هدایای جبرئیل برای پیامبر(ص)
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد الله رب العالمین والسلام و الصلاة علی سیدنا و نبیّنا ابوالقاسم مصطفی محمد و السلام علی ابن ابیطالب و آله الطیّبین الطاهرین المعصومین الهداة المهدییّن و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین
امّا بعد قال الله تبارک و تعالی : (و لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنه لمن کان یرجواالله و الیوم الآخر و ذکرالله کثیرا)
و قال رسول الله (ص) : (جاء جبرئیل الی النبی فقال یا رسول الله ؛ إنّ الله تبارک و تعالی ارسلنی الیک بهدّیة لم یوعطها أحداً قبلک قال رسول الله (ص) : و ما هی ؟ قال : الصبر و أحسن منه ، قلت : و ما هو ؟ قال : الرضا و أحسن منه ، قلت : و ما هو ؟ قال : الزهد و أحسن منه ، قلت : وما هی ؟ قال : الإخلاص و أحسن منه . قلت : و ما هو ؟ فال : یقین و أحسن منه ، قلت : و ما هو یا جبرئیل ؟ قال : مدرجة الیک التوکل علی الله عزّوجل . فقلت : مألتوکل ؟ ) عنایات و الطافی که از خد اوند تبارک و تعالی برای همۀ مخلوقات شده است یک طرف ، تفضّلات و عنایات ذات ربوبی و أقدس باری تعالی و خداوند منّان به پیامبر(ص) به اندازۀ تمام مخلوقات عالم است . چون او پیغمبر خاتم است و دینش اخرین شریعت آسمانی است و کتابش آخرین پیام آسمانی است و آنچه که بشر تا روز قیامت و تا روز محشر به آن نیاز دارد باید جوابگو باشد و تأمین کنندۀ نیاز های بشر تا روز قیامت باشد . همانطوری که خودش هم فرموده است دربارۀ جریان غدیر خم که( الیوم أکملت لکم دینکم و أتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الإسلام دینا) وقتی که این آیه نازل شد و پیغمبر أکرم أمیرالمؤمنین (ع) را به امامت نصب کردند این آیه نازل شد که خود پیغمبر(ص) تعجّب کردند و فرمودند : ( الله أکبر من إتمام النعمه و إکمال الدین) الله اکبر از این نعمت بزرگی که خداوند امروز به این مردم داد و الله اکبر از این اتمام نعمت و کامل شدن دین ! نعمت و تکمیل دین یکطرف . دینی که درآن همه چیز بوده است . قبل از این جریان نماز و روزه و خمس و زکات و حج بوده است . آنچه که بشر در بُعد اخلاق و ایمان همۀ آن ها را باری تعالی فرموده اند و فقط یک مسئله مانده است و آن مسئلۀ تداوم نبّوت به وسیلۀ ولایت و آن نصب امیرالمؤمنین علی(ع) به عنوان امام و جانشین و به عنوان مبلّغ و حامی و ناصر دین که باید این باشد تا قیامت . لذا این نعمت آنقدر بزرگ است که جای تعجب است . این أکمال آنقدر بزرگ است که جای تعجب است و باید عقل های خیلی عمیق و ژرف و دور اندیش اینجا فریاد بزند (الله اکبر من إکمال الدین و إتمام النعمة) نعمت هایی که خداوند به ما داده است نعمت های ظاهری و باطنی است . ما در شمارش نعمت های ظاهری هم عاجز هستیم . یعنی اگر به ما بگویند : میوه های عالم را بشمارید نمی توانیم . اگر بگویند نوع سبزی های خوردنی ومفید را شناسایی کنید ، نمی توانیم . انواع انگورها که یک آماری در باغ کشاورزی پاریس راجع به انواع انگور ها رسیده است که اگر بخواهم خدمت تان عرض کنم شاید تعجب کنید . در شمارش نعمت ظاهری خدا می فرماید : ( وإن تعدّوا نعمت الله لا تحصوها ) نه اینکه شما عدد نعمت ها را نمی توانید بشمارید . ما میلیارد ها میلیارد به شما نعمت داده ایم ! نخیر این یکی از معانی آن است و اصل این است که ما نوع نعمت ها را نمی توانیم بشماریم . فقط می توانیم بگوئیم این ها نعمت است . ما در تشخیص انواع نعمت ها عاجزیم تا چه برسد به شکر نعمت . خداوند به حضرت داوود(ع) فرمود : شکر نعمت های من رابه جا بیاور . داوود (ع) گفت : خدایا من باید فکر کنم و ببینم از عهدۀ آن بر می آیم یا نه؟ مدتی از خدا فرصت خواست و بعد از آن خداوند فرمود : داوود چی شد؟ داوود گفت : خدایا من فکر کردم هر چه بخواهم شکر نعمت های تو را به جا بیاورم نمی توانم ! دو توانم نیست و از عهدۀ این کار بر نمی آیم . به محض اینکه حضرت داوود این جمله را به خدا عرض کرد . از عالم بالا ندا آمد (الآن شکرتنی ، شکراً آل داوود ) شما شاکر هستید . ممنونم . یعنی عجز و ناتوانی نسبت به شکر خودش شکر است . یعنی انسان فقط به این معرفت و شناخت رسیده باشد که حقاً و وجداناً من نمی توانم شکر نعمت های خدا را به جا بیاورم . یکی از بزرگان دربارۀ نعمت های خدا صحبت می کرد فرمود : این دیواری که اینجاست بیست خاصیّت دارد . که اینهمه ثواب و ارزش برای یک دیوار است! خدا وکیلی ما شکر یک مویرگ در بدن مان را نمی توانیم به جای بیاوریم . نمی گویم شاهرگ و ستون فقرات و کبد ، کلّیه ، طحال ، قلب و...گاهی یک مویرگ از کار می افتد با مشکل روبرو می شویم . چه اختلالات عجیبی در ساختمان طبیعی انسان بوجود می آید ؟ یک قطرۀ خون در مغزمان لخته می شود ، تمام معلومات مان را از دست می دهیم ! گاهی یک سلول تعادل خودش را از دست می دهد و رشد بی روّیه می کند ، نام آن را سرطان می گذارند و تمام قوای بدن را این سلول می گیرد و همۀ سلول ها را فلج می کند و شما گرفتار بیمارستان و ...می شوید . اگر ما بخواهیم فقط تشکر کنیم که خدایا ممنون هستم که به من قدرت پلک زدن دادی . این پلک بطور خودکار دائم می زند و ثمرات زیادی دارد . شما اگر بخواهید خودتان این کار را بکنید چشمتان درد می گیرد . او خودش این کا را انجام می دهد . و یا هر مویی که روی مژه ما در آمده است یک مأموریت دارد . اگر ما آنها را جا به جا کنیم وضعیتش خراب می شود . رشد مژه با رشد ابرو و باز رشد ابرو با موهای دیگر بدن و رشد موهای صورت با رشد بقیه موها فرق می کند . بعضی از موهای بدن رشدشان زیاد است و بعضی جاها کمتر است . بعضی موها با رشد سریع میکروب را دفع می کند و در بعضی جاها نباید رشد کند . هر کدام از موی های بدن رشد مخصوص دارد . دو تکۀ گوشت به نام کلّیه قرار داده است و اینها چه کار عظیمی رو انجام می دهند ؟! این سلوّل های زبان چطور امواج را می گیرد حروف می سازد و تحویل می دهد ؟ هوای خام را می گیرد و حروف می سازد. هیچ چاپخانه ای به این سرعت نمی تواند حروف را چاپ کند . اگر یک لحظه هواس انسان پرت بشود نمی تواند جواب بدهد و آنچه باید بگوید را نمی تواند بگوید . پس ما نمی توانیم شکر نعمت های خدا را به جا بیاوریم . کنترل ادراری که داریم اگر حذف بشود تمام زندگی ما به نجاست کشیده می شود . اگر کنترل ادرار را از دست بدهیم نه می توانیم به مسجد بیاییم ، زن و بچۀ آدم از ما سیر می شوند . آنقدر خداوند این را عجیب قرار داده است که وقتی به دستشویی می روید تا زمانی که آماده بشوید و بنشینید و وقتی اراده کردید می توانید تخلیه کنید . اِراده کنید قطع می شود . در تخلیۀ مدفوع کلیدی قرار دارد که آن اِرادۀ من و شماست . قفل آن اِرادۀ ماست که چه زمانی خارج بشود و یا نشود . آیا شکر این نعمت ها را می توان به جا آورد ؟ یکی از نعمت های خدا پندها و نصیحت های آسمانی است . این پند های آسمانی فقط از عالم بالا ارسال می شود . کسی نمی تواند موعظه و نصیحت تولید کند . هر کس هم که حرف می زند و نصیحت می کند از بالا است . تما پندها و اندرزها یی که حُکما داده اند و فلاسفه و بزرگان دنیا بیان کرده اند فقط ار کتب آسمانی است . در قرآن و تورات و انجیل و زبور و صُحف است . بشر از خودش هیچ چیزی ندارد . ( یا ایهاالناس أنتم الفقرا الی الله و الله هوالغنی الحمید )مردم شما فقیر هستید . محتاج هستید . خدا هست که از شما بی نیاز است و او غنی است . گاهی ما فکر می کنیم غنی و پولدار هستیم .( أنّ الانسان لیطغا أن رأه إستغنی) انسان طغیان می کند وقتی که فکر می کند بی نیاز شده است ! این فکر باطل است . انسان هیچ زمانی از خدا بی نیاز نمی شود . در اوج غنا و ثروت محتاجیم . امام حسین(ع) در دعای عرفه می فرماید: در همان لحظه ای که من ثروتمندم فقیر هستم . امیرالمؤمنین (ع) که می فرماید : (مولای یا مولای أنت الغنی و أنا الفقیر، هل یرحم الفقیر الّا الغنی ، أنت العزیز و أنا الذلیل هل یرحم الذلیل الّا العزیز) این علی (ع) کسی است که والله اگر اراده کند کوه های عالم جواهر می شود . اگر قبول نکنید شیعه نیستید . مگر چنین کاری نکردند ؟ حضرت روزی با جناب عمّار برخورد کرد و فرمودند : عمّار چرا گرفته و ناراحتی ؟ گفت : دعا کنید آقا جان . من پولی از یک یهودی برای مدتی (مثلاً شش ماه) حالا این فرد یهودی فهمیده است که من از شیعیان و محبان شما هستم ، آمده است و اصرار می کند باید پول من را بدهی ! به او گفتم : هنوز مهلت برگشت پول فرا نرسیده است . می گوید : نخیر باید الآن بدهی . حضرت علی (ع) فرمود : عماّر جان من باشم و تو ناراحت و گرفتار باشی ؟! سپس حضرت زیر لب دعایی خواندند و از روی زمین تّکۀ سنگی را برداشتند و بعد از دعا تکّۀ سنگ تبدیل به طلا شد . آنرا به عمّار دادند . عمّار به خدا گفت : خدایا به حُرمت کسی که این سنگ در دست او طلا شد تو را قسم می دهم که این طلا در دست من ملایم بشود .(یا مُلّین الحدید لداوود (ع))همانطور که آهن در دست داوود ملایم می شد و با آن زره می ساخت ، طلا هم در دست عمّار ملایم شد ، رفت نزد مرد یهودی و به او گفت : چقدر از من طلب داری؟ به همان مقدار بدهی از تکّۀ طلایی که در دستش بود جدا کرد و به او داد و با مابقی طلا به خدمت حضرت علی(ع) آمد . عرضه کرد : خدایا به حُرمت کسی که این سنگ در دست او طلا شد و طلا در دست من نرم شد قسم می دهم که این طلا به حالت اولّش برگردد . سپس سنگ را روی زمین انداخت و طلا سنگ شد ! این شاگرد مکتب علی(ع) است و دعای او هم مستجاب است . به برکت نظر کردن امام علی (ع) دعای او هم مستجاب می شود . حضرت به عمّار فرمود : من دعا کردم این طلا شد چرا تو دعا کردی آنرا انداختی و سنگ شد ؟! عمّار گفت : آقاجان من بدهی ام را پرداخت کردم و دیگر نیازی به آن ندارم . ترسیدم اگر این طلا را در خانه ام نگه دارم به همین مقدار در گوشۀ دلم محبت این طلا وارد بشود و جای محبت شما را بگیرد . من که علی (ع) دارم چه غم دارم ؟ من هر وقت که مشکلی داشته باشم می آیم خدمت شما و شما با یک نظر خاک را طلا می کنید . خزینۀ من شمایید . حالا امام علی (ع) که چنین قدرتی دارد به خدا می گوید : من فقیرم . این است که می گوید : ( فقیرٌ جالس فقیرا و مسکینٌ جالس مسکینا) فقیری با فقیری نشسته و مسکینی با مسکین دیگری نشسته است . این نعمت های آسمانی و معنوی که موعظه است هیچ جا پیدا نمی شود جز در نزد خاندان عصمت و طهارت . جبرئیل آمد نزد پیغمبر(ص) و عرض کرد : خداوند هدایایی بوسیلۀ من برای شما فرستاده است . پیغمبر(ص) فرمودند : چه آورده ای؟ گفت : هدایایی برای شما آورده ام که به هیچ کس قبل از شما داده نشده است و فقط مخصوص حضرت عالی است . از آن نوع ناب . ممکن است دیگران هم مشابه این ها را داشته اند، امّا این ها نبوده است . پیغمبر(ص) سوال فرمود : چه آورده ای ؟ جبرئیل عرض کرد : صبر . از صبر هم بهتر برایت آورده ام . پیغمبر (ص) فرمود : بهتر از صبر چیست ؟ جبرئیل فرمود : رضا . و از رضا هم بهتر آورده ام . پرسید : چه آورده ای ؟ گفت : زهد . از زهد هم بهتر آوردم . پرسید : چیست ؟ گفت : اخلاص . از اخلاص هم بهتر آوردم . پرسید : چیست ؟ گفت : یقین و از یقین هم بهتر آورده ام . پرسید : چیست؟ گفت : توکل . البته این ها چیز هایی بود که در انبیاء قبل هم بوده است . مگر انبیاء قبل توکل نداشته اند ؟! جریا ن حضرت ابراهیم (ع) و آتش مگر توکل نبود ؟ مگر حضرت عیسی (ع) و موسی (ع) و ایوبّ صبر نداشتند ؟ بله تمام این ها داشتند امّا میان ماه من تا ماه گردون
تفاوت از زمین تا آسمان است
خیلی فرق است میان آنها . در این امّت مهم است . هاجر مادر اسماعیل هم صبر دارد . وقتی می خواستند اسماعیل را به قربانگاه (منا) ببرند . در حالی که خود هاجر لباس او را پوشید و آماده اش کرد و او را فرستاد . امّا وقتی اسماعیل برگشت و هاجر فقط خط قرمزی که اثر چاقو بود را زیر گلوی اسماعیل دید صدای ضجّه و نالۀ هاجر بلند شد و صیحه ای زد . خدا شاهد است که در تاریخ نوشته اند که هاجر یک صیحه زد و غَش کرد و بعد از سه روز از دنیا رفت . در حالیکه اسماعیل را سر نبّریدند و زنده بود . آنوقت شما این صبر هاجر را کنار صبر زینب (س) قرار بدهید ! در یک روز شش برادر از دست داد . برادرزاده ها و دو بچه اش را کُشتند و از دست داد . وقتی به زینب (س) خبر دادند که بیا بدن بچه هایت را از میدان آورده اند بی بی نشست درون خیمه و بیرون نیامد ! به او گفتند : بیا بیرون . مگر تو مادر نیستی ؟ فرمود : می ترسم حسینم از من خجالت بکشد . چون بچه های من در رکاب او شهید شده اند . من بیرون نمی روم برای آنکه حسینم شرمنده نشود . سپس آمد میان گودال قتله گاه . دست هایش را بزند زیر این بدن نازنین و بی سر برادر و گفت : خدایا این قربانی را قبول کن . این چه صبری است ؟! مگر می شود انسان بی تفاوت باشد ! به خدا این مصیبت انسان را
پیر می کند . خیلی افراد هستند که بچه شان سکته کرده است و... والدین دیوانه و روانی شده است . یعقوب در فراق یوسف چهل سال گریه کرد . حتی به عزرائیل گفت : به من بگو یوسف را قبض روح کرده ای ؟ عزرائیل گفت : نه . یعقوب می دانست یوسفش زنده است . امام سجاّد(ع) فرمود : از یعقوب یک یوسف گم شده بود و او می دانست که یوسف زنده است ولی آنقدر گریه کرد که چشمانش کور شد . ولی من در یک روز سر شش برادر و یوسفم را بریدند . هجده یوسفم ، عمو زاده هایم ، اصحابم را سر بریدند . این صبرچه صبری است !
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
این سخنرانی در تاریخ۲۵/۸/۱۳۹۲مصادف با ۱۲محرم۱۴۳۵ در مسجد الزهرا واقع در مطهری شمالی۱۴ ایراد گردید
به نام خدا - محمد جرجانی هستم فرزند عارف بزرگوار آیت الله جرجانی شاهرودی هستم که افتخار شاگردی پدرم را پیدا کردم. بیاییم با هم به گوشهای از بیانات ایشان گوش جان بسپاریم.