می گفت : مادرم حجاب ندارد . حالا ما چقدر باید دعا و شکر کنیم که خدایا مادران ما محجوبه و با تقوا هستند؟ پدر و مادر و خواهرمان  . سوّم ؛ برای دنیا آنقدر کار کن که در دنیا می مانی . چند سال در دنیا می مانی ؟ صد سال ، پنجاه سال ، بیست سال ، سی سال ، مشخص نیست . ناگهان بانگی صدا کرد خواجه مرد .
عُمرت چه دوصد بود و چه سیصد چه هزار
زین   کهنه    سرا   برون    برندت   ناچار
گر      پادشهی      یا     گدای       بازار
این   هر  دو  به یک  نرخ  بود در  آخر  کار
خیّام که خیمه  های حکمت   می دوخت
در   کوزۀ  غم   فتاد    و   ناگه   بسوخت
مقراض    اجل    طناب     عمرش    ببرید
صیاّد    اجل    به       رایگانش   بفروخت
پس به مقدار ماندن در این دنیا کار کن . بیشتر زحمت نکش . بیشتر از آنچه که در دنیا می مانی کار کنی داری خَر حمّالی می کنی .  تعارف ندارد . داری خرَ حمّالی می کنی برای دیگران . آنهم برای ورثۀ بی انصاف امروز  که نمی گذارند هفتم پدر بشود بر سر ارث دعوا می کنند! چهلم ؟! هنوز به چهلم نرسیده تقسیم می کنند .
می گویند : دختر ناصرالدین شاه که شاعره هم بود سکته کرده بود . کنیز های حرم فکر کردند مُرده است . می رفتند داخل اتاقی که جنازه بود و یکی انگشترش را در می آورد . یکی گردنبند و... خلاصه جواهراتش را در آوردند . خلاصه سکته برگشت و دختر نشست و بدالبداهه این شعر را خواند :
 کم  حوصله اند  مردم  دنیا  به هوش باش
زنده  پر می کنند بسمل در خون طپیده را
مرغ و پرنده را هنوز سر نبریده اند ، پَرهایش را می کنند . مردم بی وفایند . امام حسن(ع) به جناده فرمود : بیش از آن مقدار که نیاز داری و محتاجی در دنیا ، هر چه تلاش کنی داری انبار داری می کنی . آن مقدار که توانستی و خرج کردی نسبت به همان ها مالک و ارباب هستی و ما بقی برای ورثه است . پس به مقدار ماندنت در دنیا کار کن . پایش لب گور است طرح اقتصادی می ریزد ! چهارم : برای آخرتت آنقدر کار کنی که در آنجا می مانی . چند سال توی بهشت می مانی ؟ صد سال ؟ دویست یا هزار سال ؟ نخیر . جهنمی ها در جهنم (الئک اصحاب النار هم فیها خالدون) الی الابد هستند . بهشتی ها هم در بهشت الی الابد هستند . جهنمی ها و بهشتی ها هر دو اهل خُلد هستند . پس برای آخرتت هر چه جمع کنی کم است . برگردیم به اصل بحث . و قال الصادق (ع) : ( وجدت علم الناس کلّه فی اربعٍ . اولها ؛ أن تعرف ربّک و الثانی ؛ أن تعرف ما صنع بک و الثالث أن تعرف ما أراد منک ، أن تعرف ما یخرجک من دینک ). امام صادق(ع)  فرمود :من علم مردم را سبک و سنگین و کم و زیاد کردم . تدّبر و بررسی کردم و دیدم علم مردم به چهار چیز برمی گردد . تمام علمی که در بین مردم هست این است . اول : خدایت را بشناسی . خدا را از دیدگاه انبیاء بشناسی . از دیدگاه قرآن و تورات و انجیل و زبور واقعی . نه اینهایی که محّرف و تحریف شده است . آن خدایی که سورۀ حشر و انعام معرفی می کند . در سورۀ انعام هفتاد اسم از اسماء خدا هست . خدا را به آن اسماء معرفی کرده است . وقتی سورۀ انعام نازل شد هفتاد هزار ملک این سوره را بدرقه کردند از عرش تا اوردند به فرش و به عالم ماده . همینطوری که نیامده است . با عزت و احترامی این سوره آورده شده است .
