نصیحت امام جواد(ع) به عبدالعظیم حسنی
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد الله رب العالمین والسلام و الصلاة علی سیدنا و نبیّنا ابوالقاسم مصطفی محمد(ص) و السلام علی علی ابن ابیطالب (ع) و آله الطیّبین الطاهرین المعصومین الهداة المهدییّن و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین
امّا بعد عن عبدالعظیم حسنی قال قلت : لأبی جعفر محمد بن علی الرضا(ع) : یابن رسول الله حدّثنی بحدیثٍ عن آبائک فقال ابی عن جدّی عن آبائه قال قال امیرالمؤمنین(ع) لایزال ناس بخیرٍ ما تفاوتوا فأذا استووا هلکوا قلت له زدنی یابن رسول الله قال حدثّنی ابی عن جدّی عن آبائه قال قال امیرالمؤمنین لو تکاشفتم ما تدافنتم
چون شب شهادت امام رضا(ع) است ما هم روایتی از ایشان را نقل می کنیم که همه ما مهمان امام رضا(ع) باشیم . جالب این جاست که روای روایت هم عبدالعظیم حسنی است . عبدالعظیم حسنی که از نوادگان امام مجتبی(ع) است این بزرگوار که از علماء و زعما که از شخصیت های بزرگوار جهان اسلام است که در ری دفن است و حضرت فرمودند : (من زار عبدالعظیم حسنی بالری کانّما زار الحسین بکربلا) اگر کسی عبدالعظیم حسنی را در ری زیارت کند مثل این است که امام حسین(ع)در کربلا زیارت کرده است . زیارت عبدالعظیم،زیارت امام حسین(ع)است . حضرت رضا(ع)خیلی به ایشان احترام می کرد .او چهار امام را زیارت کرده بود . یعنی موسی ابن جعفر(ع) و امام رضا(ع) و امام جواد(ع) و هم امام هادی(ع) . آنقدر حضرت رضا(ع) به عبدالعظیم احترام می گذاشت که بنی الحسین حسادت ورزیدند . یعنی بنی الأعمامش نسبت به او حسادت ورزیدند تا آنکه با کمال بی شرمی و بی حیایی به امام رضا(ع) اعتراض کردند که ایشان از بنی الحسن است و ما از بنی الحسین هستیم . شما هم از بنی الحسین هستید . شما به او احترام بیشتری می گذارید . حضرت رضا(ع) در جواب شان چیزی نمی فرمودند تا اینکه روزی در جلسه ای که جمعیت زیادی بودند و خیلی از افرادی که ادعّا هم داشتند بودند . وقتی عبدالعظیم وارد مجلس شد ، حضرت رضا(ع) به عبدالعظیم فرمود : همانجا بنشین . (جلوی درب) عبدالعظیم هم بدون آنکه خجالت بکشد و کَسرش بکند و یا به او برخورد و یا اعتراض کند که چرا من را اینجا نشاندی گفت : چشم .و همانجا نشست . سپس حضرت مسئله ای را مطرح کردند و از افرادی که صدر مجلس نشسته بودند و ادعّاهایی هم داشتند سوال کردند . تمام این افراد که ادعّا داشتند در جواب ماندند . حضرت به عبدالعظیم فرمودند : شما جواب بده . عبدالعظیم هم مثل بلبل لب ها را باز کرد و خیلی زیبا و قشنگ جواب پخته و محکم و شُسته و رُفته ای داد که همه تعجب کردند . حضرت فرمودند : علت اینکه من به عبدالعظیم آنقدر احترام می گذارم این است . یعنی این مرد ملّا و با تقوا و متواضع ، عالم و زاهد است . خلاصه این مرد آنقدر عظمت داشته است که تالی تلو معصوم است . اگر دقت کنید می بینید که بعضی از امام زاده ها عجیب هستند . مثل حضرت عباّس(ع) و حضرت زینب(س) و احمد ابن موسی در شیراز و جناب سید محمد در اطراف سامرّاء و جناب عبدالعظیم حسنی . این بزرگوار روایت های متعددی را از امام رضا(ع) نقل می کند از جمله این روایتی که عرض می کنم . سلسله راویان نقل می کنند تا به عبدالعظیم حسنی می رسد که ایشان نقل می کند به امام جواد(ع) گفتم : ای پسر رسول خدا روایتی از آباء و اجداد گرامی ات برای من نقل کن . حضرت جواد(ع) فرمودند : پدرم حضرت رضا(ع) برای من نقل کرد از جدّ من (موسی ابن جعفر) و ایشان از پدرانش نقل ی کند تا می رسد به امیرالمؤمنین(ع) . یعنی امام جواد(ع) سلسلۀ سند را به آقا امیرالمؤمنین(ع) رساند . تمام این ها به همین ترتیب است که از نقطه نظر حدیث شناسی به این روایات می گوییم : سلسلة الذهب . مثل کلمۀ (لا اله الا الله) هر روایات و حدیثی که تمام رُوات و راویان آن معصوم باشند به آن حدیث می گویند : سلسلة الذهب . یعنی سند های طلا . (کنایه از این که سندش خیلی معتبر است و مو لای درزش نمی رود) لذا خود کسانی که این روایت را از عبدالعظیم حسنی نقل می کنند آدم های بزرگواری هستند . از آن جمله جناب شیخ صدوق(رض) که این روایات را از عیون أخبار الرضاء شیخ صدوق(ره) است که حتی بزرگان ما می گویند : آنقدر ایشان قوی است که اگرروایاتی که مرسل نقل می کند یعنی اگر گفت: (قال رسول الله) و سندش را نقل نکرد ، علما و مراجع می گویند معتبر است و ما از شیخ سند نمی خواهیم . مثل این است که امام امّت و یا یکی از مراجع فعلی ما روایتی را نقل کنند و ما بگوییم : سندش را هم نقل بفرمایید !؟ در حالیکه او مرجع و فقیه است و بدون سند روایتی را نقل نمی کند . در ضمن بدن شیخ صدوق هم در ری دفن است که چند سال قبل بدنش هنوز تازه بود . در حالی که مربوط به حدود سنۀ دویست هجری یعنی حدود هزار سال پیش از دنیا رفته ولی مثل اینکه تازه او را دفن کرده اند . پس شیخ صدوق نقل می کند تا می رسد به عبدالعظیم که ایشان گفت : به امام جواد عرض کردم روایتی از اجداد گرامی ات نقل کن . امام جواد(ع) از پدرش نقل کرد تا رسید به امیرالمؤمنین(ع) که فرمودند : خیر و صلاح مردم این است که تفاوت باشند . یعنی یکی سفید و یکی سیاه ، یکی چاق و دیگری لاغر ، یکی پرحافظه و کم حافظه ، زیرک و تیز هوش و کم هوش ، یکی ثروتمند و دیگری کم پول ، یکی فنّی و دیگری غیر فنّی و... نظام أحسن لازم دارد که هر کسی یک نوع باشد ولی نباید ظلم و أجحاف باشد . نباید خیانت باشد . حق خوری نباشد ، نه آنکه همه ارباب بشوند ، همه بشوند پروفسور و رئیس و علامّه ! نخیر . نظام أحسن اقتضا می کند که ما کارگر ودکتر داشته باشیم . مهندس و اساتید و ...داشته باشیم و همۀ این ها محترم هستند . اینطور نیست که شغل ها و وقعیت ها علامت نعوذبالله برتری و ارجحیت افراد باشد و شغل های پایین علامت پستی افراد باشد !؟ ابداً این غلط است . یعنی ما حق نداریم افرادی را که از یک مقام بالا برخوردار نیستند و به یکی نوکر خدای نکرده اهانت کنیم و یا به چشم حقارت نگاه کنیم . به آن شخص پولدار و یا استاندار و وکیل و وزیر بیشتر احترام کرده و خیلی جلوی او خاضع و خاشع باشیم ولی به یک کارگر خدای نکرده جسارت کنیم ! که خود حضرت رضا(ع) فرمود : (من لقا فقیرً مسلمً فسلم علیه خلافً سلامه علی الاغنیاء لقا الله عزّوجلّ یوم القیامة و هم علیه غضبان) ای زنان و مردان این روایت را در این شب وفات امام رضا(ع) بشنوید . حضرت رضا(ع) فرمود : اگر کسی فقیری را ملاقات کند که سلام کردنش به این فرد فقیر فرق بکند با سلام کردن به آن غنی و پولدار، خدا را ملاقات می کند در حالیکه در قیامت خدا نسبت به ما عصبانی است و غضب می کند . به چه دلیل نسبت به پولدار ها و بالاشهری ها احترام بیشتری قائل شدی نسبت به این بندۀ خدای کارگر و یا پیش خدمت و آبدارچی و به چشم حقارت نگاه کنی ؟ امام رضا(ع) می فرماید : اگر چنین کنی خدا را ملاقات می کنی در حالیکه نسبت به تو غضب کرده است . باید مواظب باشیم که خدای نکرده لحن سلام مان فرق نکند . در ضمن که باید این تفاوت ها بین افراد از لحاظ شکل ظاهری باشد امّا نباید بی احترامی باشد . سپس حضرت جواد(ع) فرمود : پدرم نقل کرد از اجدادش تا رسید به امیرالمؤمنین (ع): که ایشان نقل کرد : اگر مردم همه با هم مساوی باشند و در یک ردیف باشند نظام و عالَم خراب می شود . زندگی ها مختل می شود . پس ما فاضلابی ، معمار ، استاندار و...می خواهیم . عبدالعظیم حسنی می گوید : گفتم آقا جان بیشتر بفرمایید . دوباره امام جواد(ع) فرمود : پدرم امام رضا(ع) از آباء اش تا رسید به امام علی(ع) فرمود : اگر پرده ها کنار برود و پرونده های یکدیگر را ببینید و از اعمال یکدیگر را بدانید ، مُرده های یکدیگر را دفن نمی کنید ! می گویید :عجب! این آقا این گناهان را می کرده و ما خبر نداشتیم ؟! سوابق همه خراب می شود . پروندۀ من کنار برود شما می گویید : عجب این شیخ جرجانی هم که چنین بوده است ؟! همه وضع مان خراب است و اگر پرده ها کنار برود همه دیگر را دفن نمی کنیم . (یا ستّار العیوب) و(یا غفاّر الذنوب أغفر ذنوبنا وأستر عیوبنا) لازم نیست که همۀ ما دزدی کرده باشیم . همه ما زنا کرده باشیم . منظور این نیست . مثلاً متوجه می شویم که عجب این شیخ جرجانی که خودش راجع به بخل صحبت کرده است وقتی دیده است یک منبری دیگر پَرَش گرفته است نسبت به او حسادت ورزیده است ! گفته است خدا کند منبرش خراب بشود ! عجب در درون فلانی کِبر بوده است ، در درون فلانی عُجب بوده است ! حُبِّ دنیا و ریاست داشته است ! پس لازم نیست انسان حتماً از آن گناهان کذایی داشته باشد . در زمان حضرت یحیی ابن زکرّیا و حضرت عیسی یک نفر (نعوذبالله)زِنا کرده بود . آمد نزد حضرت عیسی و عرض کرد من را پاکم کن . من زِنا کرده ام . حضرت دستور داد گودالی کندند و حضرت یحیی ابن زکریا و عیسی اِعلان کردند که مردم بیایند که می خواهیم این فرد را سنگسار کنیم . گویا زِنای محصنه بوده است . یعنی اگر خدای نکرده زَن شوهردار با مرد زن دار زِنا کردند این زنای محصنه است و باید آنها را سنگسار کنند . باید گودالی بکنند و تا سینه او را داخل بکنند و اطراف او را خاک بریزند و آنقدر سنگ بزنند تا بمیرد . چون این زنای بدی است و این فرد به حریم ناموس مردم تجاوز کرده است . اسلام روی چند چیز خیلی حساس است . یکی ناموس مردم و خون و مال مردم . مال و خون و ناموس مردم محترم است . لذا بدترین و سخت ترین مجازات را برای این ها در نظر گرفته است . اگر دزدی کرده است دستش را قطع می کنند . اگر زِنا کرد با اول صد تازیانه به او می زنند . اگر تکرار کرد