ببینید با این صحبت می آید.این است که امیرالمؤمنین(ع)چندتا زن داشت؟بعد از حضرت زهرا(س)چند تا عیال دیگر هم داشت.اما چرا بین زن های حضرت علی(ع)بعد از حضرت زهرا(س)فقط صحبت از ام البنین است.چرا نامی از بقیۀ نیست؟!امیرالمؤمنین(ع)هجده پسر دارد ، صحبت ازعباس و ام کلثوم است؟!بقیه کجا هستند؟خوب اگر فقط امام زاده بودن علت بزرگی حضرت عباس(ع)و حضرت زینب و أم کاثوم شده است پس باید بقیه هم بزرگ باشند.کمی هم نامی از محمد حنفیه هست.از بقیه اثری نیست.امام حسن و حسین(ع)که امام هستند.چه عاملی این همه عظمت داد به حضرت عباس(ع)و حضرت زینب(س)؟در میان هجده دختر،حضرت زینب و ام کلثوم این همه عظمت پیدا کرده اند.حتی حضرت علی(ع)دختری داشت به نام سکینه که شاید مرقدش هم مقابل مسجد کوفه است.چون این افراد امامت را درک کردند و به پدر به عنوان ولی خدا و امام واجب الأطاعة نگاه می کردند.این مهم است که انسان درک کند.چیزی که عباس را عباس(ع)کرد اطاعت و فرمان برداری از خدا و پیغمبر و از امام زمانش بود.امام حسین(ع)امام زمانش بود.ببینید  چیزی که علما را واقعاً مبهوت کرده این است که مگر علم و دانش این بزرگوار کمتر از سلمان و اباذر بوده است؟به قول استادم علامه طهرانی وقتی از ایشان سوال کردند مقام حضرت عباس بالاتر است یا سلمان؟می فرمودند:چه می گویید!حضرت عباس(ع)با گوشۀ چشمش هزار سلمان می سازد.اشاره کند حضرت عباس هزار سلمان خلق می کند.آنوقت چطور پیغمبر(ص)در مورد سلمان فرمود:لقمان امت من است؟علم اول و آخر را درک کرده است.پس کجاست علم حضرت عباس!؟کجاست روایت و حدیث ایشان!؟کو خطبه های حضرت عباس!؟شما یک خطبۀ مختصر از حضرت در مکه می بینید.دیگر چیزی نیست.این نهایت ادبی است که در مقابل امامش دادشت.در مقابل امامش حرف نمی زد و نظر نمی داد.این یکی از کرامات بزرگ این جوانمرد است.سن ایشان هم غریب به سی و پنج سال است.یعنی دقیقاً دوران غرور جوانی که هر جوانی می خواهد خودش را مطرح کند.مخصوصاً اگر یک مقدار سواد هم داشته باشد.مدرکی هم داشته باشد.درسی هم خوانده باشد.آنوقت با ان همه علم و دانشی که دارد یک حدیث و خطبه یا دعا بیان نکند.فقط گوش به فرمان امامش باشد.این مسئله اطاعت و فرمان برداری حضرت عباس را به آنجا رسانده که نه تنها امام حسین(ع)که فردی مثل  امام صادق(ع) ولی خدا در مقابل غیر معصوم بایستد و زیارت نامه بخواند!و بعد بگوید: (السلام و علیک ایها العبد الصالح،المطیع لله و لرسوله،و لامیرالمؤمنین،و للحسن و والحسین)عجیب است.من یک تشبیه خیلی غلطی بکنم.خیلی غلط.چاره ای ندارم برای فهماندن مطلب است.فرض کنید من اینجا نشسته ام،بعد امام امت یا مقام معظم رهبری بیایند اینجا و بگویند:السلام علیک یا جرجانی.خیلی عجیب است.آنوقت امام صادق(ع)در مقابل حضرت عباس(ع)اینطور تعریف و تمجید کند؟بعد فرمودند:فردای قیامت خداوند مقامی به عمویم عباس بدهد که تمام شهدای عالم غبطه بخورند.مگر کمتر از جعفر طیار است؟اگر خداوند به جعفر طیار دو بال داده است که پرواز کند در بهشت به حضرت عباس چهار بال می دهد.خیلی عجیب است وقتی دستش جدا می شود چه می گوید:(والله إن قطعتموا یمینی،إنی أحامی ابداً عن دینی)من از دین وامامم دفاع می کنم.امام حسین که امام صادق است و یزیدیان دروغ و کذب می گویند.بنا را بگذاریم که مطیع خدا و پیغمبر(ص)و قرآن باشیم.هر کدام مان اگر اطاعت کنیم خدا خیلی چیز ها به ما می دهد.مقامات و کرامت می دهد.یک روز مسجد بالا خیا بان مسجد زینبیّه،چهار راه میدان بار حدود هفت سال قبل ماه رمضان منبر می رفتم.رفتم برای وضو گرفتن دیدم جوان نورانی و زیبایی سرش را تیغ زده بود و وضو می گرفت.من نگاهی به او کردم و نیت کردم وقتی وضو گرفتم به او بگویم:جوان تو لازم نیست در این سن تیغ بزنی.مو بگذار.خوش تیپ باش.تیغ زدن خیلی برای تو مناسب نیست.من فقط نیت کردم بعد از اتمام وضویش به او بگویم.تا وضویش را گرفت به من گفت حاج آقا من سالی یک بار بیشتر تیغ نمی زنم.مگر اشکال دارد؟من هنوز چیزی به او نگفته بودم.از کجا ضمیر و حرف درون من را خواند؟این نور باطنش است.انسان اینگونه می شود.به جوان دیگری که آمده بود مسجد گفتم:شما تا به حال مسجد ما نمی آمدی کجا بودی؟گفت آقا من در منطقۀ دیگری بودم در آرایشگاه کار می کردم صاحب مغاز گفت:باید ریش هم بزنی.من گفتم ریش تراشی حرام است و من نمی زنم.گفت اگر نمی زنی باید از اینجا بروی.گفتم می روم.فعل حرام انجام نمی دهم.یک جمله ای جوان گفت:من دیدم از حالا نان حرام ببرم به خانه ام نمی ارزد.گفت از آرایشگاه امدم بیرون رفتم توی میوه فروشی کار می کنم که درامدم حلال باشد.این اطاعت و انقیاد و فرمان برداری است.یکی از درس هایی که ما باید از اخوت بگیریم این است که برادر مسلمان باید حقوق برادر دینی اش را رعایت کند.حق همدیگر را رعایت کنیم و درحق هم ظلم نکنیم.آقایی به نام(معلّا ابن خنیث)که ار اصحاب حضرت صادق(ع)بود گفت به امام صادق(ع)عرض کردم آقا حق مؤمن بر مؤمن چیست؟دوتا برادر دینی چه حقی بر گردن هم دارند؟حضرت فرمود:هفت حق واجب دارد(مستحبات که هیچ چون خیلی حق مستحب بر گردن هم داریم.ولی هفت حق واجب است)که اگر این حقوق واجب را رعایت نکند و مخالفت کند از ولایت خدا خارج شده و در تحت ولایت شیطان قرار می گیرد و طاعت خدا را ترک کرده است و هیچ حقی بر گردن خدا ندارد.خدا هیچ عنایتی به او نمی کند.کسی که از خدا اطاعت نکرد و فرمان خدا را نبرد و فعل حرام انجام داد و واجب را ترک کرد از ولایت خدا خارج و در تحت ولایت شیطان قرار می گیرد.کسی هم که شیطان رهبر و امامش شد معلوم است که گروه شیطان به جهنم می رود.حزب شیطان اهل نار هستند و اهل نور نیستند.معلّا می گوید گفتم آقا جانم فدای شما به من بگویید این هفت حق واجب چیست؟معلّا من دوستت دارم و دلم برات می سوزد.می ترسم به تو بگویم بشنوی و بدانی و عمل نکنی بعد به عذاب خداوند گرفتار شویچون اگر آدم تکلیفی را ندانست وظیفه اش کمتر است. اما اگر دانست و عمل نکرد جرم گناه اش بیشتر است.بنده و حضرت عالی که در این جلسات می آییم،تو جوان هیئتی و ولائی تکلیفت سنگین تر است از آن جوان لات کذایی که دو ماه محرم وصفر در این حسینیه ها پیدایشان نمی شود.شاید مسخره هم کنند.می خندند.تو دختر خانمی که می آیی پای این منبر ها تکلیف تو سنگین تر است.تو غیر از ان زنی هستی که بی بندوبار و بد حجاب است.باید وظایفت را بشناسی و به آن عمل کنی.معلّا گفت:آقا إن شاءالله به حول و قوۀ خدا عمل می کنم.حضرت فرمود:من از این هفت حق از هر کدام یک مقدارش را می گویم.یعنی اینطور نیست که هر هفت حق را جامع و کامل بگویم.اگر همۀ آن را می گفت چه می شد؟!که این روایت جای دیگر کامل هست که من یادم هست استاد بزرگوارم این روایت کامل را خواند فرمود:اگر چنین مؤمنی پیدا شود وظیفۀ ما خیلی سنگین است.خدا را شکر که خیلی از ما ناقص هستیم.که اگر کامل بودیم چقدر در حق هم وظیفۀ سنگینی داشتیم.فرمود:کمترین حقی که برادر و خواهر دینی تو بر گردن تو دارد(منظور از خواهر دینی نه اینکه باید غریبه باشد،نه خواهر خودت،عروست،زن دادشت،مادر شوهر،همسایه،پسر خاله و پسر عموی مردها)این است که آنچه برای خودت دوست داری و می پسندی برای او هم همان را دوست بداری و بپسندی.دوست داری دیگران با تو چطور برخورد کنند؟احترامت کنند،به حرفت کنند،حمتت را نگه دارند،خوب خواهرم چه توقعی ازمادر شوهرت،زن داداشت،جاری ات،چطور برخورد کنند؟انصاف داشته باش.همان توقعی که از آنها داری،آنها هم همان توقع را دارند.هرچه برای خودت می پسندی برای دیگران هم بپسند.هر چه برای خودت نمی پسندی برای دیگران هم نپسند.آیا به این مرحله رسیده ایم که حق یکدیگر را رعایت کنیم؟که من انچه را برای خودم می پسندم برای شما بپسندم و آنچه برای شما نمی پسندم برای خودم نپسندم؟دومین حق برادر و خواهر دینی این است که:برای او قدمی برداری.اگر خواسته ای حاجتی دارد با او همکاری و همدلی و همراهی کنی.با او مخالفت نکنی،در صدد نباشی که او را  عصبانی کنی.بعضی ها خوش شان می آید دیگران را عصبانی و ناراحت کنند.به خدا وقتی مؤمنی مؤمن دیگری را اذیت کند خدا را اذیت کرده است.روایت داریم کسی مؤمنی را اذیت کند اعلان جنگ با خدا کرده است.در شبانه روز چند بار اعلان جنگ با خدا می کنید؟!فکر می کنید فقط اسرائیلی ها با خدا می جنگند؟گاهی با اعمال مان با خدا می جنگیم.چقدر ما در این زمینه روایت داریم که بعضی ها با اعمالشان به جنگ خدا می روند.چند گروه هستند که این ها به جنگ خدا رفته اند.اول:کسی به مؤمن تهمت بزند.دوم:کسی مؤمن را اذیت کند.سوم:کسی هتک حرمت برادر دینی اش را بکند.بعضی ها بنایشان بر این است که مخالفت کنند.خب یک مقدار با برادر دینی ات موافقت کن.انسان با موافقت کوچک نمی شود.بزرگ و عزیز می شود.سومین حقی که برادر دینی تو بر تو دارد؛صلۀ رحم به جا بیاری.قوم و خویش،عمه،خاله،دایی،خواهر زاده و...بالآخره با مال و جان و زبان ودست و پا و با تمام وجودت در خدمت قوم و خویش ات باشی.مگر اینکه اقوامت بی دین و لامذهب باشد.فاسد و فاجر و ضد ولایت فقیه و امامت باشد.امروز مخالفت با ولی فقیه گناه کبیره است.دل بخواهی نیست.تکلیف است.خدا رحمت کند مرحوم میرزا جواد آقای تهرانی استاد اخلاق را که چقدر زکّی بود.مفسرّ و فقیه و مورخّ بود.چیزی کم نداشت.در مقابل امام مطیع بود.ایشان کسی بود که وقتی ایشان را در بهشت رضا دفن کردند.قبر های آن قطعه خیلی گران است.وقتی ایشان را دفن کردند کسی خواب دیده بود که مرده ها همه سر از قبر ها درآورده اند و خوشحال هستند.پرسید چه شده؟گفتند از وقتی میرزا را اینجا دفن کردند خداوند عذاب را برداشته است.اولیاء خدا توی قبرستان بروند تحول ایجاد می کنند.توی جبهه،مجالس بروند تحول ایجاد می کنند.من یادم است زمان طاغوت وقتی جای منزل  آقای فلسفی قرار بود مردم جمع شوند ودر ایام فاطمیه  تظاهرات کنندو بروند بیرون.شهربانی ریخت توی مجلس.یکی از رجال شهربانی که می خواست مجلس را به هم بریزد.تا امد داخل و دید میرزا جواد آقا جلوی در نشسته است.گفت اگر به خاطر این پیرمرد نبود من امروز کاری می کردم که کسی نکرده باشد ولی چه کنم که این مرد اینجا نشسته است.چاره ای نداشت،حتی آنها هم رویش حساب می کردند.اگر عالمی دیدید که نسبت به انقلاب و رهبر مشکل دارد،بدانی یک مشکل نفسانی دارد.حتی اگر منِ جرجانی باشم.انحراف فکری دارند.این ها افرادی هستند که اسرائیل و آمریکا همین ها را می خواهد.این ها خطرشان خیلی زیاد است.چهارمین حق برادر دینی تو این است؛که چشم و دلیل وراهنمای او باشی.آئینۀ او باشی.قمیص او باشی.شخصیت او را حفظ کنی.دو نکته اینجا دارد که من باید توضیح بدم.باید چشم باشی؛چشم شما به شما خیانت می کند؟اشتباه می کند اما خیانت نمی کند.ممکن است چاه را بخاطر بد دیدن نشان ندهد اما اگر ببیند می گوید.یعنی باید برای برادرت چشم باشی.پیراهن او باشی.لباس تن او باشی.آینه او باشی.آئینه چکار می کند؟ایراد او را می گیرد.اگر ایرادی در یقۀ شما،وضعیت شما باشد.آئینه داد نمی زند.فقط به خودت می گوید.آئینه عیب را کم و زیاد هم نمی کند.عیب و ایراد را روی کینه و عداوت هم نمی گوید.شما تا بحال اگر جلوی آئینه رفتی  صورتت را نشستی،می گویی ائینه با من لج است!؟آئینه را می شکنی؟!وقتی هم که از جلوی آئینه رفتی آئینه نمی گوید چه کسی آمد.روزی هزار نفر هم بیایند مقابل آئینه و بروند،آئینه عیب ها را می گوید ولی برای دیگری نقل نمی کند.آئینه نماّم و سخن چین نیست.خبر کشی نمی کند.عیب شما را به دیگری نمی گوید.یعنی خواهر و برادرم تو باید کمتر از آئینه نباشی.تو که ادعا می کنی من اشرف مخلوقاتم.آئینه برای من خلق شده است.پس چرا از آئینه درس نمی گیری؟آئینه روی کینه و عداوت عیب شما را نمی گیرد و کم و زیاد نمی کند.فقط به خودت می گوید و به کس دیگر هم نمی گوید.اینطوری ما باید عیب دیگری را بگوئیم.پنجمین حق برادر دینی:تو سیر نخوابی و او گرسنه باشد.اینطور نباشد که تو سیر باشی و او گرسنه.تو پوشیده باشی او برهنه.یک مقدار به درد هم دیگر بخوریم.ششمین حق برادر دینی تو:اگر چنانچه مریض شده است و افتاده است و کار هایش مانده است کارهایش را انجام دهی.لباسش را بشوری،خودت،خانم ات،خادم یا کارگری داری بالآخره با هم بروید و کمک برادر و خواهر دینی ات کنی.عزا یا عروسی دارد.مجلس دارد کمک کنی.ظرف ها و اتاق هایش را تمیز کنی.بعضی ها متأسفانه فقط مرد بخور هستند.می روند توی مجالس می خورند و می پاشند و می روند.گور پدر صاحب خانه،خودش جمع کند.انسان باید همدردی کند.تعاون داشته باشد.وقتی که می روند دعوتی هر کسی کاری را انجام دهد.همه کار کنند.لازم نیست که حتماً مجلس امام حسین باشد.البته مجلس امام حسین أشرف است.مردم باید با مال و جان کمک کنند.احترام این مجالس را نگه دارید.اما توی مجالس خودتان هم کار کنید.اقوام جمع شدند جایی همه کار کنند.زن و مرد وپیر و جوان.یکی سفره بیاورد.یکی آب بیاورد.یکی چای بیاورد.یکی ظرف بشوید.فعاّل باشید.ببینید امام می فرمایند حق برادر دینی تو این است که برایش کار کنی.هفتمین حق برادر دینی تو این است:به او ایمان و اطمینان داشته باشید.کاری نکنید که هفتاد تا قسم بخورد تا حرفش راقبول کنید.مریض شد به عیادتش بروی.مُرد به تشییع جنازه اش بروی.جویای حالش باشی.اگر ما بخواهیم این ها را شرح بدهیم باید خیلی از این مطالب بگوییم.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته