بسم الله الرحمن الرحیم
السلام و الصلاة علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم مصطفی محمد(ص) و علی علی ابن ابیطالب (ع) و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین
بحث مان دربارۀ نفس و مراتب آن است . خداوند تبارک و تعالی کسانی را مفلح و رستگار و سعادتمند می داند که این ها اهل تزکیّه نفس باشند و خودشان را ساخته باشند . ( قد افلح من زکیّها و قد خاب من دسیّها ) را از نظر نبرده باشند . نفس مانند فیل است . فیل بان مرتّب باید توی سر فیل بزند و الّا به یاد هندوستان می افتد .
نفس اژدر است ، او کی مرده است ؟!
از  غم    بی  آلتی   پژمرده   است !
نفس به این زودی ها نمی میرد و تسلیم نمی شود . نفسی است که همۀ انبیاء و اولیاء از دست او شکایت داشته اند . وجود مقدّس پیغمبر اکرم (ص) ، حضرت زهرا(س) ، امام سجاّد(ع) جناب حضرت خدیجه و مریم ، این ها کسانی بودند که در ذهن من بود و الّا طبق قائدۀ کلّی همۀ ائمه اینطور بودند که عرضه می داشتند به خدا که : ( اللّهم لا تکلنی الی نفسی طرفة عینٍ ابدا و لاتنزع منّی ما صالح أعطیتنی ) خدایا به اندازۀ یک چشم به هم زدن من را به خودم واگذار نکن . آنچه که از خوبی ها به من داده ای از من نگیر . گاهی به انسان خوبی هایی و کمالاتی داده اند ولی چون کفران نعمت کرده است ، از او می گیرند . شکر نعمت ، نعمتت افزون کند ، کفر نعمت از کَفَت بیرون کند . اگر انسان به نعمت های خدا دادی ارزش قائل شد و قدر آن را دانست و به جا و به موقع بهره برداری کرد معلوم است که خدا بیشتر می کند ولی اگر بد استفاده کرد از او می گیرند . در اینجا امام می فرماید : اگر من کفران نعمت و نا سپاسی کردم ، تو به کفران نعمت من نگاه نکن . تو به آقایی و کرامت و بزرگواری خودت آنچه از خوبی ها به من دادی از من نگیر . سپس امام صادق(ع) می فرماید : ( من لم یکن واعظاٌ من قلبه و زاجرٌ من نفسه و لم یکن له قرینٌ مرشدٌ استمکن عدوه من عنقه ) هر کسی که از درون قلب واعظ و پند دهنده ای نباشد که او را از بدی ها نگاه دارد . واعظ را از این جهت واعظ می گویند که باید خودش و مردم را از کار های بد و صفات بد باز دارد . معنای زجر شکنجه نیست . چون انسان به کار بدی عادت کرده است و می خواهد آن عادت را از خودش بگیرد مثل کسی است که شکنجه اش می دهند . در اصطلاح عرف کسی را که اذیت می کنند ، می گویند : زجرش می دهند . زجر گاهی به حق است و گاهی باطل است . پس باید ببینیم  زاجر از چه بابت زجر می دهد ؟ اگر از کارهای بد باز می دارد و برای ما سخت و دشوار است ، خوب است چون زاجر ما را ازبدی ترک می دهد . افرادی که معتاد هستند به این آسانی ترک نمی کنند . وقتی عده ای می خواهند آنها را ترک بدهند با شیوۀ خاصی ترک می دهند و آن فرد معتاد مریض می شود ، اذیت می شود ، گاهی سر درد می شوند و یا فشارشان بالا و پایین می رود و... آسان ترک نمی کنند . پس کسی که به کار بدی عادت کرده است و او را ترک می دهند در عرب می گویند ( زَجَرهُ ، زجرش داد) مثل (فَطَمَ ، گرفتن کودک از شیر) این بچه ای که دو سال و خورده ای شیر خورده است و پستان مادر را مکیده است و حالا می خواهند او را از شیر بگیرند و این برای بچه سخت است . بچه فکر می کند در این عالم بهترین غذا همان شیر مادر است . در حالیکه خداوند شیر مادر را تا یک زمان خاصّی برای او مفید قرار داده است واگر از آن زمان بگذرد دیگر مفید نیست . لذا زمان مکیدن شیر را معیّن کرده است ( حولین کاملین ، دو سال کامل) بعد مستحب است که دختر دو سال و دو ماه و پسر دو سال بخورد . و آن پولی هم که مادر عروس از داماد به عنوان شیر بها می گیرد از این باب است که دو ماه اضافه مادر شیر داده است و اِلّا تا دو سال که وظیفۀ مادری او بوده است . اگرمادری هم به شوهرش بگوید : باید به من پول بدهی تا به بچه ّات  شیر بدهم . این درست است و می تواند این حرف را بزند . با اینکه این بچّه متعلق به هر دو نفر آنهاست ولی اگر مادری کم مهر و عاطفه شد و برای شیر دادن به بچه از شوهرش پول طلب کرد  در آینده نباید از آن بچه مهر و عاطفه طلب کند و توقع داشته باشد که بچّه احترام او را نگه داشته و بین آنها عاطفۀ مادر و فرزندی برقرار باشد . گاهی هم بعضی از مادر ها تنبل و بی عاطفه هستند و برای بچه دایه می گیرند و یا او را با شیر گاو و شیر خشک بزرگ می کنند ! آیا توقع دارید که این بچه در بزرگ سالی بچۀ خوبی باشد ؟! به شما عاطفه داشته باشد ؟! تو فقط این بچه را زائیده ای ولی بزرگ نکرده ای و این در بچه اثر دارد و نسبت به مادرش بی عاطفه می شود . محبت و عاطفه اگر کم است گاهی نتیجۀ همین شیر ندادن است . چرا این همه روایت برای شیر دادن مادر به بچه وارد شده است ؟ اگر شیرش کم است خودش را تقویت کند تا در بدن شیر تولید شود . در ادامۀ مطلب این را عرض کنم که انواع غذا و میوه ها منتظر این بچه است امّا چون این بچه خبر ندارد لذا فکر می کند تا آخر همین شیر برای او خوب است و لذا بهانه می گیرد . چون فکر می کند مادر او را اذیت می کند و شکنجه اش می دهد . پس فرمودند : اگر کسی از درون قلبش واعظی نداشته باشد و جالب این است که راجع قلب وعظ را می آرود و راجع به نفس زاجر می آورد . چون موعظه در نگاه اول پند و اندرز ملایم است ولی مفهوم (وَعَظَ) با( زَجَرَ) یکی است در حالی که امام صادق(ع) در این جا می فرماید : یعنی از درون خودت ، دلت به حال خودت بسوزد . اگر فکر می کنی اطرافیان و والدین قصد بدی دارند ، قلبت نسبت به تو قصد بدی ندارد . نفس ممکن است دشمن تو باشد ولی قلبت دوست توست . پس حضرت می فرماید : از قلبت باید واعظی داشته باشی و زاجری از طرف خودت باشد که تو را زجر دهد . اگر کسی همنشین و دوستی نداشته باشد  که او را ارشاد کند ، دشمن خود را بر خود مسلّط کرده است . اگر واعظی از درون قلب و زجر دهنده ای از نفس  و همنشین خوب که تو را از کار بد نهی کند برای خودت نداشتی  ، دشمنت را بر خودت مسلّط کرده ای . چه کسی بر تو مسلّط شده است ؟ نفست . زمینه را برای نفس خالی کرده ای . میدان را به نفست داده ای . لذا باید نفس را مهار کنی و بر خودت مسلّط نکنی . روایت است که نفستان را تحقیر کنید . در ضمن که دشمن است و باید از نقطه نظر خطر بزرگ بشماری ولی این طور نیست که آنقدر از آن هیبتی برای خودت بسازی که نتوانی با آن مبارزه کنی . در ضمن که ما آمریکا و انگلیس را خطر بزرگی می دانیم ولی بزرگی آنها مانع مبارزۀ ما با آنها نمی شود . نباید بگوییم نمی توانیم . آنها قوی هستند ، بمب اتم دارند و... اگر بترسیم دشمن بر ما مسلط می شود . حضرت علی(ع) فرمودند : هر کسی که نفس خود را اصلاح نکند ، دردش سخت و درمانش دشوار می شود  و پزشک معالجی برایش پیدا نمی شود . باید وادارش کند که دارو و فقرص بخورد . گاهی بچه ها دارو و هر غذایی را نمی خورند و اذیّت می کنند . نفس را هم باید وادار به خوردن دارو کنیم . معمولاً دارو تلخ و ناگوار است . همۀ دارو ها شیرین نیست . بعضی از افراد که ناراحتی معده دارند شربتی به آنها می دهند که مانند گچ است . باید بخورد ولی خیلی بد مزّه است امّا درمان او در همان است . زید شهّام از قول امام صادق(ع) نقل می کند که امام او را اینگونه نصیحت کرد که : برای درمان خودت از خودت کمک بگیر . از زمان سلامتی برای زمان مریضی ات کمک بگیر . تا وقتی سالم هستی قدر بدان ، از بد خوری و پُر خوری ، پر خوابی ، سرما و گرما و... مواظب باش که بیشتر مریضی ها ناشی از خوراک و تغذیۀ بد است . بعضی ها فکر می کنند تغذیۀ بد یعنی غذای شب مانده ! به تجربه ثابت شده است که غذا های اعیان و اشراف خوشمزه است ولی ضرر دارد . خدا رحمت کند مرحوم بهلول زمان ما را که خیلی ها دیده بودند . غذایش نان و ماست بود! شبی به منزل ما آمد و نان و انگور خورد . نزدیک به صد سال یا بیشتر عمر کرد بدون اذیت شدن . خدا رحمت کند مرحوم مدرّس را که بیشتر غذایش نان و ماست بود . لذا الآن در کاشمر یکی از نذر هایی که مردم سر قبر مدرّس می کنند  نان و ماست است . این بزرگواری که صاحب انفاس قدسّیه بود . در ضمن که با رضا خان گلاویز می شود با نفسش هم مبارزه می کند . اگر مدرّس اول با خودش و نفسش مبارزه نمی کرد نمی توانست در میدان سیاست موفق شود . چون در میدان جهاد اکبر موفق بود در میدان جهاد اصغر هم موفق شد . طلبه ای در نجف مریض بود و یک ماه در تب می سوخت . مدرس به بالین این طلبه رفت و دست روی پیشانی او گذاشت . برای شفای او شروع کرد به خواندن آیة الکرسی . هنوز آیة الکرسی تمام نشده بود تب آن مریض قطع شد ! زن مدرس می گفت : بارها اتفاق می افتاد که به منزل می آمد در حالیکه عبایش را خیلی محکم و کامل دور خودش پیچیده بود . بعد متوجه می شدم قبا ندارد . از او می پرسیدم قبایت چه شد ؟ می گفت : دیدم قبای طلبه ای پاره است . قبایم را به او دادم و بدون قبا به خانه آمدم . گاهی پیراهنش را هدیه می کرد . در احوالات ایشان نوشته اند که روزی فقیری به در خانه اش آمد و او در خانه چیزی نداشت ، دیگ کوچکی را به او داده بود تا بفروشد و پول آنرا برای خودش بردارد . این بقعه و بارگاهی که برای او درست کرده اند بی دلیل نیست . عدّه ای را مأمور کردند که با عمامه اش او را خفه کردند ،شبی که می خواستند ایشان را شهید کنند ، سید کریم غّسال کاشمر می گوید : خوابیده بودم که نزدیک سحر پیغمبر(ص) را خواب دیدم که فرمود : سید کریم ، برخیز که فرزند من را می آورند پیش تو ، درست غُسلش بده ! از خواب پریدم  و تعجب کردم . دوباره خوابیدم و پیغمبر(ص) مجدّد به خوابم آمد و فرمود : بلند شو که الآن یکی از اولاد های من را پیش تو می آورند ، او را غسل بده . از خواب پریدم که دیدم در می زنند . دیدم چند مأمور شهربانی جنازۀ مدرّس را آوردند و گفتند : غسل بده . در حین تغسیل جریان خواب یادم آمد . یکی از این مأموران که آدم خوبی بود ولی در این جریان چاره ای جز اطاعت  نداشت ، جلو آمد و در گوش من گفت : درست و با دقّت غسل که این مرد سید بزرگواری بود . این ها با نفس شان مبارزه کرده بودند که به این کمالات رسیده بودند . پس قبل از اینکه ضعیف و ناتوان بشوی کاری انجام بده . قبل از اینکه از این دنیا بروید برای آخرت خودتان کار مفیدی انجام دهید . علی (ع) فرمود : ( النفس مجبولةٌ علی سوء الادب و العبد مأمورٌ بملازمة حسن الادب و النفس تجری بالطبعها فی میدان المخالفة و العبد یجهد بِرَّدها عن سوء المطالبه فمتی اطلق عنانها فهو شریکٌ فی فسادها و من أعان نفسه فی هوی نفسه فقد أشرک نفسه فی قتل نفسه ) علی (ع) می فرماید : نفس به ماهیّت ذاتی و خلقتش این گونه است که سرشتش بی ادبی و طغیان است ، گرایش به پستی ها و بدی ها است . بنده هم از جانب پروردگار مأمور است که این نفس را ادب کند . نفس هم می خواهد که طغیان و سرکشی کند . بنده باید تلاش کند که او را ادب کند . اگر بنده نفسش را رها کند و افسار آن را رها کنی ، هر جنایتی که انجام دهد تو هم در آن شریک هستی . نباید بگویی دست من نبود . هر کسی نفسش را در هوای آن کمک کند در حقیقت به قتل خودش کمک کرده است . چون نفس او را به وادی هلاکت و جهنّم می کشد . هر کس نفس خودش را تربیت نکند ، سوء ادب نفس او را رسوا می کند و آبروی او را می برد . عاجز ترین مردم کسی است که نتواند در مقابل نفسش بایستد . روزی برده ای به اربابش گفت : آن کسی که مولای توست عبد من است و در حقیقت مولای تو بردۀ من است ! ارباب پرسید : یعنی چه ؟ برده گفت : ان نفس امّارۀ تو که به تو امر می کند و دستور می دهد مطیع من است  و من نفسم را ذلیل کرده ام . هر کسی که نفسش را تربیت کند و بسازد مولاست . از لقمان پرسیدند : آیا تو نوکر و چوپان فلانی ها نبودی ؟ گفت : بله . ولی الآن لقمان حکیم هستم . گفتند : تو که برده و غلام بودی و حالا حکیم شده ای چه کردی که به این مقام رسیدی ؟ گفت : چشمم را از حرام بستم . زبانم را هم کنترل کردم . حرف های بی معنی و اضافه هم نزدم . شکمم را هم از لقمۀ حرام نگه داشتم . دروغ هم نگفتم .  نتیجه این شد که گاهی نود پیغمبر پای صحبت هایش می نشستند! لقمان پیغمبر نبود . حکیم الهی بود . این را امام فرمودند که او نفسش را رام کرد و به این مقامات رسید . لقمان گفت :  هر کسی که این ها را رعایت کند مانند من خواهد شد و هر کس بیشتر رعایت کند از من بالاتر و هر کس کمتر رعایت کند از من پست تر است .
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

(این سخنرانی در شب پنجم ماه محرم سال ۱۴۳۵ه ق سال ۱۳۹۲ در مسجد هاشمی نژاد چهارراه سی و پنج متری مشهد ایراد گردیده است)