مُنجر به قتل و اعدامش می کنند . اگر زِنای محصنه شد باید سنگسار بشود . خوب این فرد را بردند داخل گودال و خاک ریختند . جمعیت جمع شد . این آقایی که داخل گودال بود صدا زد : ای مردم من با پای خودم آمدم برای اجرای حدّ الهی لطفاً کسانی به من سنگ بزنند که حدّی از حدود الهی بر گردن خودشان نباشد . اگر کسی خلاف این عمل کند دو پیغمبر آنجا هستند و اگر کسی حدّی بر گردنش باشد پیغمبر می گوید : نباید سنگ بزنی ! در روایت است که (إنصرف الناس جمیعا) همه مردم رفتند و فقط دو نفر ماندند حضرت یحیی و حضرت عیسی(ع) . مثال دیگر بزنم که کسی اشتباه نکند که وقتی می گوییم حدود الهی حتما این نیست که فرد دامنش خدای نکرده به زِنا آلوده باشد ویا خدای نکرده عمل قوم لوط . نخیر گاهی ممکن است مثلاً شخصی به دیگری بگوید : (خواهر یا مادر...) فحش ناموسی بدهد . این شخص نسبت زِنا به مادر و یا خواهر دیگری داده است و این فحش حدّ دارد . شارع می گوید : یا باید ثابت کنید که خواهر این شخص زِنا داده است که به او می گویی (ولد الزنا و یا تخم حرام) یا باید صد ضربۀ تازیانه و حد بخوری . حتی در روایت است اگر کسی عمداً نماز صبحش قضا بشود باید حدّ بخورد . به چه دلیل شب نشسته ای که نماز صبحت قضا بشود ؟! اگر اینطور باشد اکثر ما باید این حدّ را بخوریم . کمتر کسی پیدا می شود که ادعّا کند من یک نمازم قضا نشده است ! البته امکان دارد و هستند و محال نیست امّا خیلی کم هست کسی که بیست تا سی سال و پنجاه و هفتاد سال نماز بخواند در حالی که یک نمازش هم قضا نشود . لذا اگر عمدی اینکار بشود باید بیست و پنج ضربه شلاقّ بخورد . ان شاءالله عمدی نبوده است . این شخص خوابیده است و با خودش گفته است ان شاءالله صبح بلند می شوم و نمازم را می خوانم ولی خواب غلبه کرده و نماز صبحش قضا شده است . ما باید از مقدمّات قضا شدن نماز پرهیز کنیم . یعنی اگر من میدانم شب دیر بخوابم فردا صبح دیر بلند بشوم جایز نیست . در دعای قرائت قرآن آمده است که خدایا من از پُر خوابی به تو پناه می برم . چقدر جنگ و دعوا بین خانواده ها هست که برای پر خوابی آقا پسر است . یا حاج خانم پر خواب است ! عروس خانم پُر خواب است ! بندۀ خدا شوهر رفته است سر کار می آید و می بیند که حاج خانم تا ساعت ده و یازده چُرت زده است . ظهر آقا آمده است ولی غذا آماده نیست ! اتاق جارو نشده است ! آشپزخانه کثیف است ! کارها مانده است ! بعد جنگ و دعوا ها شروع می شود . زندگی اش کثیف است . از بس که خوابیده است و یا نشسته است پای تلوزیون و فیلم های کذایی . پس پر خوابی بد است . می فرماید خدایا از پُر خوابی به تو پناه می برم . پس اینکه حضرت جواد از قول اجدادش می فرماید : اگر پرده ها کنار برود ، هم دیگر را دفن نمی کنید ، هر کدام مان ضعفی داریم ولی آن چیزی که آبروی همۀ ما را خریده است . ستارّیت خداست . آیت الله مصباح یزدی می فرمودند : آقای بهجت (ره) خیلی می گوید : یا ستاّر و یا ستاّر و یا ستاّر . ایشان گفته بود : می دانید چرا آقای بهجت خیلی می گوید : (یا ستّار)؟ چون صورت برزخی مردم را می بیند که وضعیت خراب است . ناراحت است و می گوید : خدا بپوشان که ما نمی توانیم ببینیم . ستاّری کن . در یک حدیث قدسی خدا می فرماید : پسر آدم ؛ اگر منِ خدا یک روپوش و سر پوشی روی گناهانت نمی گذاشتم گند و بوی گناهان و معاصی اجازه نمی داد کسی به تو نزدیک بشود . دهانش بوی غیبت بوی تهمت و دروغ ، چشم چرانی و شهوت رانی ! در ادامه می گوید : عرض کردم بیشتر بفرمایید . گویا حضرت جواد(ع) جواب می داد و باز سکوت می کرد . لذا عبدالعظیم دائم می فرمود : باز هم بفرمایید ؟ حضرت جواد(ع) می فرماید : پدرم حضرت رضا(ع) از جدّش تا که امیرالمؤمنین (ع) فرمود : (إنّکم لن تسوء الناس بأموالکم و سؤهم بطلاق الوجه و حسن اللقاء فإنّی سمعت رسول الله یقول إنکّم لن تسوء الناس باموالکم و سؤهم باخلاق کم) فرمودند : شنیدم از پدرم که ایشان هم از آباء گرامی اش تا به امیرالمؤمنین (ع) رسید که فرمود : شما نمی توانید همۀ دل ها را به دست بیاورید . شما با پول و ثروت تان نمی توانید همۀدلها را به دست بیاورید چون پول ندارید . آنقدر پول بدهید تا مردم از شما راضی بشوند ! حق السکوت بدهی ! و مگر مردم به این زودی و با حق السکوت کم قانع می شوند ؟ وقتی بفهمند تو پولدار هستی می گویند : باید بمن بیشتر پول بدهی . آنقدر پول ندار یکه دل های مردم را با پول زیاد بدست بیاوری . امّا فراوان تر و بهتر و آسان تر از پول این است که با مردم یک مقدار درست برخورد کن . وقتی به مردم رسید تبسّم و سلام گرمی کن . احوالپرسی خوبی بکن . همۀ غم ها و غصه هایت را زود برای مردم نیاور . بعضی می خواهند در خوشی های شان تنها باشند ، در غم ها همۀ مردم بیایند سراغشان ! می گویند : خانمی غذای خوش مزه ای درست کرده بود و بچه هم نداشتند . شوهرش که شکم چران بود وقتی قابلمه غذای مطبوع را آوردند نگاه کرد و گفت : عجب غذای خوب و خوشمزه ای است ولی افسوس که سر دیگ شلوغ است ! زن گفت : شلوغ نیست ، من هستم و تو ، دو نفر که شلوغ نیست . خلوت باشد دیگر چطور است ؟ شوهر گفت : خلوت یعنی اینکه من باشم و قابلمه و تو هم نباشی . یک عده این طور هستند . حضرت فرمود : مؤمن غمش در دل و شادی اش بر لبش است . در دلش خیلی غم و غصه دارد . دنیا محل گرفتاری دارد . کمتر کسی پیدا می شود که غم نداشته باشد .
دل بی غم در این عالم نباشد
اگر باشد بنی آدم نباشد
هر کس بگوید من بی غم هستم دروغ می گوید و یا بی انصاف است . چون انسان یا خودش مشکل دارد و یا برادر دینی اش . پس آدم یک غم و غصه ای دارد . یا مالی هست و یا جانی ، جسمی است . یا کسی اذیتش می کند . امان از افرادی که با زبان شان دیگران را اذیت می کنند . روایت است : کس مؤمنی را اذیت کند خدا را اذیت کرده است . خدا را اذیت نکنیم . اگرچه نمی توانید مردم را راضی کنید ولی زیبا با مردم بر خورد کنید . من از رسول خدا شنیدم که فرمود ؛ با اخلاق خوب مردم را راضی کنید . خوش اخلاقی و خوش برخوردی خیلی می تواند دل ها را صید کند . ما باید دل ها و قلب های مردم را صید کنیم . تا توانی دلی به دست آور . که دل شکستن هنر نمی باشد . طواف کعبۀ دل کن که کعبه دل است . این قلب وحشی است و زود رام نمی شود . باید به سختی نگهش داری . والّا پرواز می کند و می رود . اگر هم دل از جایی پرواز کرد و رفت ، برگشتنش کار آسانی نیست . پس یک مقدار با چهرۀ باز و حُسن برخورد و مهربانی ، با عزیزم و جانم باید انسان مردم داری کند . اینجا امام جواد (ع) سکوت کرد . دوباره جناب عبدالعظیم عرض کرد : باز هم بفرمائید ؟ حضرت جواد (ع) فرمود : پدرم از پدرش تا می رسد به امیرالمؤمنین(ع) که فرمود : هر کس با زمان در بیافتد به سختی خواهد افتاد . زمان را سخت بگیرید بر شما سخت خواهد گرفت . کارها را آسان بگیرید . عبدالعظیم گفت : باز هم بفرمایید . حضرت فرمود : پدرم از قول آباءاش تا می رسد به امیرالمؤمنین (ع) که فرمود : (مجالست الاشرار تورث السوء بالظن بالاخیار ) نشستن با آدم های بد و مجالست با اشرار و بی دین ها ، کسانی که بی دین و لامذهب هستند و نه اهل نماز و مذهب و قران هستند و نه اهل روزه و حرم و حلال و حرام هستند و اهل لهو و لعب و گناه هستند . اگر کسی با آدم های بد بنشیند به خوب ها بد بینش می کنند . شروع می کند و علیه خوب ها بد حرف می زند . علیه رهبر و علما حرف می زند و ذهن این بیچاره را خراب می کند . وای به حال کسانی که تحت تأثیر صداهای بیگانه قرار بگیرند . چقدر این شخص بد بخت بیچاره است که صدای اسرائیلِ خبیث را ترجیح بدهد به صدای جمهوری اسلامی ! صدای انگلیسِ مکاّر و حقه باز را خیر خواه ملت بداند و بگوید : جمهوری اسلامی دروغ می گوید و آنها راست می گویند . بعضی مسائل را مصلحت نیست که مسئولان به مردم بگویند . مگر هر اتفاقی که در مملکت میافتد را باید بگویند ؟! تو هر اتفاقی که در زندگی ات می افتد به همه می گویی؟ شما در حدّ معمولی اسراری داری که میل نداری دیگران بفهمند و جزء اسرارت است . آنوقت ملکت اسرار ندارد ؟! آیا باید همه چیز این مملکت را به ما بگویند ؟! لازم نیست . سیاست و مدیریّت اقتضاء می کند که راز نگه دار باشند . آنوقت چطور می شود که ما در زندگی کوچک مان اسرار داشته باشیم ، حرف مگو داشته باشیم ، اسرار مگو داشته باشیم ، آنوقت مملکت نداشته باشد . در رهبری مملکت نداشته باشد ؟! مدیریت کشور هم یک اسرار مگو دارد . توقع نداشته باش که همه چیز را به شما بگویند . پس با آدم های بد ننشین که تو را بد بین بکنند . عبدالعظیم حسنی عرض کرد : بیشتر بفرمایید : حضرت از قول پدرش تا رسید به امیرالمؤمین (ع) می رسد که فرمود : (بعث زاد الی المعاد العدوان الی العباد) ظلم کردن به مردم بد زاد و توشه ای است . به هم دیگر ظلم نکنید . فرمود : به همدیگر ظلم نکنید . خدا به حضرت موسی فرمود : به ظالمین بگو به همدیگرظلم نکنید . ظالم تا مشغول ظلم کردن است اگر بگوید : یا الله ، من او را لعن می کنم و عذابش را بیشتر می کنم . اول دست از ظلم بردار بعد حرف بزن . این ظلم هم فرقی ندارد که چیست . اگر اهل منزل به هم ظلم کنند . ظلم زیاد است و شکل های متفاوتی دارد . حاج خانم مطیع شوهرش نباشد . تسلیم شوهر نباشد و حق مسلّم شوهر را نپردازد . خدای نکرده بگوید : مگر من برده هستم ؟ مگر من نوکر هستم ؟! صحبت این حرف ها نیست . قانون و حقوق است . یا خدای نکرده مرد پرخاش کند و بزند و فحش بدهد ! بد اخلاقی کند ! این هم غلط است و فرقی ندارد . هر کسی حقوقی دارد و خدا برای بعضی حقوق بیشتر قائل شده است . برای بعضی ها کمتر است . خدا اختیارات بعضی ها را بیشتر و بعضی را کمتر کرده است . مصلحت اقتضاء می کرده و صلاح در این بوده است . ما که منفعت خودمان را نمی فهمیم که بیاییم و برای خودمان طرح و برنامه بریزیم . ما عبدیم ، فقیر و مسکین ، مستکین هستیم . (لا یملک لنفسه نفعا و لا ضراً و لا موتا و لا حیاةً و لا نشورا)هستیم . پس برادران و خواهران حقوق یکدیگر را رعایت کنیم . در آخر سورۀ (عبس و تولی) نگاه کنید و آیات آخر و صحنۀ روز قیامت ، روزی که پدر از فرزند و فرزند از پدر ، زن و شوهر از هم ، برادران و دوست و همسایه از هم فرار می کنند . چون همه می بینند در حق هم ظلم و ستم کرده اند . اینجا حضرت جواد(ع) از امام رضا(ع) نقل می کند یعنی همۀ این ها این حرف را زده اند . این روایتی که برای شما می خوانم یعنی امام جواد(ع) فرموده است . امام رضا(ع) و موسی ابن جعفر(ع) امام سجاد(ع)و...امیرالمؤمنین(ع) به مردم گفته اند . امیرالمؤمنین (ع) لسان الله است . این روایت تکرار شده است و همه گفته اند . نه آنکه فقط امیرالمؤمنین (ع) گفته است و این روایت مانده است لای کتاب ها تا بعد امام جواد(ع) به عبدالعظیم حسنی گفته است ! نخیر اینگونه نیست و این ها مطالبی است که باید برای همۀ مردم گفته بشود . وظیفه دارم بعضی بحث ها را هر سال بگویم . نه اینکه معلومات و حدیث نیست . روایت نداریم و مطالعه نیست! خدا شاهد است که مطالب زیاد است . ولی مردم گرفتارش هستند . وجداناً این مطالبی که امام الآن فرمودند گرفتارش نیستیم ؟ بله ممکن است بعضی ها گرفتار نباشند ولی اکثراً گرفتارهستند . پس این مطالب باید هر سال گفته بشود . عرض کرد : باز هم بفرمایید ، حضرت فرمود : پدرم از گردانش نقل کرد تا می رسد به امیرالمؤمنین(ع) که فرمود : (قیمت کل أمرءٍ یحسنه) قیمت هر انسانی آن عملی است که او را زیبا می کند . یعنی عمل تو تورا زیبا می کند . گفتارت تو را زیبا می کند . عبدالعظیم گفت : آقا جان بیشتر بفرمایید . حضرت فرمود : پدرم از اجدادش نقل کرد تا رسید به امیرالمؤمنین(ع) که فرمود : (المرء مخبوٌ تحت لسانه) شخصیت هر انسانی در زیر زبانش پنهان است .
تا مرد سخن نگفته باشد
عیب و هنرش نهفته باشد
یعنی مواظب باش که تو با گفتار و حرف هایت خودت را معرفی می کنی . جملۀ بعد اینکه حضرت فرمود : پدرم از اجدادش نقل کرد تا رسید به امیرالمؤمنین(ع) که فرمود : (ما هلک أمرءٌ عرف قدره) هر کسی که قدر و اندازه اش را شناخت هلاک و بیچاره نشد . یعنی قدر خودت را بدان که تو که هستی ؟ چه هستی؟ برای چه آمده ای ؟ تو أشرف مخلوقات هستی . پدرت دشرف مخلوقات است . تو عقل داری . خلیفۀ خدا هستی . دارای علم و ادراک هستی . شیعه و مسلمان هستی و... خصوصیاّت خودت را بدان و خودت را آلوده نکن . تو که ناخوانده ای درس سماوات
تو که نا برده ای ره در خرابات
تو که سود و زیان خود ندانی
به جانان کی رسی هیهات ، هیهات
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
به نام خدا - محمد جرجانی هستم فرزند عارف بزرگوار آیت الله جرجانی شاهرودی هستم که افتخار شاگردی پدرم را پیدا کردم. بیاییم با هم به گوشهای از بیانات ایشان گوش جان بسپاریم.