همین طور عادی نیامده است . نمی دانید با چه کیّفیت و در چه لوح محفوظی آورده شده است . ان خدایی که در دعای عرفه معرفی شده است . آن خدایی که در مناجات خمسه عشر معرفی شده است . آن خدایی که در دعای کمیل معرفی شده است . ( برحمتک التی وسعت کلّ شیء)ان خدایی که در خطبۀ نهج البلاغه معرفی شده است . ابن ابی الحدید معتزلی می گوید : خطبه ای که حضرت دربارۀ توحید و خداشناسی فرموده است اگر این خطبه خوان های عالم جمع بشوند و این خطبه خوانده بشود و تمام فصحا و بلغای عالم به سجده بیفتند کار گزافی نکرده اند . و من هزار بار در پنجاه سال خواندم ! در حالیکه سنّی است ولی می گوید : من هزار بار در عرض پنجاه سالگی خواندم و هر بار مطلب جدید گیرم آمد . و لذا می گویند : ابن ابی الحدید شیعه شد و سنّی نیست . اگرچه بود ولی با خواندن نهج البلاغه شیعه شد . با شرح نهج البلاغه ای که ابن ابی الحدید نوشته است می گویند : سلطان زمانش گفت من برای هر کلمه ای از نهج البلاغه یک أشرفی به تو می دهم . به شرطی که شرح خوبی برای نهج البلاغه بنویسی . برای هر کلمه از آن یک اشرفی گرفت و این شرح را نوشت که یکی از شرح های خوب است . البته ایراد ها و نقص ها یی هم دارد . امّا در میان شرح های نهج البلاغه ای که سنّی ها نوشته اند این گل شان است . بیست جلد است . انصافاً نکات جالبی به نفع شیعه صحبت کرده است . لذا سنّی ها هم می گویند : رافزی است و از نظر ما اعتباری ندارد . پس خدا را بشناسیم . لذا امام حسین در دعای عرفه می فرماید : أنت الهی و اله آبایی ابراهیم ، اسماعیل... . خدای آنها را می پرستم . زیباست . خدایی که در مناجات امیرالمؤمنین(ع) می فرماید : (مولای یا مولای ، أنت المولاو أنا العبد هل یرحم العبد الّا المولا ، مولای یا مولای ...) مناجات امیرالمؤمنین (ع) در مسجد کوفه دو درس می دهد . یکی درس خدا شناسی و یکی درس بنده شناسی . از این بهتر نداریم . رکن همین است و به موارد دیگر هم اشاره نکرده نکرده است . یعنی این کتاب به دو درس تقسیم می شود ؛ درس خدا شناسی و درس بنده شناسی . تو عزیزی من ذلیلم ، تو غنّی هستی من فقیرم ، تو سالمی من مریضم ، تو باقی هستی و من می میرم ، تو دلیل و راهنمای منی و من متحیرّم ، من مسکینم . تو وارثی و از همه ارث می بری . من فانی هستم و می میرم . این خدا را اینگونه بشناسیم . خدایی که قرآن در رأس همۀ آنها معرفی می کند . ( قل أعملوا فسیری الله عملکم و رسوله و المؤمنون ستردوّن الی عالم الغیب و الشهادة فینّبئکم بما کنتم تعملون) این خدا را بشناسیم (ألم یعلم بأنّ الله یری)بدانی او تو را می بیند . (و نحن دقرب من حبل الورید) آن خدایی که از رگ گردن به تو نزدیک تر است . آن خدایی که می گوید : دو نفر جایی جمع نمی شوند مگر اینکه سومی خداست . یک نفر نمی آید مگر دومی خداست . همینطور ادامه دارد الی آخر یعنی خدا همیشه هست . (هو معکم أینما کنتم) او با شماست . من این شعر را  خیلی دوست دارم ؛
در مکانی که کنی قصد گناه
گر  کند کودکی از دور نگاه
شرمت  آید ز گنه در گذری
پردۀ  عفتّ  خود  را  ندری
شرمت  آید زِ خداوند جهان
که بُوَد آگه زِ اسرار و نهان
پس اول ؛ خدایت را بشناسی . دوم ؛ بدانی خدا در حق تو چکار کرده است ؟ این اول کلام است . مگر می توانیم بگوییم خدا دربارۀ ما چه کار کرده است ؟  از  دست و زبان که برآید
کز عهدۀ شکرش به در آید
بنده همان به که زِ تقصیر خویش
عذر   به    درگاه   خدای   آورد
ور  نه   سزاوار   خداوندی  اش
کس   نتواند   که    به  جا  آورد
خدا چکار کرده است ؟ باز برویم سراغ دعای عرفه . در آنجا  چه گفته است ؟ (أنت الذی رزقت ، دنت الذی أجملت ، أنت الذی أکرمت ، أنت الذی أشرفت ، أنت الذی غنیت ، أنت الذی أعززت ، أنت الذی کثرّت ، أنت الذی سترت ...) تو بودی من را پوشاندی ، تو بودی من را رزق دادی ، تو من را عزیزم کردی ، مریض بودم شفا دادی ، ذلیل بودم شفا دادی ، ... تو این کار ها را کردی . در قسم دوم می فرماید : من چکار کردم ؟ امام حسین (ع) می فرماید : تو چه کردی و من چه کردم ؟ بیست و پنج الی بیست و هفت  تا می فرماید : خدایا تو چنین کردی . حدود ده الی دوازده تا هم می گوید : که کفران نعمت من کردم . فراموش من کردم . حضرت می فرماید : خدا با تو چه کرده است ؟ یک ذرّه نجاست بودیم به ما جمال و هیکل و زیبایی داده است . عقل ، کبد ، کلیّه ، چشم ، گوش ، حافظه ، مشایر ، زبان داده است که مزّه ها را بچشیم . این ترش است ، این شیرین و تلخ و بد بو است . این خوش بو است . خدا این کار ها رو کرده است . تشخیص بدهیم که این سبز است ، قرمز است . دوربین رنگی داده است . قبل از اینکه تلوزیون ها رنگی بشود خدا این تلوزیون رنگی را به ما داده است . بعضی ها وقتی مریض می شوند همه را یک رنگ می بینند . خدای نکرده ذائقه را از دست بدهیم . اگر از دست دادی دیگر تلخی و شیرینی برات ملموس نیست . گاهی هم حس را از دست می دهی . خدا شاهد است که گاهی ما دیده ایم افرادی که حس را از دست داده اند انگشت شان سوخته است متوجه نشده اند . پاهایشان به بخاری خورده و می سوزد ولی متوجه نمی شوند . چون حسّ شان را از دست داده اند . باصره را از دست بدهی چه می شود ؟ خدایا خیلی کارها را برای من انجام دادی و من نمی توانم بگویم تو چه کرده ای ؟ سوم ؛ بدانی که خدا تو را خلق کرده است و از عدم به وجود آورده است و این همه نعمت را به تو داده است ، قصدش چه بوده است ؟ می خواست به خدایی اش بیافزاید ؟ مقامش را بالا ببری ؟ مریدش بشوی و برایش تبلیغ کنی ؟ نخیر .
من نکردم خلق تا سودی برم
بلکه تا بر بندگان جودی  کنم
(حین خلقٌ غنّیٌ عن طاعته لا تضرُّ معصیتهم و لا تنفعهم عطاء ) او خدای صمد است یعنی مولایی که همه به او محتاج هستند ولی او به کسی محتاج نیست . برای چه تو را خلق کرده است ؟ می خواست تو را به کمال و عزّت برساند . به مقام برساند و تو را از ملائک بالاتر ببرد .
بار دیگر از ملک پرّان شوم
آنچه  اندر  وهم  نآید آن شوم
تو را ببرد بالا .
 آید  آنروز  که  خاک  سر کویش   باشم
ترک جان گفته و آشفته به مویش باشم
سر   نهم    بر   قدمش     بوسه    زنان
مست تا صبح قیامت  زِ  صبویش   باشم
چهارم اینکه بدانی چه چیزی برای دینت ضرر دارد ؟ اگر دکتر به او بگوید : چربی برای سلامتی ات ضرر دارد نمی خورد . ترشی برایش بد است نمی خورد ! تمام آن چیز هایی که برایش بد است و ضرر دارد اگر عاقل باشد ترک می کند . خب حالا ببینیم چه چیزی برای دین مان ضرر دارد . هر چیزی که برای دین مان ضرر دارد و ما را از دین خارج می کند بشناسیم . عامل خروج ما از دین ، از توکل ، از تقوا ، از قرآن و این مجالس و محافل چیست ؟ آنرا ما بیرون کنیم . چرا او ما را بیرون کند ؟ حضرت فرمود : بدانی چه چیزی تو را از دینت خاج می کند . گاهی پول است . گاهی شهوت ، مقام ، عنوان و گاهی  شهرت است .
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته