شب دوم محرم 92 - عشق به عبادت
بسم الله الرحمن الرحیم
والسلام و الصلاة علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم مصطفی محمد (ص) و آله طیبین الطاهرین المعصومین و لعن الدائم علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین
اما بعد قال الله تبارک و تعالی : (وما خلقت الجن و و الانس الا لیعبدون ) ( یا ایها الناس اعبدوا ربکم الذی خلقکم و الذین من قبلکم لعلکم تتقون )
بدون شک یکی از اهداف ابی عبدالله الحسین (ع) در قیام عاشورا و محّرم ، دعوت کردن مردم به بندگی خدا و پرستش ذات پروردگار بود . اگر همۀ مردم بنا را بر عبادت و بندگی و عبودیت پروردگار بگذارند همۀ مشکلات زندگی شان حل می شود و هم شکلات اخروی شان . هم مسائل مادی و هم معنوی شان حل می شود . ما در حدیث قدسی داریم که خداوند می فرماید : فرزند آدم ، یک ساعت صبح و یک ساعت غروب من را بندگی کن و با من خلوت کن من مهمات دنیوی و اخروی تو را کفایت می کنم .( عبادت مخصوص و دعا ) که مقدمه ای برای رسیدن به همه چیز باشد . نه اینکه انسان فقط این دو ساعت را با خدا باشد و بعد از اینکه از مسجد و مجلس و هیئت و محل عبادت و بندگی خارج شد بعد هر گناهی را مرتکب بشود . مسیحی ها اینگونه اند . مسیحی های تحریف شده می گویند : تو یک شنبه به کلیسا برو و بعد اگر عرق هم خوردی مهم نیست ! ولی توی کلیسا این کار را نکن . بیرون هر گناه و معصیتی انجام می دهند ولی در کلیسا فقط باید عبادت کنند . آنهم فقط هفته ای یک روز ! در صورتیکه در اسلام اینگونه نیست . اسلام می گوید در تمام حالات باید در حال عبودیت و پرستش باشی . همان اطاعت و فرمان برداری که خداوند در مسجد از تو خواسته است، بین رکن و مقام ، در مشعر ، در عرفات و منا ، در حجر اسماعیل و بین صفا و مروه ، در حرم پیغمبر (ص) و حرم امیرالمؤمنین (ع) امام رضا(ع) از تو خواسته است ، خدا می گوید : همان عبادت و عبودیت را هم در اداره از تو می خواهد . در موقع انجام ماموریت و پشت فرمان ماشین می خواهم . به طبیب می گوید در مطب از تو می خواهم . از مهندس در دفتر کارش ، از صنعتگر در محل کارش ، از طلبه در مدرسه و در مسجد و منبرش می خواهد . آن عبودیت را همه جا از تو می خواهم .
خوشا آنان که دائم در نمازند
بهشت جاودان مأوایشان بی
اینطور نیست که خدا بگوید : وقتی که آمدید در حسینیّه به سر و سینه می زنید اینجا تقوا لازم است . اینجا ادب لازم است . از اینجا که بیرون رفتی دیگر لازم نیست ! این حرف غلط است . اتفاقاً اینجا محل جمع کردن زاد و توشۀ معنوی است که خارج از این جلسه تحویل بدهیم . محصولات این جلسات خدا وکیلی باید در خانه هایمان ظاهر بشود . در محل کارمان و در برخوردمان با مردم باید ظاهر بشود . مردم از من و شما بچه هیئتی ها همین توّقع را دارند . می گویند : تو که هیئتی هستی و برای امام حسین (ع) سینه میزنی تو چرا ؟! مردم توقع شان از من شما بیشتر است . این جلسات باید محصول و ثمره داشته باشد . که اگر ثمره و محصول نداشته باشد فایده ای ندارد . حاصل عمر انبیاء و ائمه اسلام است . حاصل عمر پیغمبر(ص) قرآن است . حاصل عمر امام سجاد (ع) صحیفۀ سجادیه است . حاصل عمر امیرالمؤمنین (ع) نهج البلاغه است . روایات و احادیثی که از این ها مانده است محصولات عُمرشان است .
بندگی کن تا که سلطانت کنند
تن رها کن تا همه جانت کنند
از شه شهوت قدم بیرون گذار
تا عزیز مصر و کنعانت کنند
اگر سلطان ما را بنده باشی
همه گریند و تو در خنده باشی
همه مشتاق دیدار تو باشند
تو صد پرده فرو افکنده باشی
اگر عشق وِرا در سر نداری
به نزد عاشقان شرمنده باشی
در حوزه اساتید ما به ما می گویند که شما باید طوری درس بخوانید که بعد از ده تا بیست سال اگر از من سوال کردند تو چه کردی ؟ من شما را نشان بدهم و بگویم این ها ثمرات درس دادن من هستند . این ها شاگردان من هستند . خدا رحمت کند حاجی عابدزاده رو ، یکی از مردانی که خدمت بزرگی به این شهر و در حقیقت به اسلام و تشیع کرد ایشان بود . چندین بنای خیرّیه ساخت که هر محّصلی می رفت توی این بنا درس می خواند در ان جّو طاغوت و بی بند و باری مذهبی بار می آمد . اگر الآن جمعی از تجّار و کسبه و بازاری از سی تا چهل سال قبل در بازار به عنوان مؤمن و متدّین و متّشرع و مذهبی هستند اکثراً شاگردان او هستند . نمی گویم همه شان ، ولی بیشترشان از مدارس او بیرون آمده اند . این محصول زحمات این بزرگوار بود . خوب این جلسات و هیأت ها ئر حقیقت دبستان و دبیرستان و دانشگاه است برای من و شما . اینجا دانشگاه امام حسین (ع) است . اینجا باید حسینی و عباسی تربیت بشویم . باید علی اکبر و قاسمی و زینبی و زهرایی تربیت بشویم . باید فکر کنیم که کجا نشسته ایم ؟ وقتی داری به اینجا می آیی باید دقت کنی که کجا می روی ؟ به مجلسی که ملائک پرهای شان را باز می کنند تا شما بنشینی . باید بدانی جایی می روی که ملائک می آیند دور این مجلس طواف می کنند . ملائک می آیند و اشک های چشم شما و قطراتی که از چشم شما می ریزد را در شیشه های بلورینی که از بهشت می آورند می ریزند و نگه داری می کنند و در قیامت با آن شما را نجات می دهند . این جلسات خیلی عزیز است . انسان نباید بدون وضو بیاید . اینجا پای نگذارد . اگر بدون وضو آمد خودش ضرر کرده است . ادب را رعایت کند ، حُرمت این جلسات را رعایت کند . اول محّرم که می شد . پدر من زارعی بود و سواد نداشت امّا قطعاً به اندازۀ فوق لیسانس می فهمید . ما بچه ها را جمع می کرد و نصیحت می کرد . می گفت : اول محّرم است . احترام مجالس امام حسین (ع) را نگه دارید . با بچه ها بازی نکنید . با کسی دعوا نکنید . هر کس حُرمت مجلس امام حسین (ع) را نگه نداشت دودمانش بر باد رفت . سپس برای ما مثال می زد که دو طایفه بودند و نامشان را می برد و می گفت : این ها افراد متمّول و پولداری بودند . سالی در تکیه به جان هم افتادند وحُرمت مجلس امام حسین (ع) را شکستند ، دودمانشان بر باد رفت . به گدایی افتادند . روز عاشورا هم که می شد ، پای برهنه و با سر برهنه بیرون می آمد . متأسفانه حالا کمتر حرمت این مجالس درک و حفظ می شود . موّاد درسی دانشگاه امام حسین (ع) تقوا است . توکل ، اخلاص ، احترام به بزرگتر ها است . شب عاشورا وقتی که امام حسین (ع) در حال گشت زدن دور خیمه ها بودند به خیمه ای رسید که اصحاب دور هم جمع شده بودند ، شنیدند که جوان ها به پیر مردها می گفتند : فردا اول ما به میدان می رویم ، پیر مردها می گفتند : ما ریش سفید هستیم بگذارید اول ما برویم و شهید شویم . حُرمت ما را نگه دارید . منظورم این است که این ها از پیر مردی و جوانی شان اینگونه استفاده می کردند .موّاد درسی دانشگاه امام حسین (ع) احترام به بزرگتر و پدر و مادر است ، احترام به خواهر و برادر بزرگتر است . مبارزه با ظلم و فساد و بی بند باری است . تثبیت دین و امامت و فقاهت است . وفای به عهد و پیمان و خوش اخلاقی است . یکی از درس های امام حسین (ع) عبادت های خالصانه است . امام حسین (ع) در ضمن که یک انسان سیاسی بود ، اهل دعا و قرائت قرآن هم بود . در یک دست امام حسین (ع) شمشیر و در دست دیگر قرآن است . لذا برای اینکه به همۀ ما بفهماند ارتباط مان با خدا قطع نشود ، قرار بود جنگ روز نهم محّرم شروع شود . امام حسین (ع) حضرت عباّس (ع) را فرستاد و فرمود : برو با فرمانده دشمن صحبت کن و امروز را مهلت بگیر که من می خواهم امشب نماز بخوانم و خدا می داند من چقدر نماز و قرآن را دوست دارم . قرآن می فرماید : ای مردم پروردگارتان را عبادت کنید . آن کسی که شما را خلق کرده است . کسی که رب و خالق شما است . رازق شماست . چرا نمک حرامی می کنید ؟ کسی که امت های قبل شما را هم خلق کرده است . عبادت کنید تا متّقی بشوید . تا چشم پوشی از گناه کنید . یعنی عبادت ، ذکر ، نماز ، رکوع ، تشهد و دعا باید مقدّمه جلوگیری از گناه باشد . تقوا یعنی گناه نکردن . در روزۀ ماه رمضان هم همینطور است . در قرآن می فرماید : ای اهل ایمان روزه بر شما واجب شده است همانطور که بر امّت های قبل شما واجب شده است . برای اینکه به شما تقوا بدهد و ارادۀ شما را در مقابل شهوت و گناه بالا ببرد . ارادۀ شما را در مقابل خشم و غضب تان قوی کند . هر گاه نفس و شهوت تان می خواهد از شا گناه بگیرد ، آنجا تقوا را به مبارزۀ با او بفرستید . برای همۀ ما هم همین گونه است . بنده هم اگر عمل نکنم از شما بدتر هستم . چون من گفتم و عمل نکردم . لذا گهگاه بنده به خدا عرض می کنم : خدایا من از منبر هایی که رفته ام به تو پناه می برم که نصیحتی بکنم و خودم عمل نکنم . فرمودند : ای اهل ایمان تقوا را کسب کنید و حق آن را ادا کنید . حق تقوا چیست ؟ یعنی گناه را دیدید بیاد خدا بیافتید و از گناه دست بردارید . یک جریانی را برای شما تعریف می کنم ، جالب است .
حدود ده سال قبل در انتهای خیابان سمزقند ( خیابانی است بین چهارراه راه آهن و چهارراه گاز مشهد ) منبر داشتم .ساعت ده شب بعد از منبر آمدم سر خیابان که سوار تاکسی بشوم و به منزل بروم . یک ماشین ایستاد و سوار شدم . در آن زمان کرایۀ آن مسیر صد تومان بود و راننده با حالت شوخی گفت : چون حاج آقا هستی دویست تومان بده . بعد از سوار شدن گفت : حاج آقا شوخی کردم من در خدمت شما هستم . و بعد گفت : حاج آقا من دیندار هستم . خیلی به چهرۀ من نگاه نکنید . من یک افتخار و نقطۀ روشنی در زندگی من هست که هر وقت یادم می آید امیدوار می شوم . روزی زنی من را گول زد . اهل یکی از شهرهای اطراف بود . من را دعوت به گناه کرد و من گفتم نه من اهل این کار نیستم . ولی در آخر من را فریب داد و آدرس منزلش را داد و گفت : بیا خانۀ من در فلان شهر ، همه چیز مهیّا هست که با هم خوش باشیم و ...( گناهی کنیم ) . البته او اسم ان گناه را هم می برد . راننده گفت : من فریب خوردم و آدرس را گرفتم و رفتم به سمت آن شهر بعد از مغرب رسیدم به درخانۀ آن زن . تا رفتم زنگ بزنم ناگهان به خودم گفتم اگر رفتم تو بر فرض اینکه دامی برایم نگذاشته باشند ( چون گاهی برای افراد از این دام ها گذاشته اند و بعد مشکلاتی از قبیل فیلم برداری ، اخاذی و ... پیش آمده است ) در هنگام گناه سکته کنم و بمیرم چه خواهد شد ؟ با چه وضعی جنازه ام را به مشهد می برند ؟! گفت : وجدانم بیدار شد از همین فاصله بین پیاده شدن از ماشین تا جایی که می خواستم زنگ بزنم وجدانم بیدار شد و کار خودش را کرد . زنگ زدم و آن زن آمد جلوی درب گفت بفرما . سوال کردم : اگر من می خواستم امشب با تو باش ( برای انجام گناه ) چقدر باید می دادم ؟ آن زن گفت : حالا بیا داخل . گفتم : نه بگو چقدر باید می دادم ؟ آن زن مبلغی را گفت و من همان مقدار پول به او دادم و گفتم : خداحافظ . پرسید چرا ؟ گفتم : این پول برای تو . اگر نیازی داری برو و خرج کن . من از این کار منصرف شدم . سوار ماشینم شدم و برگشتم .( پایان جریان ) .( ادامۀ سخنرانی ) من الآن نمی خواهم اسم آن شهر و حتی کیلومترش را بگویم که خدای نکرده غیبت مردم شهر نشود . گفت : حاج آقا من این نکتۀ روشن در زندگی ام هست . به این می گویند تقوا و پاکی . زمینۀ گناه فراهم بشود و انسان مرد باشد و فتوّت و جوانمردی داشته باشد و گناه نکند . این یک نوع گناه است . غیبت کردن ، تهمت زدن ، غنا و موسیقی ، فیلم های کذایی و ماهواره نگاه کردن و... . ( کفا بالعبادة شغلا ) چه شغلی بالاتر و بهتر از عبادت . اگر ما بندگی کنیم خدا زندگی ما را تأمین می کند . چون یکی از مراتب بندگی دنبال کار رفتن است . هیچ کس نمی تواند در تحت عنوان عبادت خدا کسب و کارش را رها کند و بعد بگوید می خواهم بروم گوشۀ حرم عبادت کنم ! این خلاف شرع است . شارع می گوید : عبادت ده جزء دارد که نه جزء آن کسب رزق و روزی حلال است . یک دهم آن رفتن به نماز جماعت و مسجد و عبادت است . در شبانه روز لازم نیست وقت مان در این جلسات بگیریم . هر کجا جلسه بود برویم . نه در جلسات شرکت کنید امّا اندازه داشته باشد . ( أفضل العبادة من عشق العباده و عانقها و أحبها به قلبه و باشرها بجسده و تفضل ...) پیغمبر (ص) فرمود : بالاترین عبادت این است که انسان به عبادت عشق بورزد . یعنی نماز و قرآن و ذکر را دوست بدارد . برایش سخت و مشقّت نداشته باشد . برایش سخت نباشد که صبح از خواب گرم و شیرین بگذرم و بیدار بشوم و نماز بخوانم . بگوید : می خواهم با خدا عشق کنم . با خدا صفا کنم . می خواهم با دعا و قرآن عشق کنم . قدر بداند ذکر و قرآن را . آنرا در آغوش بگیرد . این تشبیه معقول به محسوس است .در علم معانی بیان اینجا برای عبادت یک هیکل و جسمی در نظر گرفته و آن را در بغل گرفته است . عبادت و نماز و بندگی را با قلبش دوست بدارد و این عبادت از جسدش هم پیدا می شود . زبانش مشغول ذکر و گوشش بدهکار به پند اندرز است . مغزش دارای افکار پاک است . دست و پایش پاک است . رزق و روزی اش پاک است . خودش را برای خدا خالص کند . باکی هم ندارد که در منزل مستأجری باشد یا مال خودش باشد . سالم باشد یا مریض . شکمش سیر باشد یا گرسنه . این خیلی مقام بالایی هست که انسان دارای این حال باشد . بخدا بگوید : خدایا من خواسته و حاجاتی دارم که اگر دادی ممنونم و اگر ندادی هم مهم نیست و من با تو قهر نمی کنم . غصه نمی خورم که چرا به خواسته ها و حاجت هایم نرسیدم . غصّه خوردن برای این ها ضعف ما است . پیغمبر (ص) در اینجا می فرماید : اگر تو عابد هستی و اهل ذکر و عبادت هستی باک نداشته باش . لذا چرا انبیاء و ائمه که از همۀ ما بیشتر مشکلات داشتند افسرده نمی شدند ؟ چرا اعصابشان خراب نمی شد ؟ تا بحال شنیده اید که یک پیغمبر یا امامی مرض روانی گرفته باشد ؟ با اینکه مشکلاتشان از همۀ ما بیشتر بود . حضرت فرمودند : هر مشکلی که در زندگی تان پیش آمد بیاد من بیافتید . مصیبت من از همۀ شما بیشتر است . بندۀ خدایی می گفت : ائمه همۀ مشکلات را داشتند ولی مستأجر کسی نبودند ! خدا شاهد است که پیغمبر (ص) و حضرت علی (ع) در برهه ای از زندگی شان مستأجر هم بودند . در تاریخ زندگی شان را نگاه کنید . در حالی که اینها همۀ عالم در اختیارشان بود . شنیده اید که گاهی این ها سر بی شام به بستر می گذاشتند . سه شبانه روز ( و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و اسیرا ) دربارۀ چه کسی نازل شد ؟ این ها همان کسانی بودند که اگر اشاره می کردند برایشان از آسمان مرغ بریان شده می آمد . مگر جایگاه پیغمبر (ص) و امیرالمؤمنین (ع) و حضرت زهرا (س) از قوم حضرت عیسی (ع) نعوذ بالله پایین تر بوده است ؟دربارۀ آنها است که : ( أنزل علینا مائدة لتکون لنا عیداً لاوّلنا و آخرنا ) خدایا ما مائدۀ آسمانی می خواهیم و برایشان طَبَقی از غذا آمد و آنهم چه غذاهایی . یعنی آن خدایی که برای حوارییّن حضرت عیسی (ع) مائدۀ آسمانی می فرستد و آن غذاهای ملکوتی که همه اش نورانی است . آیا قادر نیست برای ائمه بهتر از آن را بفرستاد ؟ مگر برای پیغمبر (ص) آن مرغ مَشوی ( سرخ شده ) نیامد ؟ که پیغمبر (ص) فرمود : خدایا محبوب ترین خلقت را برسان که در خوردن این مرغ با من هم سفره شود . عایشه این دعا را شنید و گفت : دعا کردم خدا پدرم را بفرستد . صدای در آمد رفتم جلوی درب دیدم علی است در را باز نکردم . پیامبر (ص) دوباره دعا کرد ؛ خدای برسان کسی که محبوب است در نزد تو . این بار حفصه گفت : دعا کردم پدرم عُمَر بیاید . باز درب صدا کرد و دیدم علی است ، درب را باز نکردم . هرچه معطّل شدند دیدند کسی جز علی (ع) نیامد و ناچار شدند درب را باز کردند . حضرت علی (ع) رسید خدمت پیغمبر (ص) . ایشان سوال کرد ؛ علی جان چرا دیر آمدی ؟ حضرت علی (ع) فرمود : یا رسول الله این ها درب را باز نمی کردند و الّا من پشت درب بودم . در حالیکه حضرت علی (ع) می توانست کاری کند قفل درب باز شود . مرحوم کشمیری (ره) می گوید : به درب قفل شده گفت یا زهرا (س) ، باز شد . آنوقت علی پشت درب بماند ! کسی که کنندۀ درب خیبر است . قرار است که خباثت این زن ها معلوم شود . والّا با معجزه درب های آسمان را باز می کند ، درب خانه که چیزی نیست . لذا آن مرغ فقط برای حضرت علی (ع) بود و پیغمبر (ص) . هر کس دیگر بخورد برایش زهر مار خواهد شد .
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
این سخنرانی را حضرت استاد جرجانی در شب دوم ماه محرم سال۱۴۳۵ه.ق مصادف با ۱۳۹۲ شمسی در هیئت جنت الزهرا(س)ایراد فرمودند
به نام خدا - محمد جرجانی هستم فرزند عارف بزرگوار آیت الله جرجانی شاهرودی هستم که افتخار شاگردی پدرم را پیدا کردم. بیاییم با هم به گوشهای از بیانات ایشان گوش جان بسپاریم.