بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد الله الرب العالمین والسلام و الصلاة علی سیدنا و نبیّنا ابوالقاسم مصطفی محمد و السلام علی ابن ابیطالب و آله الطیّبین الطاهرین المعصومین الهداة المهدییّن و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین
امّا بعد قال الله تبارک و تعالی : (قل لا أسئلکم علی أجراً الّا المودّة فی القربا وقفوهم انهّم مسئولون ) یکی از ناصبی ها و یا مخالفین شیعه خدمت امام باقر(ع) رسید و عرض کرد : بعضی از دوستان و شیعیان شما خودشان را به شما نسبت می دهند ولی گناه هم می کنند . حضرت فرمود : إن شاءالله توبه می کنند و دست از گناه بر می دارند و خدا هم آنها را می بخشد . فرد گفت : بعضی از آنها را می شناسم که این ها بدون توبه می میرند ! حضرت فرمود : خدا او را در دنیا به درد و بلا و مَرَضی مبتلایشان می کند که آن درد و بلا کفّارۀ گناه شان می شود . دوباره آن شخص عرض کرد : بعضی از آنها را می شناسم که به هیچ درد و بلا و مرضی هم مبتلا نمی شوند . حضرت فرمودند : به همسایۀ بدی مبتلا می شوند که آن همسایه او را اذیّت می کند و این کفاّرۀ گناهان شان می شود . آن فرد گفت : بعضی از آنها به همسایۀ بد هم مبتلا نمی شوند . حضرت فرمود : خداوند او را به زن بد اخلاق و اگر فرد زن باشد به شوهر بد اخلاق و یا فرزند بد اخلاقی دچار می شود و یا کسی او را دچار می کند که او را اذیت می کند و این کفاّرۀ گناهان  او می شود . باز آن فرد ناصبی گفت : بعضی از آنها به آن هم مبتلا نمی شوند . حضرت فرمود : مبتلا به فقر می شوند . فشار اقتصادی و مشکلات اقتصادی می بینند که کفاّرۀ گناهان شان می شود .  آن فرد گفت : بعضی از این ها به فقر هم مبتلا نمی شوند . حضرت فرمودند : ( علی رقم عنفک ...) به کوری چشم تو (مرد ناصبی یا مخالف شیعه) ما از آنها شفاعت می کنیم . خداوند راه بخشش و غفرانِ شیعه را خیلی چیز ها قرار داده است . حتی در روایات زیادی  داریم که خداوند گاهی گناهان من و شما را با یک لرزش و ترس مانند اینکه می خواهید از خیابان عبور کنید ناگهان ماشینی می خواهد به شما بزند در حالیکه هنوز نزده است ولی شما می ترسید . گاهی با بوق بلند می ترسید . ممکن است گاهی پولت را می شماری و کم می آید ، ناراحت می شوی و برای زمان کوتاهی ناراحت می شوی و دوباره می شماری و می بینی که درست است و همین کفارّۀ گناهانت می شود .  در ادامه بحث آثار و فوائد دوستی و محبت اهل البیت را خواهیم داشت روامی این روایت یکی از علمای اهل سنت است به نام ابو سعید خدری که این آقا را حکومت زمانش که ظاهراً عُمر و یا عثمان بوده است که به جُرم نقل روایات امیرالمؤمنین (ع) در شام دستگیر کرد و ریش های او را یکی یکی کنده بودند ولی زمانی آنها این کار را کرده بودند که او روایات را نقل کرده بود و بین مردم مانده بود. یکی از آن روایات این است که  پیغمبر(ص)فرمودند : ( من أحبّ ائمة مِن اهل بیتی فلا یِشُکَّن أنّه فی الجنة )  پیغمبر فرمود : هر کسی که محبت و دوستی اهل بیت من رزق و روزی او شده است خیر دنیا و آخرت گیرش آمده است . کسی شک و تردید نداشته باشد که محب و دوستدار اهل بیت من اهل نجات و بهشت است . یعنی شک نکنید که همین شک ممکن است برای تو گرفتاری درست کند . البته همۀ ما به دلیل عقل می دانیم که وقتی می گوییم محب اهل بیت و شیعه اهل نجات است به آن معنا نیست که آزاد است که هر گناهی بکند . امّا ما آنقدر خطا و اشتباه در زندگی داریم که به خاطر شهوت و شیطان و غضب و حسادت ، غرور ، کبر ، منّیت و عُجب و...که همۀ این ها باید با شفاعت بخشیده شود . پیغمبر(ص) فرمود : در محبت و دوستی اهل بیت من بیست خصلت خوابیده است . بیست اثر و فائده خوابیده است . که ده تا در دنیا و ده تا در آخرت ظاهر می شود . ده تای دنیا این است  اول : زهد ، یعنی محبت و دوستی اهل بیت باعث می شود که فرد نسبت به دنیا بی رغبت می شود . نسبت به گناه و زندگی های تجملاتی و تشریفاتی بی رغبت و میل می شود . زهد بر دو قسم است  . اجباری و اختیاری . گاهی فرد چون توان ندارد نمی تواند در یک خانۀ بزرگ و ویلا و قصر گونه زندگی کند . گاهی فرد توان مالی دارد و می تواند برای خودش قصر و خانۀ بزرگی بسازد ولی خودش را به زحمت نمی اندازد و جوش نمی زند . می تواند بهترین غذا را بخورد ولی از روی تواضع نمی خورد و سفره های کذایی و ماشین های گران قیمت را سوار نمی شود و مصرف نمی کند . زُهد از سه حرف تشکیل شده است .( ز) نشانۀ ترک زینت های دنیاست . (ه) نشانۀ ترک هوا هوس است  . ( د ) نشانۀ ترک دنیا است . ترک دنِّیت و پستی ها ی دنیا است . حضرت علی (ع) فرمودند : زهد در قرآن 2کلمه است . ( لکیلا تأسوا علی مافاتکم و تفرحوا بما آتاکم)حقیقت زهد این است که برای آنچه که به دستت می آید خوشحال نشوی و برای  آنچه از دستت می رود ناراحت نشوی . باور کنی که مال دنیا مانند چرک کف دست است . مانند باد می آید و می رود . اگر کسی از آنچه که از به دستش آمد خوشحال نشد نه آنکه بدش بیاید ولی خیلی خوشحال نشود و اگر هم از دستش رفت ناراحت نشود . به این حالت زهد می گویند . روای نقل می کند که در محضر پیغمبر(ص) در مسجد نشسته بودیم که پیرمردی وضو گرفته وارد مسجد شد در حالیکه به یک دستش کفشش بود و از دست دیگرش آب وضو می ریخت . نمازش را خواند و از مسجد بیرون رفت . پیغمبر(ص) به اصحاب فرمودند : آن مرد اهل بهشت است . فردای آن روز مجدّد همان پیرمرد آمد و باز پیغمبر(ص) فرمود : این مرد اهل بهشت است . سه روز این فرد آمد و در نماز شرکت کرد و پیغمبر(ص) فرمود : این فرد اهل بهشت است . راوی می گوید : روز چهارم وقتی پیرمرد رفت من هم به دنبال او رفتم و به او گفتم : مهمان نمی خواهی ؟ گفت : مهمان حبیب خداست بفرمائید . با او همراه شدم تا بیرون مدینه رفتیم و در همان حوالی چادری زده بود که جلوی آن نخل خرمایی هست و بزی هم به آن بسته شده است . تا شب با او بودم تا ببینم چه می کند که اهل بهشت است . شب رفت درخت خرما را تکان داد ، چند عدد خرما افتاد ، بز را هم دوشید و آورد من خوردم . دو تا سه روز بر همین منوال آنجا ماندم . روز سوم به او گفتم : پیغمبر (ص) 3 روز تو را اهل بهشت معرفی کرد . تو چه کرده ای که اهل بهشت شدی . در حالی که کار خاصی نکردی . یک نماز شب مختصر و نماز معمولی خواندی . عبادت آنچنانی انجام ندادی ! چه کردی که اهل بهشت شدی ؟ آن مرد گفت : برو از خود پیغمبر سوال کن که علت بهشتی شدن من چیست ؟ راوی می گوید : رفتم خدمت پیغمبر(ص) و عرض کردم یا رسول الله (ص) من رفتم پیش آن مرد و علت بهشتی شدنش را به من نگفت و من را نزد شما فرستاد . پیغمبر(ص) فرمود : برو به او بگوپیغمبر گفته به تو بگوید . من  نمی گویم خودش باید بگوید . رفتم پیش آن پیرمرد و گفتم : پیغمبر اکرم(ص) فرموده است بگویی چه کاری انجام می دهی که اهل بهشتی . آن پیرمرد گفت : حالا که پیغمبر گفته چشم می گویم . اول : من شب که می خواهم بخوابم و سرم را روی بستر می گذارم در دلم هیچ کینه و عقده ای نسبت به احدی از مردم ندارم . در روز هر چه اختلاف و نزاع و بگو مگو دارم ، شب که به رختخواب می روم همه را می بخشم و کینه و بخل و حسدی نسبت به احدی ندارم . همه را حلال می کنم . از نقصیر همه می گذرم چون قرار است خدا از من بگذرد . خصلت دومم این است که اگر تمام دنیا را اول صبح به دستم بدهند و درآخر روز از من بگیرند و همه بر باد برود ، ناراحت نمی شوم . با خودم می گویم مانند روز اول شدم . روز اول که از مادر متولد شدم نداشتم و حالا هم ندارم . روز اول حتی لباس نداشتم و برهنه بودم . روز آخر هم برهنه هستم با یک کفن می رود . اگر خودم هم کفن نداشته باشم ، افرادی هستند که من را جمع کنند . فرد راوی می گوید : من که اینگونه نیستم . اگر گوسفندم بمیرد با خودم می گویم آه چطور شد که گوسفندم مُرد . اگر با کسی بحث مان بشود با او آنقدر مبارزه می کنیم تا از تقصیرش بگذریم . در روایات داریم که مؤمن سریع الغضب هست ولی سریع الرضا هم هست . زود ناراحت می شود ولی زود هم می گذرد . پس فرمودند : شیعۀ ما زهد دارد . دوم : شیعۀ ما نسبت به عمل حریص است و می خواهد آنچه می داند عمل کند . حرف خوب زدن مهم نیست . آنچه که مهم است کار خوب با نیت خوب است . حرف خوب زدن خوب است امّا عمل هم بکنیم . اگر عمل کردیم به جایی می رسیم . نسبت به آنچه که می دانیم عمل کنیم . فرمودند : شیعه و محب ما هر روز می خواهد مطلبی را بفهمد . دنبال فهمیدن برای عمل کردن است چون پیغمبر (ص) فرمود : آنروزی که خورشید طلوع و غروب کند و به علم و دانش من اضافه نشود آنروز بر من مبارک مباد. یکی از رفقای اهل علم و دانشمند بوذر جمهری می گوید : بوذر جمهری در حال جان دادن بود . به عیادتش رفتم  برای وداع و خدا حافظی . بوذر جمهری به من اشاره کرد که بیا نزدیک. چون مریض بود و صدایش بلند نبود . رفتم نزدیک و از من مسئلۀ علمی را سوال کرد .  به او گفتم : تو در حال احتضار و مرگ هستی جواب این مسئله به چه دردت می خورد ؟! گفت : اگر بدانم و بمیرم بهتر است یا نادان بمیرم؟ به او گفتم : البته بدانی و بمیری که بهتر است . بوذر گفت : پس بگو و نگاه به جان کندن من نکن . (أطلب العلم من المهد الی اللحد ) آدم عاقل کسی است که هرچه معلومات دارد داشته باشد و از دیگران هم بگیرد و ضمیمۀ آن بکند برای عمل کردن . پس هر روز باید به علم و دانش و ادب و اخلاق مان اضافه بشود . شیطان نگوید : ای بابا از تو سنّی گذشته است و دیگر چه می خواهی ؟ این اشتباه است . نگویی : از سن من 50تا 60سال گذشته است و درست بشو نیستم ! این هم اشتباه است . پیرمرد 94ساله به نام عنوان بصری رفته است خدمت امام صادق (ع) برای گرفتن دستور سیر و سلوک و اخلاق ! امام به او نفرمودند : پیرمرد تو نود و چهار سالت است و دوران جوانی و خوش گذرانی ات را پشت سر گذاشتی و حالا بعد از خوش گذرانی آمده ای آدم بشوی؟! امّا روز اول حضرت او را قبول نکرد و فرمودند الآن مجال ندارم . قصد حضرت صادق(ع) این بود که او را تشنه کند . عنوان بصری ناراحت شد و به منزلش رفت و با خود گفت : گویا من آدم نخواهم شد . اگر آدم می شدم امام صادق(ع)من را رد نمی کرد . دلیل اینکه امام به من دستور اخلاقی و سلوکی نداده است این است که من اصلاح نمی شوم . خیلی محزون و افسرده شد و تا سه روز از منزلش بیرون نیامد به جز اوقات نماز که به مسجد می رفت . در این سه روز همچنان عطشش نسبت به امام صادق(ع) بیشتر می شد امّا ناراحت و غمگین بود . می گوید : روز سوم رفتم به حرم پیغمبر(ص) و او را در خانۀ خدا واسطه قرار دادم و به خدا گفتم : خدایا به این پیغمبرت (ص) تو را قسم می دهم که قلب امام صادق (ع) را نسبت به من مهربان کن تا مرا به شاگردی قبول کند . بعد از سه روز مجدد به خانۀ امام صادق(ع) رفتم و در زدم . خادم امام آمد و پرسید کیست ؟ گفتم : با امام صادق(ع)کار دارم . اجازۀ ورود دادند و بعد حضرت او را نصیحت های بسیار مفصّلی فرمودند که یکی از آن نصایح  این است : اگر کسی به تو گفت یکی بگویی ده تا جواب پس می دهم تو به او بگو اگر ده تا بگویی و توهین کنی یک توهین هم نمی شنوی . من اهل بی ادبی نیستم . اگر به تو وعدۀ شّر داد و تهدید کرد تو به او وعدۀ خیر بده . اگر او گفت تو را بیچاره می کنم تو در جوابش بگو من دعا گوی تو خواهم بود . دیگر اینکه حضرت به او فرمودند : حقیقت بندگی را در خودت بیاب . باور کن که تو بنده و عبد هستی . هیچ رأی و نظری از خودت نداشته باش و ببین خدا در مورد تو چه تصمیمی گرفته است تو به آن عمل کن ، به همه چیز خواهی رسید . منظور من سنّ این مرد بود که این پیرمرد در سنّ نود و چهار سالگی  برای هدایت و ارشاد خودش اقدام کرده است در حالیکه آدم بی راهی هم نبوده است و قبل از این نزد یکی از علمای سنّی می رفته است بعد که امام صادق(ع) آمدند خدمت ایشان رسید . و حضرت صادق(ع) دستور جامع و کاملی به او دادند که مرحوم مجلسی این حدیث عنوان بصری  را در جلد اول یا دوم بحار الانوار نقل می کند که مرحوم حاج شیخ آقا بزرگ تهرانی به شاگردان و طلبه ها وصیت کرده بود که این روایت را یادداشت کنید و در جیب تان نگه دارید و گهگاهی آن را بخوانید . سپس فرمودند : خداوند به محب و دوستدار ما اهل بیت ورع در دین می دهد . یعنی نه تنها شیعه و محب ما گناه نمی کند بلکه فکر گناه را هم نمی کند و در اندیشۀ گناه هم نیست . چون اگر کسی به فکر گناه بیافتد ، آهسته آهسته این فکر تبدیل به عمل می شود . فکر به منزلۀ بذر و تخم است . تخمی که به زمین می افتد به دنبال فرصت است که از این آب و هوا استفاده کند و سبز بشود . از این جمله که می گویم خیلی درس گرفتم . در کنار خیابان و بیخ دیوار که سنگ و آجر و سیمان و مزائیک است . گاهی از کنار این ها گیاهی سبز می شود و می روید که سبز و خرم و سر حال است . که اگر با دست بشری آن را بکارید سبز نخواهد شد . اما اگر خدا بخواهد این گیاه در همان جا می روید و از رطوبت زمین استفاده کرده و سبز و خرم است . کار خوب و بد مثل همین است . لذا باید نیّت های مان را خوب کنیم . نیّت بد نداشته باشیم . اعمال به نیّات است . مرحوم کاشف الغطاء سی دلیل آورده است که چرا (نیّت المؤمن خیرٌ من عمله) نیت مؤمن از عملش بهتر است ؟ یکی از آن دلایل این است که چون مؤمن نیتش این است که تا زنده است ایمان داشته باشد و شیعه باشد . نماز بخواند ، راه خدا را برود و... . دائم می گوید : خدایا من را عاقبت به خیر کن و بنا ندارد که آدم بدی باشد . نیتش این است که خوب بشود . اگر کسی نیتش خوب شدن باشد خداوند جزای عمل خوبان را به او می دهد .    اما خدا نکند که نیت بد داشته  باشد . چرا نیّت کافر از عمل او بدتر است ؟ چون نیت آدم های بد این است که تا زنده است کافر باشد . نیتشان این است که تا زنده هستند نماّمی و سخن چینی کنند و این ها بد است . پس فرمودند : شیعۀ ما اهل ورع است . سعی می کند حتی الامکان گناه و معصیت نکند . شیعۀ ما به عبادت علاقه مند است . میلِ به عبادت دارد . می خواهد عبادت و طاعت و بندگی کند . از عبادت لذّت می برد و خسته نمی شود . گرچه ممکن است از لحاظ جسمی صد رکعت نماز بخواند پاهایش درد بگیرد و خسته بشود . امّا روحی خسته نمی شود . ولی دوست دارد که این عبادت و کار خوب را ادامه بدهد . خداوند به شیعه ما توبه قبل از مرگ را نصیب می کند . یعنی هیچ محّب اهل بیتی بدون توبه نمی میرد . خداوند باب و راه توبه را برای من و شما باز کرده است . باب توبه از مشرق تا مغرب باز است . هر روز باید توبه کنیم . پیغمبر(ص) فرمود : من هر روز صد بار توبه می کنم . (إستغفرالله ربّی و أتوب الیه) غیر از اینکه حضرت هر روز از درون هفتاد تا صد بار می گوید (أتوب الی الله) در هر مجلسی که می نشست هنگام برخاستن بیست و پنج بار می گفت : (إستغفرالله ربی و أتوب الیه) شیعۀ ما به نماز شب علاقه مند است . شب های زمستان که طولانی است نیم ساعت قبل از اذان بیدار بشوید و چند رکعت نماز و دعا و قرآنی بخوانید . شاید یک دعا در حق مؤمنین مستجاب بشود . شاید یک رکعت نماز و یا یک (یاربّ یاربّ) لبیک گفته شود . چون امام صادق (ع) فرمود : خدا گفته است وقتی بندۀ من نیمۀ شب بیدار می شود و نماز می خواند و سپس سر به سجده می گذارد و ده بار می گوید ( ربّ ربّ رّب) من می گویم : لبیّک بنده ام چه می خواهی تا خودم به تو بدهم .
این همه سوز گدازت پیک ماست
زیر    هر الله   تو  لبیّک  ماست
هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ
از یُمن دعا شب و وِرد سحری بود
شیعۀ ما امیدش را از مردم می بّرد .
چون   خدا  یار است بر سلطان مپیچ
چون خدا برگشت صد سلطان به هیچ
روزی هارون به بهلول گفت:چرا پیش ما نمی آیی ؟بهلول گفت : چرا بیایم ؟هارون گفت : بیا هر چه می خواهی به تو می دهم . بهلول گفت : هارون می دانی چه می خواهم ؟ هارون گفت : نه ! بهلول گفت : می دانی چه زمانی می خواهم ؟ هارون گفت : نه ! بهلول گفت : می دانی چقدر می خواهم ؟ هارون گفت : نه ! بهلول گفت : مگر من دیوانه هستم بیایم پیش تو ؟ در حالیکه نمی دانی چه می خواهم و کی و چقدر می خواهم . می روم پیش خدا که می داند چه چیزی و چه وقت می خواهم . لذا مردم فقیر درگاه خدا هستند . فرمودند : شیعۀ ما تسلیم امر و نهی خداست و بغض دنیا در دل شیعه است و از دنیا بدش می آید . در آخر فرمودند : شیعۀ ما بخشنده و سخی و آقا است . جریان دیگری را در همین رابطه عرض کنم . روای می گوید : رفتم مدینه و از مردم پرسیدم سخی ترین آدم این شهر کیست ؟ گفتند : حسین ابن علی (ع) است که در مسجد در حال نماز خواندن است . رفتم مسجد و به ایشان گفتم : آقا من از مردم سوال کردم سخی ترین شخص این شهر کیست ، شما را معرفی کرده اند . امام حسین(ع) فرمودند : برادر عرب صبر کن تا نمازم تمام شود بعد نیازت را بر طرف خواهم کرد . راوی می گوید : نماز آنحضرت تمام شد با ایشان به سمت منزلش می رفتیم در بین راه از غلامش سوال کرد ؛ از آن اموالی که از یمن آوردند و تقسیم کردیم ، ازسهم من چقدر مانده است ؟ غلام گفت : چهار هزار دینار . رسیدیم به منزل ایشان و حضرت به داخل منزلش رفت و از لای درب یک بسته ای را داد به من ولی زیاد درب را باز نکرد و گفت : برادر عرب اگر کم است مرا ببخش . بسته را گرفتم و دیدم برد یمانی است و لای آن چهار هزار درهم است . به محض آنکه این بسته را گرفتم گریه کردم . حضرت درب را باز کرد و گفت : چرا گریه می کنی ؟ آیا کمک من کم بود ؟ روای گفت : نخیر گریه من برای این است که این دستی که این مقدار کَرَم دارد چطور باید زیر خاک برود . بنده می گویم این راوی باید بگوید چطور چنین دستی را عصر روز یازدهم محرم بَجدَل انگشت را با انگشتر بِبُرّد ؟!
  والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته